علت استفاده از واژه فاحشه برای گناه

0 ۳۸۱

علت استفاده از واژه فاحشه برای گناه علت استفاده از واژه فاحشه برای گناهفاحشه به سخن و کارى که در زشتى آن تردیدى نیست، فاحشه گویند. در مواردى به معنى کار بسیار زشت و ننگین و نفرت‏ آور به کار مى‏ رود؛ این واژه 24 بار در قرآن آمده است. ( گناه شناسی- قرائتی، ص9)

معناشناسی فاحشه در کلام اهل لغت

«الفحشاء: الفاحشه. وکل شیء جاوز حدّه فهو فاحش… و یسمی الزنی فاحشه»1 یعنی هر چیزی که از اندازه خویش تجاوز کرد فاحش خوانده می شود.

بنا بر این تعریف مناسب است هر گناهی فاحش و فاحشه خوانده شود؛ زیرا بنده عاصی پا را از حد خود بیرون نهاده و از حد بندگی تجاوز کرده است.

«وقد تکرر الفحش و الفاحشه و الفواحش فی الحدیث، و هو کل ما یشتد قبحه من الذنوب و المعاصی و کثیراً ما ترد الفاحشه بمعنی الزنا. و کل خصله قبیحه فهی فاحشه من الأقوال و الافعال»2

ظاهراً «من الذنوب و المعاصی» بیان برای «ما» است. مراد این است که هر چیز زشت مانند گناهان، فاحشه و فحش و فواحش نامیده می شود. البته در موارد بسیاری «فاحشه» به زنا اطلاق می شود و هر خصلت زشت خواه درگفتار و خواه در کردار فاحشه نامیده می شود. بنابر این هر گناهی فاحشه است.

«الفاحشه: الزنی و ما یشتد قبحه من الذنوب و کل ما نهی الله عزّو جل عنه. و الفحشاء: البخل فی اداء الزکاه. والفاحش: البخیل جداً و قد فحش، ککرم، فحشا. والفحش: عدوان الجواب»3

ظاهراً «من الذنوب» بیان برای «ما» باشد. یعنی فاحشه عبارت است از چیز بسیار زشت؛ مانند گناهان و هر آنچه خداوند آن را نهی کرده است. در این صورت به هر گناهی فاحشه اطلاق می شود. احتمال ضعیف اینکه «من» برای تبعیض باشد و مقصود از آن گناهی است که زشتی آن در میان گناهان بیشتر است.

«الفاحشه عباره عن القبیح علی قدر موقع النهی و مبلغ الزجر»4

«الفاحشه ما عظم قبحه من الافعال و الاقوال»؛5 فاحشه عبارت است از کردار و گفتار بسیار زشت.

از گفتار اهل لغت چنین برمی آید که زشتی ها بر دو قسم است: برخی زشت تر و برخی زشت و لفظ فاحشه برای قسم اول وضع شده است؛ اما وجود این تقسیم بندی در محیط شرع یعنی گناهان و معاصی محل تردید است؛ زیرا تقسیم معاصی به دست شرع مقدس است نه عرف. شارع است که روشن می سازد کدام گناه قبیح و کدام قبیح تر است و چنین تقسیم بندی انجام نگرفته است.

ممکن است تصور شود که گناهان در شرع دو قسم اند: کبائر و صغائر و مراد از فاحشه گناهان کبیره است؛ ولی این مطلب نادرست است؛ زیرا ملاک کبیره و صغیره در شرع مشخص نگردیده است، بلکه آن دو از امور نسبی هستند»6

واژه فاحشه در قرآن

  1. ۱. آیه: ﴿وَالَّذِینَ إِذَا فَعَلُوا فَاحِشَهً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَکرُوا اللَّهَ﴾7

تفسیر مجمع البیان: معنای فاحشه در لغت: اصل فاحشه از فحش است و فحش یعنی قبح و گناه بزرگ مرتکب شدن و از این رو به کسی که به حد افراط بلند باشد فاحش الطول گویند.

این تفسیر درمعنی و مراد از فاحشه و ستم به نفس چند قول ذکر کرده است:

1. فاحشه یعنی زنا، و ستم به نفس یعنی دیگر گناهان(از سدی و جابر).

2. قاضی عبدالجبار بن احمد همدانی گوید که فاحشه گناهان کبیره است و ظلم به نفس گناهان صغیره.

3. علی بن عیسی گوید: فاحشه اسم هر گناه ظاهر و پنهانی است الا اینکه معمولاً جز در مورد کبیره اطلاق و استعمال نمی شود.8

تفسیر جلالین:

«﴿وَالَّذِینَ إِذَا فَعَلُوا فَاحِشَهً﴾ ذنباً قبیحاً کالزنا» یعنی کسانی که گناه زشت همانند زنا مرتکب شوند.

 «﴿أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ﴾ بما دونه کالقبله»9 یعنی کسانی که گناه کوچکتر از زنا همانند بوسیدن نامحرم انجام دهند.

تفسیرشبّر:

«﴿وَالَّذِینَ إِذَا فَعَلُوا فَاحِشَهً﴾ سیئه بالغه فی القبح یتعدی اثرها» یعنی کسانی که گناه بسیار زشت انجام دهند که اثر آن به دیگران سرایت کند. ﴿أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ﴾ بارتکاب ذنب لا یعتدی»10یعنی گناهی که اثر آن به دیگران سرایت نکند.

مراد از ﴿وَالَّذِینَ إِذَا فَعَلُوا فَاحِشَهً﴾ گناهی است که زشتی آن آشکار است و مراد از ﴿أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ﴾ گناهی است که زشتی آن مخفی است»11

تفسیر ﴿انوار العرفان﴾ آیه را چنین معنی کرده است: «چون گناه کبیره ای کنند که ضررش به غیر رسد مانند زنا، ربا، غیبت و دزدی و امثال اینها و یا گناه صغیره ای که به دیگری تجاوز نکند و فقط به خود ستم کرده باشند»12

به نظر نگارنده آنچه باعث شده است اقوال فاقد دلیل و قرینه برای بیان فرق بین «فاحشه» و بین «ظلموا انفسهم» از سوی مفسران صادر گردد دو چیز است: یکی اینکه تصور کرده اند که «أوْ» در همه جا به معنای تردید است و لازم است دو عِدْل برای آن منظور گردد. از این رو برای پیدا کردن دو عدْل تلاش کرده اند.13 لکن اگر قرائن دلالت کند که ﴿ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ﴾ توضیح همان «فاحشه» است و این دو بیان و تفسیر یک مطلب هستند در این صورت نیازی به هیچ یک از اقوال آنان نخواهد بود. منتظر باشید تا سخن حق روشن گردد.

دیگری اینکه مفسران تصور کرده اند که: ﴿أَنْفُسَهُمْ﴾ یعنی پیش خود و مربوط به خود، در مقابل «ظلموا غیرهم» در صورتی که این اشتباه است؛ زیرا در آیات قرآن ﴿ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ﴾ به معنای مطلق گناهان است، خواه مخفی باشد و یا آشکار و خواه به دیگران تعدی کند و یا مربوط به خویشتن باشد.

عبارت ﴿ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ﴾ در قرآن

برای روشن شدن مطلب به بررسی آیاتی که به ﴿ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ﴾ اشاره دارد می پردازیم:

آیه اول: ﴿وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلا لِیطَاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَاءُوک فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّابًا رَحِیمًا﴾14

برخی از مفسران شأن نزول آیه را منافقین و کفار دانسته اند؛ ولی شأن نزول باعث اختصاص نخواهد بود، بلکه نسبت به همه گناهکاران شمول دارد؛ یعنی هر گناهکاری(صاحب هر نوع گناه) خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله برود و آن حضرت برای وی طلب آمرزش کند آمرزیده خواهد شد. مؤید این مطلب روایتی از امام صادق علیه السلام در ذیل آیه است: وقتی به مدینه آمدی غسل کن وکنار پیامبر بیا و بگو: خدایا تو فرموده ای: ﴿وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ…﴾ من اینک توبه می کنم و از تمام گناهان عذر می خواهم ای رسول خدا من به تو توجه کرده ام تا خداوند همه گناهان مرا بیامرزد. 15

در این روایت ﴿ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ﴾ به همه گناهان اطلاق شده است.

