خانه / چرا اطاعت و ترک گناه؟ / پاداش و ثمرات اعمال / ثمرات اعمال در دنیا / ظاهر و باطن کارها(۲) /درسهایی از قرآن حاج آقا قرائتی

ظاهر و باطن کارها(۲) /درسهایی از قرآن حاج آقا قرائتی

موضوع: ظاهر و باطن کارها(۲)                                  تاریخ پخش: ۳۰/۰۳/۹۴

بسم الله الرحمن الرحیم
«الهی انطقنی بالهدی و الهمنی التقوی»

ظاهری داریم و باطنی داریم. پوستی داریم و مغزی داریم و در قضاوت ها نباید ظاهر بین باشیم. باطن را هم باید دقت کنیم. گاهی وقت ها می گوییم: تحلیل سیاسی، گفتگو، پوستش این است ولی باطنش آبروریزی و غیبت است.
گاهی «تُحِبُّوا شَیْئًا» پوستش این است که آدم خوشش می آید، اما «وَهُوَ شَرٌّ‌ لَّکُمْ» (بقره/۲۱۶). گاهی ظاهر شکست است ولی باطن پیروزی است. گاهی ظاهر کشته می شود، شهید می شود ولی باطنش قرآن می گوید: «بَلْ أَحْیَاءٌ» (بقره/۱۵۴) همینطور از این نمونه ها گفتیم تا امشب این را بگوییم.
۱- ظاهر کار، فراق؛ باطن کار، وصال
در ماجرای یوسف گفتند: لیوان گم شده، ظرف آب خوری گم شده است. «قَالُوا نَفْقِدُ صُوَاعَ الْمَلِکِ» (یوسف/۷۲) لیوان گم شده است. حالا جالب این است که با این که خانواده شاه هم بود و یوسف پادشاه بود و حکومت داشت از لیوانش دو رقم استفاده می کرد. هم آب می خورد. هم کیل بود. مثل لیتر! ولذا اینجا می گوید: «صُوَاعَ الْمَلِکِ…» یعنی کیل، هم یکجا می گوید: «جَعَلَ السِّقَایَةَ فِی رَ‌حْلِ أَخِیهِ» (یوسف/۷۰) به این لیوان دو اسم گفتند. یکی گفتند: «السِّقَایَةَ» یعنی لیوان آب خوری. یکی گفتند: «کیل». یعنی با همین لیوان هم آب می خورد، هم چیزی کیل می کرد. این خودش در زندگی مهم است. که حتی اگر انسان به حکومت هم رسید، مثل یوسف اما چند منظوره کار کند.
ما الآن یک سالن کج می سازیم، می گوییم: آمفی تئاتر، یک سالن را صاف می سازیم، می گوییم: کتابخانه! یکی محراب می گذاریم می گوییم: مسجد. یکی یکی… یک لیوان داریم برای قهوه خوری. شربت خوری، چای خوری، آب خوری، چند منظوره! بالاخره گفتند: حالا باید چه کرد، گفتند: هرکس لیوان در ظرفش بود، او را گروگان بگیرید. گشتند و گشتند این لیوان را در خورجین بنیامین پیدا کردند و او را گروگان گرفتند. ظاهرش این است که برادر دزد بوده و گروگان گرفتند، این پوست کار است. مغزش چیست؟ مغزش این است که این وصال است. یعنی ظاهرش جدایی است، باطنش وصال است. چون بنیامین و یوسف به هم نزدیک بودند. بنا بود این برادر به اسم گروگان این را نگه دارد.
