اقسام غیبت

0 ۶۰۳

اقسام غیبت اقسام غیبتامام صادق علیه السلام:

 از نمونه‏هاى غیبت آن است که درباره برادرت چیزى بگویى که خدا نسبت به او پرده پوشى کرده است.

إنَّ مِن الغِیبَهِ أن تقولَ فی أخیکَ ما سَتَرَهُ اللّهُ علَیهِ.

معانی الأخبار: 184/ 1.

 

توضیح:

شهید ثانى، رضوان اللّه علیه، در بیان اقسام غیبت مى‏گوید: چون دانستى که مراد از غیبت این است که درباره برادرت چیزى بگویى که اگر به گوش او برسد، یا به خودش بگویى، یا به او گوشزد کنى ناراحت مى‏شود، اینک بدان که این غیبت شامل ذکر عیب و نقص جسمى، خانوادگى، اخلاقى، رفتارى، گفتارى، دینى و دنیایى او و حتّى معایب لباس و خانه‏اش مى‏شود.

امام صادق علیه السلام در مصباح الشریعه به این موارد اشاره کرده فرموده است: با گفتن عیب جسمى و رفتارى و معاملاتى و مذهبى‏ و بی سوادى و امثال اینها، غیبت صورت مى‏پذیرد. ذکر معایب جسمى، مانند این که بگویى: فلانى چشمانش عیبناک است، لوچ است، یک چشم است، کچل است، قد کوتاه است، قد دراز است، سیاه است، زرد است و خصوصیات دیگرى از این قبیل که از شنیدن آنها ناراحت مى‏شود. ذکر معایب نژادى و خانوادگى، مانند این که بگویى: پدرش فاسق یا پلید یا خسیس یا پینه دوز یا بافنده است، و هر چیز دیگرى از این دست که خوشش نیاید. ذکر معایب اخلاقى مانند این که بگویى: بد اخلاق است، بخیل است، متکبّر است، ریاکار است، بد خشم است، ترسوست، بُزدل است و امثال اینها. معایب رفتارى که به مسائل دینى مربوط مى‏شود، مثل این که بگویى: دزد است، دروغگوست، شراب خوار است، خیانتکار است، ستمگر و حق کش است، به نماز اهمیتى نمى‏دهد، رکوع و سجده را خوب بلد نیست، از نجاست پرهیز نمى‏کند، به پدر و مادرش نیکى نمى‏کند، از غیبت و آبرو ریزى خوددارى نمى‏ورزد. معایب رفتارى مربوط به مسائل دنیوى مانند این که بگویى: بى ادب است، مردم را تحقیر مى‏کند، براى هیچ‏کس بر خود حقّى قائل نیست، پُر حرف است، پُر خور است، پُر خواب است، جاى نشستنش را در مجالس بلد نیست و امثال اینها. و اما عیب گویى از لباس او عبارت از این است که مثلًا بگویى: آستینهایش گشاد است، دراز دامن است، لباسهایش کثیف و چرکین است و جز اینها.