آیه دوم: ﴿وَمَا ظَلَمْنَاهُمْ وَلَکنْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ فَمَا أَغْنَتْ عَنْهُمْ آلِهَتُهُمُ الَّتِی یدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ شَیءٍ لَمَّا جَاءَ أَمْرُ رَبِّک وَمَا زَادُوهُمْ غَیرَ تَتْبِیبٍ﴾16

در این آیه روشن است که مراد از ﴿ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ﴾ کفار هستند که مرتکب انواع گناهان شده اند، خواه پنهان، خواه عیان، خواه درباره دیگران و خواه درباره خویش، بنابراین جواب اشتباه یاد شده روشن می شود. در آیه ﴿ وَمَا ظَلَمْنَاهُمْ وَلَکنْ کانُوا هُمُ الظَّالِمِینَ﴾17 که در معنی نزدیک به همین آیه است تصریح شده است که معذبین همان ظالمین هستند؛ یعنی به جای ﴿ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ﴾، ﴿هُمُ الظَّالِمِینَ﴾ آمده است بدون قید «أَنْفُسَهُمْ» و این نشان می دهد که در معنی یکسان هستند.

آیه سوم: ﴿وَسَکنْتُمْ فِی مَسَاکنِ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ وَتَبَینَ لَکمْ کیفَ فَعَلْنَا بِهِمْ وَضَرَبْنَا لَکمُ الأمْثَالَ﴾18

روشن است که مراد از ﴿الَّذِینَ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ﴾ مطلق گناهان است.

آیه چهارم: ﴿… وَمَا ظَلَمْنَاهُمْ وَلَکنْ کانُوا أَنْفُسَهُمْ یظْلِمُونَ﴾ ﴿ثُمَّ إِنَّ رَبَّک لِلَّذِینَ عَمِلُوا السُّوءَ بِجَهَالَهٍ ثُمَّ تَابُوا مِنْ بَعْدِ ذَلِک وَأَصْلَحُوا إِنَّ رَبَّک مِنْ بَعْدِهَا لَغَفُورٌ رَحِیمٌ﴾19روشن است که توبه اختصاص ندارد به گناهی که به غیر سرایت نکند و یا پنهان باشد بلکه مربوط به همه گناهان است و این قرینه است که مراد از ﴿أَنْفُسَهُمْ یظْلِمُونَ﴾ مطلق گناهان است.

از آیات یاد شده نتیجه می گیریم که مراد از ﴿الَّذِینَ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ﴾ کسانی هستند که مرتکب هر نوع گناهی شده اند.

  1. ۱. ﴿وَاللاتِی یأْتِینَ الْفَاحِشَهَ مِنْ نِسَائِکمْ فَاسْتَشْهِدُوا عَلَیهِنَّ أَرْبَعَهً مِنْکمْ فَإِنْ شَهِدُوا فَأَمْسِکوهُنَّ فِی الْبُیوتِ حَتَّی یتَوَفَّاهُنَّ الْمَوْتُ أَوْ یجْعَلَ اللَّهُ لَهُنَّ سَبِیلا﴾20

به اتفاق مفسران «الفاحشه» در این آیه به معنای زناست. شیخ طوسی بعد از نقل قول ابومسلم مبنی بر اینکه مراد از «الفاحشه» در آیه سحق21 است چنین می گوید: «این قول خلاف اجماع و مخالف گفتار تمام مفسران است؛ زیرا همه آنان می گویند: مراد از «الفاحشه» در این آیه زناست. البته این منسوخ است و ناسخ آن آیه ﴿الزَّانِیهُ وَالزَّانِی فَاجْلِدُوا کلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا مِائَهَ جَلْدَهٍ وَلا تَأْخُذْکمْ بِهِمَا رَأْفَهٌ فِی دِینِ اللَّهِ إِنْ کنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیوْمِ الآخِرِ وَلْیشْهَدْ عَذَابَهُمَا طَائِفَهٌ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ﴾22 است.23

  1. ۱. ﴿یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا یحِلُّ لَکمْ أَنْ تَرِثُوا النِّسَاءَ کرْهًا وَلا تَعْضُلُوهُنَّ لِتَذْهَبُوا بِبَعْضِ مَا آتَیتُمُوهُنَّ إِلا أَنْ یأْتِینَ بِفَاحِشَهٍ مُبَینَهٍ وَعَاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ فَإِنْ کرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسَی أَنْ تَکرَهُوا شَیئًا وَیجْعَلَ اللَّهُ فِیهِ خَیرًا کثِیرًا﴾24

در اینکه مراد از «فاحشه مبینه» چیست سخنانی گفته شده است. در مجمع البیان دو قول است: یکی زنا که این قول را حسن و ابن قلابه و سدی قائل شده اند. آنان گفته اند در صورت ارتکاب زنا می توان از زنان مهریه را گرفت. دیگری اینکه مراد سرپیچی در برابر شوهر نسبت به انجام امور زناشویی است که ابن عباس این را گفته است. ولی بهتر آن است که بگوییم مراد آیه همه گناهان است چنانچه این مطلب مطابق روایت امام باقر علیه السلام نیز هست. البته طبری هم همین را انتخاب کرده است.25 طبق فرمایش امام علیه السلام فاحشه در آیه بر اعم از زنا، نشوز، بد رفتاری، عدم عفت و غیر آن اطلاق شده است.

  1. ۱. ﴿وَلا تَنْکحُوا مَا نَکحَ آبَاؤُکمْ مِنَ النِّسَاءِ إِلا مَا قَدْ سَلَفَ إِنَّهُ کانَ فَاحِشَهً وَمَقْتًا وَسَاءَ سَبِیلا﴾26

در این آیه ازدواج با همسر پدر فاحشه اطلاق شده است. قابل دقت است که نهی را تعلیل کرده به اینکه این کار فاحشه و راه زشتی است، خود تعلیل دلیل بر مغایرت است؛ یعنی فاحشه منحصر به ازدواج با همسر پدر نیست، بلکه دارای مفهوم کلی است که بر این مورد نیز منطبق است.

  1. ۱. ﴿. ..فَإِنْ أَتَینَ بِفَاحِشَهٍ فَعَلَیهِنَّ نِصْفُ مَا عَلَی الْمُحْصَنَاتِ مِنَ الْعَذَابِ﴾27

در مجمع البیان فاحشه را در این آیه به زنا معنا کرده است.28 و در تفسیر صافی29 و نورالثقلین به نقل از تفسیر قمی30 و تفسیر عیاشی آمده است که امام صادق علیه السلام فرمود: «مقصود این است که اگر کنیز مرتکب زنا شد نصف زن حرّه بر آن حد جاری می گردد»31 این مطلب در المیزان32 و تفسیر جامع البیان 33 نیز آمده است.

چنانچه آیه نیز در این معنی ظهور دارد می توان گفت همه مفسران پذیرفته اند که مراد از فاحشه در این آیه زناست.

  1. ۱. ﴿وَإِذَا فَعَلُوا فَاحِشَهً قَالُوا وَجَدْنَا عَلَیهَا آبَاءَنَا وَاللَّهُ أَمَرَنَا بِهَا قُلْ إِنَّ اللَّهَ لا یأْمُرُ بِالْفَحْشَاءِ أَتَقُولُونَ عَلَی اللَّهِ مَا لا تَعْلَمُونَ﴾34

این آیه مربوط به بت پرستان است. آنان به هنگامی که کار زشتی انجام می دادند و مورد اعتراض مسلمانان قرار می گرفتند در جواب می گفتند: پدران ما چنین می کردند و خداوند به ما چنین دستوری داده است. در اینکه مراد از فاحشه در این آیه چیست؟ در مجمع البیان آمده است که مراد از فاحشه طواف برهنه است و مراد از فحشا اسمی است که دربرگیرنده تمام زشتی ها و گناهان است.35

در المیزان بعد از نقل مطالب یاد شده از مجمع البیان و دیگران طواف برهنه را مصداقی از مصادیق فاحشه دانسته است و معنای فاحشه را اعم از طواف برهنه دانسته است.36

در تفسیر صافی آمده است: آنان هنگامی که کار بسیار زشت همانند پرستش بت و پیروی از رهبران ستمکار و طواف برهنه انجام می دادند.37

در تفسیر جامع البیان38 و ابن کثیر39 نیز به نقل از مجاهد و شعبی و سدی و ابن عباس فاحشه را به طواف عریان تفسیر کرده است.

از جمع بندی چنین به دست می آید که مفهوم فاحشه در آیه مطلق زشتی است که طواف به صورت عریان یکی از موارد آن است؛ چنان که طبرسی گفته است: فحشاء اسمی است که دربرگیرنده تمام زشتی هاست.