ما نمی دانیم باطن چیست. یک کسی پای درخت میوه خوابیده بود، دهانش باز بود و خرخر میکرد. یک مارمولک در حلقش رفت. خواب بود نفهمید. یک نفر که صحنه را دید رسید، با عصا و چوب به این زد وگفت: بلند شو. گفت: چرا می زنی؟ گفت: خفه شو! بلند شو. از این زردآلوهای ترشیده بخور، با چوب دنبالش کرد و گفت: حالا بدو! دوید و دوید حالش به هم خورد. غذای خورده را برگرداند، مارمولک هم برگشت. گفت: ببخشید. همه این کتک هایی که از خواب بیدارت کردم، زردآلو ترشیده و چوب زدم و گفتم: بدو. برای این بود که مارمولک از حلقت بیرون آید. پوست کار کتک بود، ولی مغز کار و باطن کار نجات بود. خیلی وقت ها کارهای خدا این است. نمی دانیم کارهای خدا چه مصلحتی دارد. دختر سه ساله عروسک قنداق می کند. چرا؟ گاهی هم برای عروسکش اشک می ریزد. چون این بیست سال دیگر می خواهد مادر شود برای بچه اش اشک بریزد. از سه سالگی عروسک قنداق می کند. مثل یک پسر واقعی و دختر واقعی با عروسکش حرف می زند. این خود دختر هم متوجه نیست که خدا این را می سازد برای بیست سال دیگر. که وقتی زایید راه دست او باشد.
۲- ظاهر کار، رؤیا؛ باطن کار، نجات
گاهی وقت ها خدا یک کسی را برای یک زمانی دارد تربیت می کند. ممکن است خود طرف هم متوجه نباشد. ظاهرش خواب آشفته می بیند. هفت گاو لاغر، هفت گاو چاق را می خورند. ظاهرش این است. «فِی سَبْعِ بَقَرَ‌اتٍ سِمَانٍ یَأْکُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجَافٌ» پادشاه خواب می بیند، هفت گاو لاغر، هفت گاو چاق را می خورند. «وَسَبْعِ سُنبُلَاتٍ خُضْرٍ‌ وَأُخَرَ‌ یَابِسَاتٍ» (یوسف/۴۶) ظاهر خواب گیج کننده است. «أَضْغَاثُ أَحْلَامٍ» (یوسف/۴۴)! همه گیج می شوند. سراغ یوسف می روند تعبیر کند. کشور از قحطی نجات پیدا می کند. اینها نکاتی بود که دیشب خدمت شما عرض کردم.
۳- ظاهر کار، کاهش؛ باطن کار، افزایش
انفاق، آدم فکر می کند مالش کم می شود. ولی در واقع مالش زیاد می شود. یک آیه در قرآن داریم هرچه در راه خدا بدهی، خدا جایش را پر می کند. «وَمَا أَنفَقْتُم مِّن شَیْءٍ فَهُوَ یُخْلِفُهُ» (سبأ/۳۹) هرچه بدهی جایش پر می شود. خدا قول داده نترس انفاق کن، جایش پر می شود. درخت انگوری که شاخه هایش کم شود، انگورهایش بهتر می شود. ما فکر می کنیم شاخه اش کوتاه شد. ولی بارش زیاد می شود. اول اینکه خدا گفته: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا» امام صادق فرمود: همین تعبیر «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا» فشار روزه را از انسان برمی دارد. مثل یک بچه ای که می خواهد آمپول بزند دکتر می گوید: عزیزم، پسرم، عمو جون، همین یکی دو بار که می گوید: عزیزم، پسرم، این بچه یک آرامشی پیدا می کند و دیگر از دکتر نمی ترسد. «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا»
میزبان خداست. میزبان نه مجبور است، نه محتاج است. نه سنخیت دارد. آخر رئیس جمهور از رئیس جمهور دعوت می کند، رئیس جمهور را که افراد عادی دعوت نمی کنند. خدا چه سنخیتی با ما دارد؟ او مولا و ما عبد هستیم. او عالم و ما جاهل هستیم. او عزیز و ما ذلیل هستیم. هیچ سنخیتی ندارد، چطور شد ما را مهمان کرد؟ نه مجبور است، آخر ما گاهی وقت ها چند جا رفتیم و خوردیم، حالا نوبت ما شده است. مجبور هستیم بدهیم. گاهی محتاج هستیم. می خواهیم عروس بیاوریم. می خواهیم داماد بیاوریم، دیگر به هر حال چاره ای نیست. گاهی هم سنخیت داریم. آخوندها دور هم به هم افطار می دهند. تاجرها دور هم، کارگرها دور هم، روی حساب صنف است. خداوند نه سنخیت دارد، نه محتاج است و نه مجبور است. میزبان یک میزبان استثنایی است.
