پیام بران عاشورایی حجاب و عفاف: اوج تقابل حیا با بى‏ حیایى

0 ۴۰۱

D985D8ACD984D8B3 DB8CD8B2DB8CD8AF 1 پیام بران عاشورایی حجاب و عفاف: اوج تقابل حیا با بى‏ حیایى

یزید، بزرگان اهل شام و سفراى خارجى را دعوت کرده بود، آن‏گاه دستور داد که اسیران را وارد کنند . مجلسیان به دختران و دودمان پیامبر نگاه مى‏کردند; که تا دیروز در پس پرده عزت و احترام قرار داشتند و بیگانه‏اى رخسار آنان را ندیده بود .

هنگامى که مدعوین; بزرگوارى و ارجمندى این دودمان را به خاطر آوردند، همه از شرم و خجالت چشم بر هم نهادند، ولى در آن جمع، مرد تنومند شامى سرخ رویى، با چشمانى از حدقه درآمده به فاطمه دختر حسین علیه السلام مى‏ نگریست و با نگاه هاى آزمندانه خود مى‏ خواست او را ببلعد . فاطمه هراسان و لرزان به عمه ‏اش زینب پناه برد .

مردک شامى برخاست و به یزید گفت: یا امیرالمؤمنین! این دوشیزه را به من ببخش! فاطمه در حالتى که از وحشت مى‏لرزید، دامن عمه‏اش زینب را گرفت . زینب او را در آغوش گرفت و فرمود: «گمان دروغ بردى و فرومایگى کردى! نه تو چنین حقى دارى و نه یزید»![1]

یزید خشمگین گشت و سخنانى بین او و زینب علیها السلام رد و بدل شد، تا آنکه زینب علیها السلام فرمود:

اکنون که سرتاسر زمین و آسمان را بر ما تنگ گرفته ‏اى و ما را مانند اسیران به هر سو مى‏کشانى به گمانت که پیش خدا براى ما پستى و براى تو شرف و منزلت است؟ !

آن‏گاه فریاد آهنین حیا بر فرق مجسمه بى‏شرمى فرود آمد که:

«امن العدل یابن الطلقاء تخدیرک حرائرک وامائک وسوقک بنات رسول الله صلى الله علیه و آله سبایآ قد هتکت‏ستورهن وابدیت وجوههن تحدوا بهن الاعداء من بلد الى بلد یستشر فهن اهل المناهل والمناقل ویتصفح وجوههن القریب والبعید والدنى والشریف، لیس معهن من رجالهن ولى ولا من حماتهن حمى وکیف ; اى پسر آزاد شدگان[2]

آیا از عدالت است که تو زنان و کنیزان خود را در پرده بنشانى و دختران [پرده‏ نشین] رسول خدا را اسیر کنى [و شهر به شهر بگردانى] ؟ ! ! پرده آبروى آنها را بدرى و صورت آنها را نمایان سازى تا دشمنان، آنان را از شهرى به شهرى ببرند، و بومى و غریب چشم به آنها بدوزند و نزدیک و دور، و شریف و فرومایه تماشایشان کنند، در حالى که از مردان آنها یارى کننده‏اى همراهشان نباشد، و از یارى کنندگان آنان مددکارى نباشد . چگونه مى‏توان امید بست‏به دلسوزى کسى که [مادرش] جگر پاک مردان خدا را جوید و گوشت او از خون شهدا رویید.»؟؟

کو اسارت؟ خصم تو در بند بود

هر کلامت صدهزاران پند بود

زینب آرام گرفت، سخنان سراپا درد و حیاى زینب، باعث‏شد یزید سر به زیر افکند و هر کس در آنجا بود، چنان سر به زیر و خاموش شد که گویى مرغ مرگ بر سر همه سایه افکنده است . نقل مى‏کنند که هنده دختر عبدالله عامر و «زن یزید» آنچه را در مجلس شوهرش رخ داد شنید، پیراهن را نقاب کرده و به درون مجلس رفت و از آن همه نامردى و بى‏حیایى بر سر او فریاد کشید .[3]

نکته مهمى که زینب به آن تصریح مى‏کند و از آن سخت آزرده است این است که زنان یزید پوشیده ‏اند، و حرمت و حیاى آنها محفوظ، ولى او و زنان اهل بیت در معرض دید نامحرمان، به همین جهت نمى‏گوید زنان تو در کاخ و اسیران در کوخند یا زنان تو سیر و اسیران گرسنه‏اند، بلکه تنها و تنها بر حجاب و حفظ حرمت و حیا اصرار دارد که این خود مى ‏تواند بزرگترین درس براى بانوان جامعه ما باشد که در هر حال مرز حیا را حفظ و حریم حرمت‏خویش را پاس دارند، و بر مهاجمان مرز حیا و عفت فریاد بزنند و در مقابل آنها در هیچ حالى ساکت نباشند، حتى اگر در بند و اسیر باشند .


[1] . بانوى کربلا، حضرت زینب، ص‏144 .

[2] . روز فتح مکه، بزرگان قریش نزد رسول خدا آمدند . رسول خدا صلى الله علیه و آله از آنها پرسید: «گمان مى‏کنید با شما چگونه رفتار مى‏کنم؟ ! گفتند: آنچه در اندازه برادرى و بزرگوارى برادرزاده‏اى بزرگ است . پیامبر فرمود: «اذهبوا انتم الطلقاء; بروید که شما آزاد هستید .» از همان تاریخ بزرگان قریش به طلقا «آزاد شدگان‏» معروف شدند، ر . ک: سیره ابن هشام، ج‏4، صص‏54 – 55; مغازى واقدى، ج‏2، ص‏835 .

[3] . بانوى کربلا، ص‏147 .

لینک کوتاه مطلب: http://nidamat.com/BTQp6
حمایت مالی از گناه شناسی

بسم الله الرحمن الرحیم

وَ جاهِدُوا بِأَمْوالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ؛ وجهاد کنید در راه خدا با اموال و جانهایتان (توبه 41)

عزیزانی که تمایل دارند در اجر اخروی تعالی اخلاقیات در جامعه، نشر و تبلیغ احادیث و معارف اهل بیت علیهم السلام و انجام فریضه امر به معروف و نهی از منکر، شریک باشند تقاضا میشود که ما را در پرداخت هزینه های جاری سایت گناه شناسی از قبیل هاست، پشتیبانی فنی ، تالیف و تولید پستها و… یاری فرمایند.

نظر شما درباره این پست چیست؟

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

2 + 2 =