7. ﴿وَلُوطًا إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ أَتَأْتُونَ الْفَاحِشَهَ مَا سَبَقَکمْ بِهَا مِنْ أَحَدٍ مِنَ الْعَالَمِینَ﴾40

روشن است که مراد از فاحشه در آیه، لواط است؛ زیرا آیه مربوط به قوم لوط و فعل آنان لواط بوده است و مانند این آیه است دو آیه بعدی که مراد از آن لواط است:

8.  ﴿وَلُوطًا إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ أَتَأْتُونَ الْفَاحِشَهَ وَأَنْتُمْ تُبْصِرُونَ﴾41

9.﴿وَلُوطًا إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ إِنَّکمْ لَتَأْتُونَ الْفَاحِشَهَ مَا سَبَقَکمْ بِهَا مِنْ أَحَدٍ مِنَ الْعَالَمِینَ﴾42

10. ﴿وَلا تَقْرَبُوا الزِّنَا إِنَّهُ کانَ فَاحِشَهً وَسَاءَ سَبِیلا﴾43

از اینکه در آیه ابتدا از زنا نهی کرده و سپس آن را تعلیل کرده به اینکه زنا فاحشه و شیوه بدی است معلوم می شود که زنا با فاحشه در معنی مترادف نیستند، بلکه مفهوم فاحشه گسترده تر از مفهوم زناست و زنا از مصادیق آن است. این آیه گواه خوبی است بر اینکه لفظ فاحشه به معنای زنا نیست و اگر در موردی در زنا استعمال شده است مانند آیاتی که گذشت- 44 این استعمال به کمک قرائن است و گرنه مجرد لفظ آن برای زنا وضع نشده است؛ ﴿إِنَّهُ کانَ فَاحِشَهً﴾ ای معصیه کبیره عظیمه»45طبرسی گفته است فاحشه به معنای زشتی بیش از اندازه است.46

«ابی الجاورد می گوید: امام باقر علیه السلام در تفسیر آیه فرمود: ﴿وَلا تَقْرَبُوا الزِّنَا إِنَّهُ کانَ فَاحِشَهً﴾؛ یعنی معصیه و مقتاً فان الله یمقته و یبغضه» 47 در این روایت به هر گناهی فاحشه اطلاق کرده است بدون اینکه قید «کبیره» آورده باشد. در تفسیر جلالین نیز فاحشه را به قبیح تفسیر کرده است.48

پس اینکه فاحشه شامل هر گناهی است و تفسیر به «قبیحه عظمیه» بیان مصداق و ملاک مطلق قبیح است.

ظاهر آیه این است که ﴿وَسَاءَ سَبِیلا﴾ عطف به تفسیر است برای فاحشه، یعنی فاحشه عبارت است از رفتن به راه های زشت. به عبارت دیگر فاحشه مساوی است با قدم نهادن در راه خلاف. در این صورت به هر گناهی می توان گفت فاحشه است.

11. ﴿ مَنْ یأْتِ مِنْکنَّ بِفَاحِشَهٍ مُبَینَهٍ یضَاعَفْ لَهَا الْعَذَابُ ضِعْفَینِ﴾49

مراد از «فاحشه مبینه» در این آیه چیست؟

حماد گوید: از امام صادق علیه السلام از تفسیر این آیه پرسیدم: حضرت فرمود: مراد از «الفاحشه المبینه» قیام مسلحانه در برابر امامان است.50

 در برخی از روایاتی که در ذیل آیه وارد شده است تصریح شده است که گوشه ای به کار عایشه است که در جنگ جمل در برابر حضرت علی دست به شمشیر برد.

نظر مفسران درباره آیه:

طبرسی: مقصود از «فاحشه مبینه» گناه آشکار است.51

المیزان: فاحشه عبارت است از کار بسیار زشت که همان گناه کبیره است همانند 1. آرزدن پیامبر 2. دروغ بستن 3. غیبت کردن و مانند آنها. «مبینه» به معنای آشکار است.52

طبری: مقصود از «فاحشه مبینه» ارتکاب زنا است که موجب حد می شود.53

راغب: مراد از فاحشه زنا است.54

ابن جوزی به نقل از ابن عباس: مراد سرپیچی از شوهر و بداخلاقی است.55

سیوطی: مراد سرپیچی از پیامبر است. 56

از بیان مصادیق مختلف در تفاسیر یاد شده به دست می آید که فاحشه دارای مفهومی فراتر و دربرگیرنده همه موارد یاد شده و غیر آن است و آن عبارت از سرپیچی در برابر فرمان های خداوند که همان مطلق معصیت است. مقابله بین این آیه و آیه بعد از آن: ﴿وَمَنْ یقْنُتْ مِنْکنَّ لِلَّهِ وَرَسُولِهِ وَتَعْمَلْ صَالِحًا نُؤْتِهَا أَجْرَهَا مَرَّتَینِ وَأَعْتَدْنَا لَهَا رِزْقًا کرِیمًا﴾57 بر معنای یاد شده قرینه است. توضیح اینکه «یقنت» به معنای اطاعت است و مفاد آیه چنین است: هر کس از میان شما مطیع خدا و پیامبر باشد و عمل صالح انجام دهد پاداش او دو برابر است و برای آنها رزق کریم آماده کرده ایم. در آیه مورد بحث که در مقابل آن است می فرماید: هر کدام از شما سرپیچی کند عذاب آن دو برابر خواهد بود و این کار بر خداوند آسان است. قرینه دیگر بر این معنا آیه ﴿یا نِسَاءَ النَّبِی لَسْتُنَّ کأَحَدٍ مِنَ النِّسَاءِ إِنِ اتَّقَیتُنَّ فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ وَقُلْنَ قَوْلا مَعْرُوفًا﴾58 است. توضیح اینکه «یقنت» به معنای اطاعت است و مفاد آیه چنین است: هر کس از میان شما مطیع خدا و پیامبر باشد و عمل صالح انجام دهد پاداش او دو برابر است و برای آنها رزق کریم آماده کرده ایم و در آیه مورد بحث که در مقابل آن است می فرماید: هر کدام از شما سرپیچی کند عذاب آن دو برابر خواهد بود و این کار بر خداوند آسان است. قرینه دیگر بر این معنا آیه ﴿یا نِسَاءَ النَّبِی لَسْتُنَّ کأَحَدٍ مِنَ النِّسَاءِ إِنِ اتَّقَیتُنَّ﴾ است.

یعنی شما زنان پیامبر همانند زن های دیگر نیستند اگر با تقوی باشید. در این آیه ملاک برتری زنان پیامبر را که عبارت از داشتن تقوی است بیان کرده است.

مفاد سه آیه در کنار هم چنین است: 1. از فرمان خدا سرپیچی نکنید. 2. از خداوند اطاعت کنید. 3. ملاک برتری تقوی است.

چرا فاحشه به مبینه مقید شده است

زشتکاری گاهی آشکار و در برابر چشم دیگران است و گاهی پنهان و تنها میان گناهکار و خداوند است و دیگران از آن اطلاعی ندارند. زشتی از هر نوع باشد فاحشه و گناه است؛ اما در آیه چون در مقام بیان و عذاب دو برابر است یک عذاب مربوط به گناه است و عذاب دیگر مربوط به اینکه آنان همسران پیامبر هستند و گناه آنها باعث لطمه به آبروی پیامبر است. این لطمه در صورتی است که گناهان آنان از نوع اول باشد؛ یعنی در منظر دیگران باشد و در نوع دوم محقق نمی شود.

بنابر این معنای مبینه آشکار بودن است. از این رو می توان گفت مبینه قرینه است بر اینکه فاحشه هر نوع زشتکاری را شامل می شود. در حقیقت مبینه قید است برای دو برابر بودن عذاب، به طوری که اگر فاحشه به طور مطلق آمده بود عذاب آنان در تمام گناهان، خواه آشکار و یا پنهان دو برابر می شد؛ ولی با این قید، مضاعف بودن عذاب منحصر به گناهان علنی خواهد بود.

12. ﴿لا تُخْرِجُوهُنَّ مِنْ بُیوتِهِنَّ وَلا یخْرُجْنَ إِلا أَنْ یأْتِینَ بِفَاحِشَهٍ مُبَینَهٍ﴾59

این آیه مربوط به زنان مطلقه رجعیه60 است که بعد از طلاق باید عده را در منزل شوهر سپری کنند. زن مطلقه حق ندارد از منزل خارج شود و شوهر نیز حق ندارد او را بیرون کند. ابعاد بحث بعد از نقل سخنان مفسران و فقیهان درباره این آیه روشن خواهد شد.