۴- پذیرایی ویژه خداوند از روزه داران
شخصاً هم پذیرایی می کند. جایی که مربوط به بخشش است گفته: خودم می بخشم به کس دیگر نگویید. «عِبَادِی أَنِّی أَنَا الْغَفُورُ‌ الرَّ‌حِیمُ»، «أَنَا الْغَفُورُ» یعنی من خودم می بخشم. یک آیه در قرآن داریم که علامه طباطبایی فرمود: لطیف ترین آیه قرآن این است. در یک آیه هفت بار می گوید: خودم، خودم، خودم، خودم، خودم، خودم، خودم! «وَإِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی»، بندگان خودم، «عنّی»، از خودم می پرسند «فَإِنِّی» خودم، «أُجِیبُ» خودم جواب می دهم. دعوت دعاکننده را، «وَلْیُؤْمِنُوا بِی» به خودم ایمان بیاورند، «فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی» از خودم بخواهند. در یک آیه یک سطری، هفت بار خدا می گوید: خودم، خودم، خودم! میزبان خدا. خودش مسئول پذیرایی است. «الصّوم لی» (من لا یحضره الفقیه، ج‏۲،ص۷۵) حدیث داریم روزه برای خود من است و خودم هم جزا می دهم.
از تکرار هم خسته نمی شود. از مهمانی پشیمان نمی شود. همه را دعوت کرده است. غیر از اینکه پذیرایی می کند، شب قدر خوراک یک سال هم در سبد می گذارد. یعنی مقدرات یک سال هم تعیین می کند. مزاحم را هم می بندد. «وَ الشَّیَاطِینَ مَغْلُولَةٌ» (امالی شیخ صدوق، ص۹۵)
۵- مراعات آداب مهمانی خداوند در رمضان
مهمان هم باید مقررات مهمانی را عمل کند. مهمان در خانه فرق می کند با مهمان در مهمانی. در مهمانی دو زانو می نشیند. مودب می نشیند. خیلی غذا خوردنش آداب دارد. حدیث داریم شما وقتی در ماه رمضان هستید «لا یکون یوم صومک کیوم فطرک» (اصول کافی، ج۴/ص۸۷) ماه رمضان را با باقی روزها فرق بگذارید. شما در مهمانی لباس مهمانی می پوشید و در خانه لباس خانه می پوشید. همینطور که برای مهمانی مردمی یک حسابی قائل هستی، برای مهمانی خدا هم یک حسابی قائل باشی. این حرفی که غیر ماه رمضان می زنی، در ماه رمضان نزن. ماه رمضان ماه تمرین است. شما یک ماه رمضان را سیگار نکشیدی، خوب بعد از ماه رمضان هم نکش. می شود آدم در یک ماه تصمیم بگیرد، من یک ماه فحش ندهم. من یک ماه غیبت نکنم. می شود! «لا یکون یوم صومک» روزی که روزه می گیریم مثل روز افطارت نباشد و فرق داشته باشد.
بعد از مهمانی رابطه مان را با میزبان قطع نکنیم. ماه رمضان تمام شد، قرآن کنار برود. جماعت کنار برود. اذان کنار برود. سحرخیزی کنار برود. باید رابطه مان را با بعدش هم حفظ کنیم. روزهای تابستانی حدیث داریم: «أفضَلُ الجِهادِ الصَّومُ فی الحَرِّ» (بحار الأنوار،ج۴۰، ص۲۵۷) بهترین جهاد روزه ی تابستان است. این جهادی است. در این هوای داغ ما در جبهه هستیم. ما یعنی شما! حدیث داریم «الصَّائِمُ فِی عِبَادَةٍ وَ إِنْ کَانَ نَائِماً عَلَى فِرَاشِهِ» (اصول کافی، ج۴، ص۶۶) آدمی که روزه است، خواب هم که هست، در حال عبادت است. «مَا لَمْ یَغْتَبْ مُسْلِماً» تا مادامی که غیبت نکند. روزه دار اگر غیبت نکند، خواب هم که هست انگار عبادت کرده است. یک چیزی هست می گویند: کیمیا. می گویند: کیمیا به مس بزند طلا می شود. این ماه رمضان کیمیا است. تا این ماه رمضان به قرآن نسیمش وزید، یک آیه خواندش یک ختم قرآن می شود. شما یک «اللَّـهُ الصَّمَدُ» می گویی، انگار از اول قرآن تا آخر قرآن را خواندی. «لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یُولَدْ» انگار یک دور قرآن را خواندی. کیمیا را به مس می زنند، طلا می شود. ماه رمضان به قرآن می خورد یک آیه اش یک ختم قرآن می شود. به تنفس می خورد، «أَنْفَاسُکُمْ فِیهِ تَسْبِیحٌ» (خطبه شعبانیه) سبحان الله می شود سبحان الله. نفس عادی می کشی، ولی همین نفس عادی ثواب سبحان الله دارد.