بدان که غیبت کردن به زبان منحصر نمى‏شود بلکه غیبت زبانى از این رو حرام شده که سبب فهماندن عیب و نقص برادرت به دیگران و معرفى کردن او به صفاتى است که خوشش نمى‏آید. بنا بر این، گوشه و کنایه زدن نیز مانند آشکارا گفتن است و با عمل این کار را کردن، مانند گفتن و اشاره و ایما و چشم و ابرو جنباندن و کنایه زدن و حرکات دست است و خلاصه هر عمل و حرکتى که رساننده مقصود باشد، داخل در غیبت مى‏باشد و با غیبت زبانى فرقى نمى‏کند. از عایشه روایت شده است که گفت: زنى بر ما وارد شد. چون رفت، من با دستم اشاره‏اى کردم که یعنى قد کوتاه است. پیامبر خدا صلى الله علیه و آله فرمود: «غیبتش کردى». تقلید و اداى رفتار دیگران را در آوردن، مانند این که در راه رفتن اداى افراد لنگ را درآورى، این نیز غیبت و بلکه بدتر از غیبت است؛ زیرا این عمل به مراتب گویاتر از گفتار زبانى طرف را معرفى و مقصودت را مى‏رساند. با کتاب و نوشته نیز غیبت تحقق مى‏یابد؛ زیرا همچنان که گفته‏اند، کتاب و نوشته، یکى از دو زبان است. غیبتِ کتابى این است که نویسنده در کتاب خود از شخص معینى نام ببرد و از سخنان او عیب و ایراد بگیرد مگر این که در سخنان او عذرهایى باشد که لازم آورد نام او برده شود، مانند مسائل مربوط به اجتهاد که براى رسیدن به فتوا و اقامه دلیل بر مطلوب، لازم است سست و بى پایه بودنِ سخنان دیگرى بیان شود و امثال اینها. اما در این باره نیز باید به همان اندازه‏اى که نیاز برطرف شود بسنده کرد. البته اگر شخصى در کتاب خود بگوید: عدّه‏اى‏ چنین گفته‏اند و شخص معینى را نام نبرد، این غیبت نیست. اما اگر شخصى بگوید: فردى که امروز از کنار ما گذشت یا فردى که امروز او را دیدیم چنین و چنان است و مخاطب بفهمد که آن شخص کیست این کار غیبت است؛ زیرا آنچه منع شده است، صِرف فهماندن و معرفى کردن است و فرقى نمى‏کند که از چه راهى صورت گیرد. اما اگر از این نحوه بیان ما، شخص معیّنى فهمیده نشود، اشکالى ندارد. پیامبر خدا صلى الله علیه و آله هرگاه رفتار ناخوشایندى از کسى مى‏دید، مى‏فرمود: چه شده است که عدّه‏اى چنین و چنان مى‏کنند؟ و شخص معینى را نام نمى‏برد.

یکى از زشت‏ترین و پلیدترین انواع غیبت، آن است که افراد متّصف به فهم و دانش اما ریاکار غیبت کنند؛ زیرا این اشخاص در زیر نقاب پاکدامنى و پرهیزگارى، مقصود خود را مى‏فهمانند تا هم دامن خود را از غیبت پاک نشان دهند و هم مقصودشان را برسانند. این نادانان نمى‏دانند که با این عمل خود، همزمان دو کار زشت انجام داده‏اند: ریا و غیبت. براى مثال، در حضور چنین شخصى از کسى سخن به میان مى‏آید و او مى‏گوید: خدا را شکر که ما را به ریاست طلبى یا دنیا دوستى یافلان خصوصیت مبتلا نکرد. یا مى‏گوید: پناه به خدا از بى‏شرمى و بى‏توفیقى. یا مى‏گوید: خدا ما را از فلان چیز حفظ کند. حتى مجرد حمد و شکر گفتن خدا براى چیزى، اگر از آن فهمیده شود که شخصى که صحبتِ او در میان بوده است، صفتى مخالف آن چیز را دارد، این خود غیبت است که‏ شخص با عبارت دعا و در لباس اهل صلاح و پاکى کرده و قصدى جز این ندارد که در قالب نوعى گفتار، عیب او را بگوید؛ گفتارى که، هم غیبت در آن هست هم ریا و هم ادّعاى دور بودن از رذایل؛ که این ادعا خود، نقطه افتادن در ورطه رذایل و بلکه در زشت‏ترین آنهاست.