دیدگاه مفسران در معنای فاحشه در آیه

«و معنی الفاحشه ان تزنی او تشرف علی الرجال61ومن الفاحشه ایضاً السلاطه علی زوجها فان فعلت شیئاً من ذلک حل له أن یخرجها»62

در این تفسیر سه مصداق برای فاحشه بیان کرده است:

الف) زنا. ب) اشراف بر مردان اجنبی (یا دزدی کردن از مال شوهر) ج) سلیطه گری

در تفسیر مجمع البیان چند مصداق برای فاحشه بیان شده است: 1. زنا که بعد از ارتکاب آن برای اقامه حد از منزل بیرون می برند. 2. بدگویی به بستگان همسر چنانکه این مطلب از امام باقر و امام صادق علیهما السلام و امام رضا علیه السلام نقل شده است. 3. سرپیچی کردن 4. خروج از منزل بدون اجازه شوهر 5. هر معصیت آشکار.63

طریحی گفته است: «بعضی گفته اند مراد از فاحشه در این آیه ارتکاب زنا است که در این صورت آن زن را برای اجرای حد از منزل خارج می کنند. ازهری گفته است: «مقصود آزردن شوهر است» برخی گفته اند: مراد آزار دادن بستگان شوهر است. البته گاهی مراد از فاحشه سرپیچی کردن از فرمان شوهر و بدرفتاری کردن با شوهر است.64

در تفسیر صافی در تفسیر این آیه آمده است: «صدوق درکتاب من لایحضره الفقیه نقل کرده است از امام صادق علیه السلام در تفسیر این آیه پرسیدند: امام فرمود: «مقصود این است زن های مطلقه را از خانه بیرون نکنید مگر در صورتی که زنا کرده باشند در این صورت برای اجرای حد بیرون برده می شوند و نیز در کافی از امام رضا علیه السلام نقل کرده است در صورتی که زن مطلقه موجب آزار خانواده شوهر شود و بداخلاقی کند از منزل بیرون برده می شود و نیز کتاب اکمال الدین واتمام النعمه تالیف صدوق از امام زمان عج الله تعالی فرجه شریف نقل شده است که مراد از فاحشه مبینه در این آیه «سحق» (مالیدن دو زن فرج خود را به یکدیگر) است نه زنا.65

طبری بعد از نقل پنج معنی برای فاحشه در این آیه خودش معنای سوم را انتخاب نموده است و اقوال دیگر را مصداق معصیت دانسته است.66

اینک تفصل پنج قول:

الف) زنا، کسانی که قائل به این قول هستند عبارتند از: حسن، مجاهد و ابن زید. ب) بدگویی به بستگان شوهر، ابن عباس معتقد به این قول است. ج) هر معصیتی. ابن عباس در قول دیگری معتقد به این است. د) نشوز؛ قتاده معتقد به این قول است. هـ) بیرون رفتن از منزل، ابن عمر و سدی معتقد به این قول هستند.

قرطبی در تفسیر خود آورده است: ابن عربی بعد از نقد برخی از اقوال موجود در تفسیر طبری خود انتخاب کرده است که مراد از فاحشه هر معصیتی است.67

مناسب است دراین ایه نظر فقیهان نیز روشن گردد تا با بهره جستن از آن مطلب روشن تر گردد.

1. صاحب ریاض آورده است: «به نظر ما مراد از فاحشه در آیه زنا است، یعنی اخراج زن مطلقه در عده از منزل فقط در صورت ارتکاب زنا است. ولی اکثر بلکه مشهور علماء چنانچه در روضه شهید68 است و بلکه اجماع علماء: چنانچه در کتاب «خلاف»69 شیخ طوسی آمده است که مراد مطلق معصیت است که کمترین آن آزردن بستگان شوهر با گفتار یا کردار ناشایست است.70

2. صاحب جواهرالکلام بعد از نقل اقوال گوناگون در معنای فاحشه در آیه مانند زنا، سحق و آزار بستگان شوهر در نهایت می گوید مصنف فاحشه را حمل کرده بر مطلق گناهان.71

جمع بندی سخنان مفسران و فقیهان در این آیه

از اقوال مفسران و فقیهان در این آیه معانی ذیل برای «فاحشه» به دست می آید:

1. زنا. 2. سحق. 3. اشراف به مردان اجنبی (یا سرقت از شوهر) 4. بدگویی به شوهر و بستگان آن. 5. نشوز در برابر شوهر. 6. هر گناه آشکار. 7. بیرون رفتن از منزل بدون اجازه شوهر.

از اقوال یاد شده به دست می آید که فاحشه معنایی فراگیر دارد و منحصر به یک مصداق نیست، از این رو تحمل تطبیق بر مصادیق یاد شده را دارد؛ اما به نظر می رسد بعد از دقت در کلمات، مقصود از فاحشه در آیه همان ناسزاگویی به شوهر و بستگان است، یا به تعبیر دیگر شوهر آزاری است که این معنی در سخن امام باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام آمده بود که پیش از این گذشت.

توضیح مطلب

کلام فضل بن شاذان بسیار جالب است؛ زیرا خداوند می فرماید:

﴿لَعَلَّ اللَّهَ یحْدِثُ بَعْدَ ذَلِک أَمْرًا﴾72 شاید خداوند با ماندن زن در منزل شوهر دل شوهرش را نسبت به ادامه زندگی نرم کرده و زندگی به صورت قبلی برگردد.

هدف، گرم شدن زندگی است. این مطلب از بعضی از روایاتی که در ذیل این آیه آمده است نیز استفاده می شود. در روایات آمده است که زن در منزل شوهر بماند و زینت خود را به شوهر نشان دهد. از این به دست می آید که فلسفه تمام اینها برای جلب نظر شوهر و تشویق آن به ادامه زندگی و منصرف شدن از طلاق است و یقیناً هدف از ماندن در منزل عدم خروج و زندانی شدن در منزل نیست، بلکه مقصود آن است که وضع قبل از طلاق در زمان عده نیز به حال خود باقی بماند تا زمینه برای رجوع شوهر فراهم گردد. همانگونه که قبل از طلاق، رفتن از منزل برای موارد ضروری و یا با اذن شوهر بلامانع بود، قهراً بعد از طلاق نیز چنین است. مقصود آیه در نهی از اخراج این است که شوهر حق ندارد به خاطر طلاق لجبازی کند و او را از منزل و کاشانه قبلی اخراج کند و نیز زن نباید به خاطر عصبانیت خانه را ترک کند؛ زیرا اینها سبب نفرت و کدورت می شود و التیام را دشوار می کند، مگر اینکه شرایط استثنایی پیش بیاید که تحمل زن در منزل برای شوهر دشوار گردد؛ مثل اینکه به شوهر و بستگان شوهر ناسزا بگوید؛ همانگونه که در دو روایت سابق آمده بود. در این صورت اخراج بلامانع است و به نظر می رسد مناسب با فلسفه حکم همین است که بگوییم مراد از فاحشه در آیه ناسزاگویی است و مصادیق دیگر با هدف همخوانی ندارد.

بررسی مصادیق دیگر فاحشه در آیه

1.  زنا و سحق: اولاً: سند روایاتی که این دو مصداق را ذکر کرده است ضعیف است. ثانیاً: اخراج برای اجرای حدود به طور موقت است نه دائم، به طوری که بعد از اجرای حد چنانکه زنده ماند به خانه برگردانده می شود و مدت باقیمانده را در خانه سپری می کند. برخی از علما به این مطلب تصریح کرده اند. ثالثاً: بر فرض قبول روایات استثناء منقطع است؛ یعنی خروج و اخراج اضطراری و نیز خروج با اذن شوهر بلامانع است و اصلاً از موارد نهی «لا تخروجهن» بیرون است؛ یعنی از اول داخل در نهی نبوده تا استثناء گردد؛ زیرا موارد ضروری از اول خارج هستند. رابعاً: اجرای حد متوقف بر اخراج از منزل نیست؛ چه بسا با حضور عده ای حکم حاکم در منزل قابل اجراست.

2.  هر معصیتی: این احتمال نادرست است؛ چون معاصی فراوانی ممکن است از زن مطلقه سر بزند، چه در زمان عده و چه قبل از عده؛ مانند غیبت، دزدی از شوهر، ترک نماز و غیر آن. اما این گناهان هیچ ربطی به زمان عده ندارد و به صرف انجام این گناهان اخراج نمی شود، مگر آنکه غرض زن از ارتکاب این گناهان آزردن شوهر در زمان عده باشد که در این صورت داخل در ملاک ناسزاگویی و شوهر آزاری خواهد بود که در روایات به عنوان فاحشه تلقی شده بود. اما مجرد این معاصی بدون اینکه در رابطه با زمان عده باشد خود به خود خارج است.