مثل شب قدر، شب قدر به هرچه بخورد ثوابش هزار برابر می شود. ما داریم بعضی آقایانی که حساب سالش شب ۲۳ رمضان است. چون شب ۲۳ به یک نفر افطاری بدهی، انگار به هزار نفر افطار دادی. یک درهم به فقیر بدهی، انگار هزار درهم دادی. می گوید: من که می خواهم خمس بدهم، شب ۲۳ حساب می کنم از اول ماه رمضان برنامه ریزی می کنم، حساب مالم را می کنم، اگر اموالی است. تجارتخانه ای است، مغازه ای است، هرچه هست. پولم را حساب می کنم. شب ۲۳ قبل از افطار و بعد افطار می روم سهم امام را می دهم که یک تومان هزار تومان شود. از نظر ثواب! نه یعنی اگر هزار تومان خمس باید بدهیم، یک تومان بدهیم بگوییم: یک تومان جای هزار! نه هزار تومان را باید بدهیم. منتهی اجر تو هزار برابر است.
۶- دعای فرشتگان در حق مؤمنان
حدیث داریم: «ان الله عزوجل وکل ملائکه للدعا الصائمین» خداوند ماه رمضان که می شود، جمعی از فرشته ها می گوید: شما مسئولیتت این باشد که برای روزه دارها دعا کنید. البته بین آسمان و زمین ارتباط زیاد است. نسبت به آسمانی ها قرآن می گوید: «وَیَسْتَغْفِرُ‌ونَ لِمَن فِی الْأَرْ‌ضِ» (شوری/۵) یک آیه داریم برای مردم است. یعنی فرشته های آسمان در حق ما دعا می کنند. یک آیه دیگر هم داریم مشابه این است که «وَیَسْتَغْفِرُ‌ونَ لِلَّذِینَ آمَنُوا» (غافر/۷) فرشته های آسمان برای زمینی ها دعا می کنند. زمینی ها هم باید به فرشته ها ایمان بیاورند. «آمَنَ الرَّ‌سُولُ بِمَا أُنزِلَ إِلَیْهِ مِن رَّ‌بِّهِ وَالْمُؤْمِنُونَ  کُلٌّ آمَنَ بِاللَّـهِ وَمَلَائِکَتِهِ وَکُتُبِهِ وَرُ‌سُلِهِ لَا نُفَرِّ‌قُ بَیْنَ أَحَدٍ مِّن رُّ‌سُلِهِ» (بقره/۲۸۵) ملائکه! ما باید ایمان به فرشته ها بیاوریم. فرشته ها هم در حق ما دعا می کنند. حالا این برای همیشه است. ولی در ماه رمضان «وکل ملائکه للدعا للصائمین»
رمضان فقط اسمش در قرآن آمده است. شوال، ذی القعده، ذی الحجه، محرم، صفر، ربیع الاول، ربیع الثانی، هیچ کدام اسمشان در قرآن نیامده است. از دوازده ماه فقط اسم رمضان آمده است. «شَهْرُ‌ رَ‌مَضَانَ الَّذِی أُنزِلَ فِیهِ الْقُرْ‌آنُ» (بقره/۱۸۵)عظمت رمضان هم به قرآن است. به روزه نیست. و لذا نمی گوید: «شهر رمضان الذی کتب علیکم الصیام» می گوید: «شَهْرُ‌ رَ‌مَضَانَ الَّذِی أُنزِلَ فِیهِ الْقُرْ‌آنُ». عظمت رمضان به قرآن است.