یکى دیگر از موارد غیبت این است که گاهى اوقات فرد از کسى که مى‏خواهد غیبتش کند در ابتدا تعریف و تمجید مى‏نماید، مثلًا مى‏گوید: خوش به حال فلانى. در عبادات کوتاهى نمى‏کند، اما گاه دستخوش سستى در عبادت مى‏شود و مثل همه ما کم صبر و حوصله مى‏شود. این غیبت کننده خودش را نکوهش مى‏کند، اما مقصودش این است که، هم دیگرى را نکوهش کند و هم به تقلید از پارسایان، که خودشان را نکوهش مى‏کنند، خویشتن را بستاید. چنین کسى هم غیبتگر است هم ریاکار و هم خود ستا و بنا بر این همزمان، سه گناه و زشت کارى را در خود فراهم آورده است، ولى از روى نادانى گمان مى‏کند که از افراد پاکدامن و مبرّا از غیبت است. آرى، شیطان این چنین افراد نادان را به بازى مى‏گیرد؛ افرادى را که خود را به علم یا عمل مشغول داشته‏اند، اما راه را به درستى نمى‏شناسند. شیطان این افراد را تعقیب مى‏کند و با مکر و دسیسه‏هاى خود اعمال [عبادى‏] آنها را بر باد فنا مى‏دهد و به آنان مى‏خندد.

یکى دیگر از انواع غیبت این است که شخصى از کسى عیب گویى کند و بعضى حضّار به او توجه نکنند و او براى جلب توجه‏ آنها و این که به سخنان او گوش کنند، مى‏گوید: سبحان اللّه، عجیب است! خداوند سبحان را یاد مى‏کند و نام او را ابزارى براى تحقّق بخشیدن نیّت باطل و پلید خود مى‏کند. و از روى جهل و غفلت بر خدا منّت مى‏نهد که ذکر او گفته است.

نیز از جمله غیبت است این که بگوید: از فلانى چنین خطایى سر زد و به فلان بلا مبتلا شد. یا بگوید: از رفیق یا دوست ما، فلان کار نادرست سر زد. خدا ما و او را ببخشد. او اظهار دعا و همدردى و دوستى و رفاقت مى‏کند، اما خدا از نیّت پلید و باطن نادرست او آگاه است. این نادان نمى‏داند که خود را در معرض خشم الهى قرار داده است که به مراتب بزرگتر از خشمى است که خداوند بر افراد بى‏اطلاع و نادانى که آشکارا غیبت مى‏کنند، مى‏گیرد.

یکى از اقسام غیبتِ ناپیدا گوش دادن به غیبت است، با اظهار تعجّب و شگفتى. و هدفش از اظهار تعجّب این است که شخص غیبت کننده را به نشاط آورد تا بیشتر غیبت کند.

گویى با این روش از دهان او غیبت مى‏کشد. مثلًا مى‏گوید: از حرفهایى که زدى تعجّب مى‏کنم. تا به حال خبر نداشتم. نمى‏دانستم فلانى چنین آدمى است. او با این کار مى‏خواهد سخنان غیبت کننده را تصدیق کند و با چرب زبانى کارى کند که بیشتر غیبت کند. در حالى که تصدیقِ غیبت، خود غیبت است، حتى گوش کردن به غیبت و بلکه سکوت کردن هنگام شنیدنِ غیبت نیز غیبت است …

منبع: بحار الأنوار: 75/ 223 225.

لینک کوتاه مطلب: http://nidamat.com/dZDNq
حمایت مالی از گناه شناسی

بسم الله الرحمن الرحیم

وَ جاهِدُوا بِأَمْوالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ؛ وجهاد کنید در راه خدا با اموال و جانهایتان (توبه 41)

عزیزانی که تمایل دارند در اجر اخروی تعالی اخلاقیات در جامعه، نشر و تبلیغ احادیث و معارف اهل بیت علیهم السلام و انجام فریضه امر به معروف و نهی از منکر، شریک باشند تقاضا میشود که ما را در پرداخت هزینه های جاری سایت گناه شناسی از قبیل هاست، پشتیبانی فنی ، تالیف و تولید پستها و… یاری فرمایند.

نظر شما درباره این پست چیست؟

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

یک × یک =