بنابراین کلام صحیح همان است که بگوییم: مراد از «فاحشه» بدگویی به شوهر و بستگان آن است.

از اطلاق «فاحشه » بر بدگویی زن به شوهر و بستگان آن به دست می آید که در معنای فاحشه صرفاً قبح و زشتی در فعل وقول است و شامل همه گناهان است.

13. ﴿وَلا تَقْرَبُوا الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ﴾73

درباره این آیه نظریه های گوناگونی وجود دارد که به بیان و جمع بندی آنها می پردازیم.

درمجمع البیان:

ولا تقربوا الفواحش ماظهر و ما بطنَ: به کارهای زشت و معصیتهای ظاهر و باطن نزدیک نشوید. این معنی از حسن است. ابن عباس و ضحاک و سدّی گویند: «آنها زنای پنهانی را گناه نمی دانستند و از زنای آشکار منع می کردند، خداوند از هردو منع کرد.» قریب به همین مضمون از امام باقر علیه السلام نقل شده است که: «گناه آشکار، زنا و گناه پنهان دوستی پنهانی با نامحرم است» برخی گفته اند: گناه ظاهر کار اعضای بدن و گناه باطن کار دل است. مقصود این است که همه گناهان را باید ترک کرد.

ولا تقتلوا النفس التی حرم الله الا بالحق: شخص بی گناه را نکشید. آدم کشی نیز داخل در «فواحش» است. لکن جداگانه ذکر می کند تا اهمیت آن را خاطر نشان سازد.74

درالمیزان آمده است:

فواحش جمع فاحشه است و آن عبارت است از کار بسیار زشت و خداوند در قرآن زنا و لواط و نسبت ناروا به زنان پاکدامن را از مصادیق آن شمرده است.75

در تفسیرجامع البیان آمده است:

ابن زید گوید: مراد از فاحشه آشکار انجام طواف عریان است و مراد از فاحشه پنهان ارتکاب زنا است.76

 و نیز گفته است: در تفسیر آیه چند وجه است: الف) از گناهانی که آشکار است و انجام آن را زشت نمی شمارید بپرهیزید. ب) از گناهانی که آن را در پنهان انجام می دهید و علنی نمی کنید بپرهیزید؛ زیرا همه آنها حرام است. ج) قتاده گوید: درجاهلیت زنای پنهان را حلال می شمردند و انجام آن را بلامانع می دانستند؛ ولی زنای آشکار را حرام می دانستند. خداوند در این آیه هر دو را حرام شمرده است.

د) مراد کارهای زشت است خواه آشکار و خواه پنهان.

ه) مجاهد گوید: مراد از از فواحش ظاهری ازدواج با دو خواهر است و نیز ازدواج با زن پدر بعد از مرگ پدر است و مراد از فواحش باطنی زناست.

و) ضحاک گفته است: مراد از فواحش ظاهری نوشیدن شراب است و مراد از فواحش باطنی انجام زناست.77

ابن جوزی می گوید: در تفسیر آیه پنج قول است:

1. مراد از فواحش زناست، زنا بر دوقسم است، یکی آشکار و دیگری پنهان. مراد از «ماظهر» آشکار است و مراد از «مابطن» پنهان است. این احتمال را ابن عباس و حسن و سدی گفته اند.

2. مراد از فواحش ظاهری: نوشیدن شراب و ازدواج با زنانی که ازدواج با آنان حرام است و مراد از فواحش پنهان زناست. این احتمال را سعیدبن جبیر و مجاهد گفته اند.

3. مراد از فواحش ظاهری نوشیدن شراب و مراد از فواحش باطنی ارتکاب زناست. این را صحاک گفته است.

4. آیه شامل همه گناهان است مراد از فواحش ظاهری گناهان آشکار است و مراد از فواحش باطنی گناهان پنهان است. این احتمال را قتاده گفته است.

5. مراد از ظاهری افعال مربوط به جوارح است و مراد از باطنی اعتقادات قلبی است. این احتمال را ماوردی ذکر کرده است. همین در تفسیر این آیه و هم در تفسیر آیه: «ظاهرالاثم و باطنه»78 در تفسیر شبّر آورده است: مراد از فواحش سه احتمال است:

الف) تمام گناهان؛

ب) گناهان کبیره؛

ج) زنا. 79

جمع بندی

الف) مواردی که به عنوان مصداق فواحش ذکر شده است عبارت اند از: 1. همه معاصی و گناهان. این نظر بسیاری از مفسران از آن جمله طبری است. 2. زنا (علنی و پنهان) 3. کار بسیار زشت. این قول با قول اول قابل تطبیق است. 4. طواف برهنه و زنا. 5. ازدواج با دو خواهر در یک زمان و ازدواج با همسر پدر. 6. خمر و زنا.

ب) از بیان موارد یاد شده به دست می آید که فاحشه مفهومی فراگیر دارد که بعضی از موارد یاد شده از مصادیق آن هستند.

ج) بهترین گزینه همان قول است که فواحش مساوی با تمام گناهان است چه در پنهانی انجام گیرد و چه در آشکار.

14. ﴿قُلْ إِنَّمَا حَرَّمَ رَبِّی الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ﴾ 80

این آیه نیز مشابه آیه پیشین است و مفسران در ذیل آن مطالبی بیان کرده اند که برخی از آنها چنین است:

در مجمع البیان آمده است:

1. جبایی و ابومسلم گفته اند مراد از فواحش کارهای زشت و تمام گناهان کبیره است.

2. ابتدا قبائح را به طور اجمال و سربسته بیان کرده، سپس مصادیق آن را بیان نموده است که عبارتنداز: الف)گناه ب) ستم ج) شرک به خداوند.

3. مجاهد گفته است: مراد از فواحش ظاهری زناست و مراد از فواحش باطنی طواف برهنه است.81

چکیده سخن طبرسی این است که فواحش مفهومی جامع دارد، به طوری که هر یک از گناهان یاد شده در آیه مصداقی از آن است.

در المیزان آورده است: فواحش عبارت از گناهانی است که زشتی آنها به اوج خود رسیده است، همانند زنا و لواط و مانند آن دو. 82

امام کاظم علیه السلام فرمود: مراد از «ماظهر» زنای آشکار است و مراد از «مابطن» ازدواج فرزندان با همسران پدران است، زیرا در جاهلیت چنین ازدواجی مرسوم بوده و خداوند آن را حرام کرده است.83

ابن جوزی گفته است: در تفسیر آیه شش قول است:

1. مراد از فاحشه زناست و زنا بر دو قسم است: آشکار و پنهان، این قول را ابن عباس و سعیدبن جبیر گفته اند.

2. مراد از «ماظهر» ازدواج با هسمران پدر است و مراد از «مابطن» زناست. این قول را سعیدبن جبری از ابن عباس نقل کرده است و علی بن الحسین نیز همین را گفته است.

3. مراد از «ماظهر» یکی ازدواج فرزندان با همسران پدر است و دیگری ازدواج با دوخواهر در یک زمان است. سومی ازدواج با عمه و خاله همسر، و مراد از «مابطن» زناست. این قول نیز از ابن عباس نقل شده است.

4. مراد از «ماظهر» زناست و مراد از «مابطن» عزل، ( بیرون ریختن منی به هنگام نزدیکی) است. این قول را شریح گفته است.

5. مراد از «ماظهر» طواف برهنه است و مراد از «مابطن» زناست. این قول را مجاهد گفته است.

6. مقصود از فواحش همه گناهان است و مراد از «ماظهر» و «مابطن» دو احتمال است: الف) اولی گناه آشکار و دومی گناه پنهان که این را ابوسلیمان اشقی گفته است. ب) اولی گناه جسمی و دومی گناهان قلبی. که این را ماوردی گفته است. 84

چکیده مطالب در این آیه

1.  جمع بندی در این آیه همانند جمع بندی در آیه 151 انعام است.

2.  از تعدد اقوال معلوم می شود که فواحش معنایی فراتر از مصادیق ذکر شده دارد و شامل هر گناهی است.

15. ﴿وَالَّذِینَ یجْتَنِبُونَ کبَائِرَ الإثْمِ وَالْفَوَاحِشَ﴾85

در المیزان گفته است:

مفرد فواحش، فاحشه است و آن عبارت است از گناه بسیار زشت که زنا و لواط در آیه های 105 سوره اسراء و 54 سوره نمل از مصادیق آن به حساب آمده اند.86

16. ﴿الَّذِینَ یجْتَنِبُونَ کبَائِرَ الإثْمِ وَالْفَوَاحِشَ إِلا اللَّمَمَ﴾87

درالمیزان گفته است:

فواحش عبارت است از گناهان بسیار رسوا و مفتضح و خداوند زنا و لواط را جزو فواحش دانسته است. بعید نیست که گفته شود فواحش همان گناهان کبیره است.88

جمع بندی

چنانکه در آیات قبل بیان شد بهترین گزینه در معنای فواحش آن است که شامل همه گناهان باشد و شناعت در آن از این جهت است که هر گناهی شنیع است نه اینکه لازم است شناعت هر گناهی به اندازه زنا و لواط باشد، بلکه آن دو از مصادیق فواحش هستند.

17. ﴿إِنَّمَا یأْمُرُکمْ بِالسُّوءِ وَالْفَحْشَاءِ…﴾89

﴿السُّوءِ وَالْفَحْشَاءِ﴾: ما انکره العقل و استقبحه الشرع و العطف لاختلاف الوصفین فانه سوء لاغتمام العقل به، و فحشاء باستقباحه ایاه»90

این بیان بسیار زیبایی است؛ چرا که در عین اینکه دو لفظ را دارای معنای واحد دانسته اند جهت اختلاف را نیز بیان کرده است.

«سوء» به معنای کاری است که در دیدگاه عقل و یا شرع و یا طبیعت انسانی ناپسند است. واژه های فحشاء و فاحشه و سیئه همگی در معنا یکسان اند و فحشاء مصدر است؛ مانند سرّاء و ضرّاء. سدی و قتاده گفته اند: «به گناهانی که حدّ ندارد «سوء» اطلاق می شود و به گناهانی که حدّ دارند «فحشاء» اطلاق می شود. برخی گفته اند «فحشاء» به معنی زناست»91

در المیزان آمده است:«الفحشاء» ما یتجاوز الحد فی القبح؛ یعنی زشتی بیش از اندازه» 92

در آینده روشن خواهد شد که قید «تجاوز از حد» در آن معتبر نیست و صرفاً به معنای قبح است.

طبری در تفسیر آیه گفته است:

از سدی در تفسیر آیه آمده است: «مراد از سوء معصیت است و مراد از فحشا زناست.

سوء: به معنای گناه است و فحشا عبارت از چیزی است که نام بردن از آن و شنیدن آن زشت است. بعضی گفته اند: مراد از سوء، گناهان است و جهت نامگذاری گناهان به سوء آن است که یاد عاقبت گناهان، گنهکار را ناراحت می کند و مراد از فحشا زناست. 93

ابن جوزی در تفسیر آیه گفته است:

سوء عبارت از هرگناه و زشتی است. ابن عباس گفته است گناه را از آن جهت سوء گفته اند چون عواقب ناگواری دارد. برخی نیز گفته اند از آن جهت گناه را سوء گفته اند که اظهار آن موجب ناخرسندی گناهکار است و فحشا کاری است که از اندازه بگذرد.

در تفسیر فحشا پنج قول است:

1. مراد از آن گناهانی است که ارتکاب آن موجب حد شرعی است.

2. آنچه در شرع ناشناخته است.

3. مراد نجل است. این سه قول از ابن عباس نقل شده است.

4. مراد از آن زناست. این قول از سدی نقل شده است.

5. مراد از آن همه گناهان است. این را مقاتل گفته است. 94 بهترین گزینه قول پنجم است که بعداً روشن خواهد شد.

ابن کثیر در تفسیر آیه گفته است:

 شیطان به انجام تمام کارهای زشت فرمان می دهد و زشت ترین آنها فاحشه، همانند زناست.95

 قرطبی در تفسیر آیه گفته است:

مراد از سوء همه گناهان است و مراد از فحشا نیز همه گناهان است و اصل در معنای فحشا، زشتی است.96

در این سخن بسیار جالب ملاک اصلی فحشاء را توضیح داده است که عبارت است از اصل زشتی و هیچ قید دیگری در آن دخالت ندارد.

جمع بندی در این آیه

آنچه از این بیان به دست می آید این است که «سوء» و «فحشاء» دارای معنای واحد و هر دو به معنای زشتی و ناپسندی هستند، البته فعل ناپسند از آن جهت که انجام دهنده را در نهایت غمناک می کند واژه «سوء» بر آن اطلاق می شود و از آن جهت که فعل ناپسند، زشت و قبیح است بر آن فحشاء اطلاق می شود و در فحشاء فقط زشتی نهفته است نه زشتی بسیار.

18. ﴿الشَّیطَانُ یعِدُکمُ الْفَقْرَ وَیأْمُرُکمْ بِالْفَحْشَاءِ…﴾97

شیخ طوسی گفته است:

 مراد از فحشا عبارت از گناهان و ترک طاعت خداوند است.98

طبرسی نیز گفته است: مراد از فحشا همه گناهان و ترک طاعات است.99

طبری نیز گفته است: مراد از فحشاء همه گناهان و عدم انجام طاعت خداوند است.100

ابن جوزی گفته است: مراد از فحشا دو احتمال است: الف) بخل ب) همه گناهان.101

ابن کثیر گفته است: مراد آیه این است که شیطان به تمام گناهان و کارهای خلاف اخلاق شما را فرمان می دهد.102

جمع بندی در این آیه

بیشتر مفسران فحشاء را به مطلق گناهان معنا کرده اند و برخی به مصداق معنا کرده اند و بخل را مصداق آن دانسته اند. مفهوم فحشاء همان زشتی است که در برگیرنده همه معاصی است.

19. ﴿کذَلِک لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَالْفَحْشَاءَ﴾103

مراد از آیه مسلماً زناست و بر زنا هم اطلاق «سوء» شده است و هم اطلاق «فحشا» و خود این اطلاق نشانگر وحدت معنا در آن دو واژه است و امام صادق علیه السلام فرمود: ﴿کذَلِک لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَالْفَحْشَاءَ﴾ یعنی مانع این شد که مرتکب زنا شود.104 در «المیزان» نیز آمده است: «ظاهر سیاق این است که سوء و فحشا را بر زنا و تصمیم بر انجام آن منطبق دانسته است»105

20. ﴿وَینْهَی عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْکرِ وَالْبَغْی یعِظُکمْ لَعَلَّکمْ تَذَکرُونَ﴾ 106

شیخ طوسی گفته است: خداوند میان این سه اوصاف جمع کرده با اینکه همه آنها کار زشت حساب می شود و جهت این جمع آن است که مشروح موارد نهی را بیان کند؛ زیرا گاهی عملی از آن جهت که کار زشت پنهانی است فحشا است و همان کار زشت وقتی پیش دیگری آشکار می شود منکر خوانده می شود و چون موجب ستم بر دیگران است، بغی خوانده می شود.107

این مطلب بسیار جالبی است که به یک عمل ناپسند هم «منکر» و هم «فحشاء» اطلاق می شود.

و توضیح آن در «المیزان» از قول مفردات چنین آمده است:

کلمه فحش و فحشاء به معنای کردار و گفتار زشتی است که زشتیش بزرگ باشد و بعید نیست که اصل در معنای آن خروج از حد در کار غیر سزاوار باشد و لذا گفته می شود: غبن فاحش یعنی بیش از حد تحمل مغبون شدن و معنای منکر آن کاری است که مردم در جامعه خود آن را نشناسند، یعنی در جامعه متروک باشد، حال یا به خاطر زشتیش و یا به خاطر اینکه جرم و گناه است. مانند عمل نزدیکی و یا کشف عورت در انظار مردم آن هم در جوامع اسلامی و کلمه «بغی» دراصل به معنای طلب است؛ ولی چون زیاد در طلب حق دیگران با زور و تعدی استعمال شده، لذا فعلاً از این کلمه به معنای استعلا و استکبار و گردن کلفتی نسبت به دیگران و ظلم و تعدی نسبت به آنان فهمیده می شود و چه بسا که به معنای زنا هم به کار برود. لیکن در آیه مورد بحث معنای تعدی و ظلم بر غیر است. این سه عنوان یعنی فحشا و منکر و بغی هر چند از نظر مصداق غالباً یکی هستند، مثلاً هرکاری که فحشاء باشد غالباً منکر هم هست و هرکاری که بغی باشد، غالباً فحشاء و منکر نیز هست. لیکن نهی در آیه متعلق به آنها شده به خاطر عنوانی که دارند.108

طبرسی گفته است:

واژه فحشاء و فحش به معنای هر کار زشتی است خواه گفتاری باشد یا کرداری، و واژه منکر به معنای هر چیزی است که شارع از آن نهی کرده است و آن شامل تمام گناهان و صفات زشت گوناگون می گردد. واژه بغی به معنای تکبر و ستم و کینه ورزی و تعدی به دیگری آمده است و حقیقت آن تجاوز از حد است و بغی داخل در مفهوم منکر است؛ ولی آوردن جداگانه آن برای نشان دادن اهمیت آن است. 109

21. ﴿وَمَنْ یتَّبِعْ خُطُوَاتِ الشَّیطَانِ فَإِنَّهُ یأْمُرُ بِالْفَحْشَاءِ وَالْمُنْکرِ﴾110

در این آیه مطلب مهمی از مفسران به چشم نمی خورد.

22. ﴿إِنَّ الصَّلاهَ تَنْهَی عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْکرِ…﴾111

سیوطی در تفسیر آیه به نقل از ابن عباس گفته: مراد این است که نماز از تمام معاصی بازمی دارد.112

 شوکانی در تفسیر آیه گفته است: واژه فحشا به معنای کار زشت است و واژه منکر عبارت است از کاری که در شریعت مورد پسند نیست.113

جمع بندی در این آیه

از مجموع کلمات استفاده می شود که فحشا و منکر به معنای واحد و شامل تمام معاصی و گناهان است…

جمع بندی کلی تمام آیات گذشته

از جمع بندی گفتار مفسران در تفسیر آیات گذشته که واژه های فاحشه، فواحش، فحشاء به کار رفته بود به دست می آید که مفهوم حقیقی آن واژه ها همان مطلق زشتی است بدون قید اضافی که این مفهوم منطبق بر مطلق گناهان است و بر هر گناهی اطلاق این واژه صحیح است. البته در مواردی به کمک قرائن در برخی از مصادیق زشتی به کار رفته است؛ مانند زنا، سحق، لواط، ازدواج با همسر و پدر و طواف برهنه دور خانه خدا….

پی نوشت ها:

1.  اسماعیل الجوهری، الصحاح تاج اللغه، ج3، ص 1014.

2.  ابن الاثیر، النهایه فی غریب الحدیث، 1364 ش، ج3، ص 215.

3.  الشیخ نصر الهورینی، القاموس المحیط، ج2، ص 282.

4.  السید الشریف الرضی، حقائق التأویل، ص 318.

5.  الراغب الاصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، 1404، ص 374.

6.  برای تفصیل این بحث رجوع شود به «فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان»، 1415، ج3، ص 69، ذیل آیه 30 از سوره نساء.

7.  آل عمران: 135

8.  فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، 1415، ج2، ص 394.

9.  جلال الدین سیوطی، تفسیر جلالین، ص 85.

۱. سید عبدالله شبر، تفسیر القرآن الکریم (شبر)، 1412 ق، ج1، ص 67.

۲. محمد ثقفی، تفسیر روان جاوید، 1398 ق، ج1، ص 297.

۳. ابوالفضل داورپناه، تفسیر انوار العرفان، 1375 ش، ج7، ص 29.

۴. در محل خود ثابت شده است در مواردی «او» به معنای واو تفسیر است. برای تحقیق بیشتر رجوع شود به مقاله: معناشناسی واژه «او» در قرآن اثر نگارنده. یادآور می شود این مقاله در فصلنامه حسنا پائیز 88 به چاپ رسیده است.

۵. نسا: 64.

۶. عبد علی الحویزی، نورالثقلین، 1412، ج1، ص 510.

۷. هود: 101

۸. زخرف: 76.

۹. ابراهیم: 45.

۱۰. نحل: 118- 119.

۱۱. نساء: 15.

۱۲. مالیدن دو زن فرج خود را به همدیگر.

۱۳. نور: 2.

۱۴. محمد بن حسن الطوسی، التبیان فی التفسیر القرآن، 1409، ج3، ص 143.

۱۵. نساء: 19.

۱۶. حسن بن فضل طبرسی، مجمع البیان، 1415، ج3، ص 47؛ محمد بن جریر طبری، جامع البیان، 1415، ج4، ص 410-413.

۱۷. نسا: 22

۱۸. نسا: 25

۱۹. حسن بن فضل طبرسی، مجمع البیان، 1415، ج3، ص 64.

۲۰. محسن فیض، التفسیر الصافی، 1416، ج1، ص 441.

۲۱. علی بن ابراهیم قمی، تفسیر قمی، 1404، ج1، ص 47.

۲۲. محمد مشهدی، کنز الدقائق، 1407، ج3، ص 423، به نقل از عیاشی.

۲۳. محمد حسین طباطبائی، المیزان، ج4، ص 278.

۲۴. محمد بن جریر طبری، جامع البیان، 1415، ج4،ص 239.

۲۵. اعراف: 28.

۲۶. حسن بن فضل طبرسی، مجمع البیان، 1415، ج4، ص 239 تا ص 240.

۲۷. محمد حسین طباطبایی، المیزان، ج8، ص 73.

۲۸. محسن فیض، التفسیر الصافی، 1416، ج2، ص 178.

۲۹. محمد بن جریر طبری، جامع البیان، 1415، ج8، ص 202-203.

۳۰. اسماعیل بن کثیر القریشی، تفسیر القرآن العظیم، 1412، ج2، ص 217.

۳۱. اعراف: 80.

۳۲. نمل: 54.

۳۳. عنکبوت: 28.

۳۴. اسراء: 32.

۳۵. نساء: 25.

۳۶. حسن بن فضل طبرسی، مجمع البیان، 1415، ج6، ص 245.

۳۷. حسن بن فضل طبرسی جوامع الجامع، ج2، ص 371.

۳۸.  علی بن ابراهیم قمی، تفسیر القمی، 1404، ج2، ص 19.

۳۹. جلال الدین سیوطی، تفسیر جلالین، ص 369.

۴۰. احزاب: 30.

۴۱. علی بن ابراهیم القمی، تفسیر القمی، 1404، ج2، ص 192.

۴۲. حسن بن فضل طبرسی، مجمع البیان، 1415، ج8، ص 152.

۴۳. محمد حسین طباطبایی، المیزان، ج16، ص 307.

۴۴. محمد بن جریر طبری، جامع البیان، 1415، ج21، ص 191.

۴۵. الراغب الاصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، 1404، ص 374.

۴۶. جمال الدین جوزی، زاد المسیر فی علم التفسیر، 1407، ج6، ص 196.

۴۷. جمال الدین سیوطی، الدر المنثور، 1365، ج5، ص 195.

۴۸. احزاب: 31.

۴۹. احزاب: 32.

۵۰. طلاق: 1.

۵۱. زن مطلقه بر دو قسم است: الف) بعد از طلاق شوهر می توانند در زمان عده رجوع کرده و بدون اجرای صیغه عقد دوباره زندگی را ادامه دهد و آن در طلاق اول و دوم است. که این را مطلقه رجعیه گویند.

ب) بعد از طلاق شوهر نمی تواند در زمان عده رجوع کند که این را مطلقه بائن می گویند.

61. بعضی از نقل ها «تسرق علی الرجال» دارد.

62. علی بن ابراهیم القمی، تفسیر القمی، 1404، ج2، ص 374.

63. حسن بن فضل، مجمع البیان، 1415، ج10، ص 40؛ محمد بن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، 1409، ج10، ص 31 (با اندک تفاوت)

64. فخر الدین طریحی، تفسیر غریب القرآن، ص 320.

65. محسن فیض، التفسیر الصافی، 1416، ج5، ص 187.

66. محمدبن جریر طبری، الجامع البیان، 1415، ج 28، ص 169.

67. عبدالله القرطبی، الجامع الاحکام القرآن، 1405، ج18، ص 156

68. الشهید الثانی، الروضه البهیه (شرح اللمعه)، باشراف کلانتر، 1410، ج 6، ص 77.

69. محمد بن حسن طوسی، الخلاف، 1417، ج 5، ص 70، المسأله 23.

70.السید علی الطباطبایی، ریاض المسائل، 1419هـ، ج 11، ص 158.

71. محمد حسن نجفی، جواهر الکلام، ج 23، صص 333- 334.

72. طلاق: 1.

73. انعام: 151.

74. حسن بن فضل، مجمع البیان، 1415، ص 189، ذیل الآیه.

75. محمد حسین طباطبایی، المیزان، ج 7، ص 20.

76. محمد بن جریر طبری، جامع البیان، 1415، ج 8، ص 20.

77. همان، ص 109- 111.

78. جمال الدین جوزی، زادالمسیر فی علم التفسیر، 1407، ج 3، ص 100.

79. سید عبدالله شبر، الجوهر الثمین فی تفسیر الکتاب المبین، 1407 ق، ج2، ص 332.

80. اعراف: 33.

81. حسن بن فضل، مجمع البیان، 1415، ج 4، ص 247.

82. محمد حسین طباطبایی، المیزان، ج 8، ص 85.

83. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، 1367هـ، ج 6، ص 406.

84. جمال الدین جوزی، زادالمسیر فی علم التفسیر، 1407، ج 3، ص 129.

85. شوری: 37.

86. محمدحسین طباطبایی، المیزان، ج 18 ص 62

87. نجم: 32.

88. محمد حسین طباطبایی، المیزان، ج 19، ص 42.

89. بقره: 169.

90. محمد مشهدی، کنزالدقایق، 1407، ج 1، ص 40.

91. حسن بن فضل، مجمع البیان، 1415، ج 1، ص 468- 469.

92. محمد حسین طباطبایی، المیزان، ج 1، ص 419.

93. محمد بن جریر طبری، جامع البیان، 1415، ج 2، ص 106.

94. جمال الدین جوزی، زادالمسیر فی علم التفسیر، 1407، ج 1، ص 154.

95. اسماعیل ابن کثیر القرشی، تفسیر القرآن الکریم، 1412؛ تفسیر ابن کثیر، ج 1، ص 210.

96. عبدالله القرطبی، الجامع لاحکام القرآن، 1405، ج 2، ص 210؛ عبدالرحمن الثعالبی، تفسیر الثعالبی، 1418، ج 1، ص 355.

97. بقره: 268.

98. محمد بن حسن طوسی، التبیان فی التفسیر القرآن، 1409، ج 2، ص 346- 347.

99. حسن بن فضل، مجمع البیان، 1415، ج 2، ص 192.

100. محمد بن جریر طبری، جامع البیان، 1415، ج 3، ص 121.

101. جمال الدین جوزی، زادالمسیر فی علم التفسیر، 1407، ج 1، ص 279.

102. اسماعیل ابن کثیر القرشی، تفسیر القرآن الکریم، 1412، ج 1، ص 329.

103. یوسف: 24.

104. عبد علی الحویزی، تفسیر نورالثقلین، 1412، ج 2، ص 422.

105. محمد حسین طباطبایی، المیزان، ج 11، ص 129.

106. نحل: 90.

107. محمد بن حسن طوسی، التبیان فی التفسیر القرآن، 1409، ج 6، ص 418 و نیز با مختصر تفاوتی در حسن بن فضل، مجمع البیان، 1415، ج 6، ص 191.

108. محمد حسین طباطبایی، المیزان، ج 12، ص 333.

109. عبدالله القرطبی، الجامع لاحکام القرآن، 1405، ج 10، ص 167.

110. نور: 21.

111. عنکبوت: 45.

112. جلال الدین سیوطی، الدر المنثور، 1365، ج 5، ص 145.

113. محمد الشوکانی، فتح القدیر، ج 4، ص 20.

منابع:

۱. القرآن الکریم.

۲. داورپناه، ابوالفضل، انوار العرفان فی تفسیر القرآن، چاپ اول، صدرا، تهران، 1375 ش.

۳. طوسی، محمد حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، تحقیق احمد العاملی، مکتب الاعلام الاسلامی، چاپ اول، 1409.

۴. الاهوازی، ابن السکیت، ترتیب اصلاح المطلق، مجمع البحوث الاسلامیه، مشهد، 1412.

۵. الثعالبی، عبدالرحمن، تفسیر الثعالبی، تحقیق: عبدالفتاح ابوسنه و دیگران، دار احیاء التراث العربی، چاپ اول، 1418.

۶. الطبری، محمد بن جریر، جامع البیان، تخریج صدقی جمیل، چاپ دارالفکر، بیروت، 1415.

۷. قرطبی، محمد، الجامع لاحکام القرآن، تهران: ناصر خسرو، چاپ اول، 1364 ش.

۸. سیوطی، جلال الدین، تفسیر الجلالین، بیروت: دارالمعرفه.

۹. طبرسی، حین بن فضل، تفسیر جوامع الجامع، تحقیق: النشر الاسلامی، چاپ اول، موسسه النشر الاسلامی التابعه لجماعه المدرسین.

۱۰. نجفی، محمد حسن، جوهر الکلام، تحقیق عباس قوچانی، چاپ سوم، دارالکتب الاسلامیه، آخوندی، 1367 ش.

۱۱. شبّر، سید عبدالله، الجوهر الثمین فی تفسیر الکتاب المبین، چاپ اول، مکتبه الالفین، کویت، 1407ق.

۱۲. رضی، سید شریف، حقائق التأویل فی متشابه التنزیل، بیروت: دار المهاجر.

۱۳. طوسی، محمد بن حسن، الخلاف، تحقیق سید علی خراسانی و دیگران، قم: موسسه النشر الاسلامی، چاپ اول، 1417.

۱۴. سیوطی، جلال الدین، الدر المنثور، جدّه: دارالمعرفه، چاپ اول، 1365.

۱۵. ثقفی، محمد، روان جاوید، تهران: برهان، چاپ سوم، 1398 ق.

۱۶. طباطبایی، سید علی، ریاض المسائل، قم: موسسه آل البیت، 1404.

۱۷. الجوزی، جمال الدین، زادالمسیر فی علم التفسیر، تحقیق: محمد عبدالله، بیروت: دارالفکر، چاپ اول، 1407.

۱۸. بیهقی، احمد بن الحسین، سنن البیهقی.

۱۹. فیض، محسن، التفسیر الصافی، تحقیق حسین الاعلمی، تهران: مکتبه الصدر، چاپ دوم، 1416.

۲۰. الجوهری، اسماعیل، الصحاص تاج اللغه، تحقیق احمد عطار، بیروت: چاپ و نشر دارالعلم للملایین، 1407.

۲۱.  طریحی، فخر الدین، تفسیر غریب القرآن، تحقیق محمد کاظم الطریحی، قم: انتشارات زاهدی.

۲۲. شوکانی، محمد، فتح القدیر، چاپ و نشر عالم الکتب.

۲۳. الهورینی، نصر، القاموس المحیط.

۲۴. القرشی، اسماعیل بن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، بیروت: دارالمعرفه، 1412.

۲۵. شبر، سید عبدالله، تفسیر القرآن الکریم، بیروت: دارالبلاغه، چاپ اول، 1412 ق.

۲۶. قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر القمی، قم: موسسه دارالکتاب، چاپ سوم، 1404.

۲۷. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تحقیق غفاری، دارالکتب الاسلامیه، 1388 هـ.

۲۸. مشهدی، محمد، تفسیر کنز الدقائق، تحقیق مجتبی عراقی، چاپ اول، موسسه النشر الاسلامی، 1407.

۲۹. طبرسی، حسن بن فضل، مجمع البیان فی التفسیر القرآن، تحقیق لجنه من العلماء، بیروت: موسسه الاعلمی، چاپ اول، 1415.

۳۰. شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، تحقیق غفاری، جماعه المدرسین، چاپ سوم، 1404هـ.

۳۱. الاصفهانی، راغب، المفردات فی غریب القرآن، دفتر نشر الکتاب، چاپ اول، 1404.

۳۲. طباطبایی، محمد حسین، المیزان فی التفسیر القرآن، قم: چاپ و نشر موسسه التابعه لجماعه المدرسین.

۳۳. ابن الاثیر، النهایه فی غریب الحدیث، تحقیق طاهر احمد و دیگران، چاپ چهارم، موسسه اسماعلیان، قم: 1364 ش.

۳۴. الحویزی، عبد علی، تفسیر نور الثقلین، تحقیق رسولی محلاتی، قم: موسسسه اسماعیلیان، چاپ چهارم،1412.

 

لینک کوتاه مطلب: http://nidamat.com/SzvXJ
حمایت مالی از گناه شناسی

بسم الله الرحمن الرحیم

وَ جاهِدُوا بِأَمْوالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ؛ وجهاد کنید در راه خدا با اموال و جانهایتان (توبه 41)

عزیزانی که تمایل دارند در اجر اخروی تعالی اخلاقیات در جامعه، نشر و تبلیغ احادیث و معارف اهل بیت علیهم السلام و انجام فریضه امر به معروف و نهی از منکر، شریک باشند تقاضا میشود که ما را در پرداخت هزینه های جاری سایت گناه شناسی از قبیل هاست، پشتیبانی فنی ، تالیف و تولید پستها و… یاری فرمایند.

نظر شما درباره این پست چیست؟

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

هجده − هفت =