رمضان یعنی چه؟ شما دیدید مواد مخدر را می گیرند، آتش می زنند؟ در تلویزیون نشان می دهد. رمضان به معنی گناه سوزی است. مراسم گناه سوزی است. رمضان به معنی گناه سوزی است. رمض یعنی سوخت. سوختنی که دیگر دود و خاکستر هم نداشته باشد.
اگر ماه رمضان را کسی درک کرد و بخشیده نشد و مرد، حدیث داریم «فابعده الله» این خیلی بی عرضه است که سی روز در حمام بود و آخر هم جُنب بود. دوش نگرفت. «مَن أدرک شهرَ رمضان» اگر کسی ماه رمضان را درک کند، «فلم یُغفَر له» خدا او را نبخشد. «فیه فمات، فأبعدَهَ الله». یک روایتی داریم اگر انسان بداند در ماه رمضان چه برکاتی هست، دوست دارد همیشه رمضان باشد. امام زین العابدین دعایی برای خداحافظی با ماه رمضان دارد. آخرهای ماه رمضان می گوید: ماه رمضان خداحافظ! نرفته دلتنگ تو هستم. ما می گوییم: خوب شد تمام شد. سه روزش مانده است. پس فردا تمام می شود. می گوید: اولیای خدا از رفتن تو غصه می خورند. غیر اولیای خدا از رفتن تو خوشحال هستند. مثل علم! بعضی ها کتاب را می خرند ولو به قیمتی که لباسشان را بفروشند.
خدا آیت الله العظمی نجفی مرعشی را رحمت کند. می گفت: من می خواستم یک کتاب بخرم، پول نداشتم. ترسیدم این کتاب از دست من برود. به کتاب فروش گفتم: آقا این کتاب را برای من نگه دار. من پول برایت می آورم. به کسی دیگر نفروش. شما این را برای من بگذار، من برایت پول می آورم. گفت: اگر زود بیاوری نمی فروشم. گفتم: کنار بگذار. دویدم بیرون قبایم را در کردم. مثل شقه گوشت کنار خیابان قبایم را فروختم و رفتم کتاب را خریدم. یک کسی عاشق علم است.
علامه امینی صاحب الغدیر کتابی می خواست در چند کشور نبود. در هندوستان پیدا کرد. خواست کپی کند، رو نویس کند. فقط گفتند: رونویس! شش ماه ایشان روزی هجده ساعت از روی این کتاب رونویسی کرد. آیت الله خزعلی می گفت: گفتم: آقای امینی هوای هندوستان چطور بود؟ گفت: نفهمیدم! الآن فکر ما این است که گل بزنیم ولذا اگر یک فوتبالیست استخوانش هم بشکند، متوجه نیست. چون عشق گل زدن دارد. همینطور که عشق گل زدن باعث می شود استخوانمان هم بشکند متوجه نشویم، عشق علم باعث شد علامه امینی شش ماه نفهمد که هند گرم است یا سرد؟ هر زمانی یک عشقی بر کسی حاکم می شود.
بلوغ می خواهد، جوان چون بالغ شده حاضر است لب یک دبیرستان بایستد، دو ساعت که این دختر که می آید نگاهش کند. اما بچه سه ساله را بگویی: عروس می خواهی یا آدامس؟ می گوید: آدامس! چون این هنوز بالغ نشده یک آدامس به صد عروس می ارزد. آن هم که بالغ شده دو ساعت روی پا می ایستد که یک نگاه کند. هرچیزی بلوغی می خواهد. مکه بلوغ می خواهد. بعضی ها پیر هم هستند، رفتند مکه ولی بالغ نشدند.
یک نفر از مکه برگشته بود، گفتیم: چه خبر؟ گفت: امسال هفت متر موز خوردم. گفتم: مگر آنجا موز متر می کردی؟ گفت: مرتب برای ما موز می آوردند، من اندازه می گرفتم و در دفتر خاطراتم نوشتم. حاجی خل است! مومن خل هم داریم. در قرآن یک آیه داریم این دین دارد ولی خل است. آیه اش این است. می گوید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا» می گوید: تو «آمَنُوا» هستی، ایمان داری. اما باید این رقمی باشی. آخر می گوید: «إِن کُنتُمْ تَعْقِلُونَ» اگر عاقل هستی. پیداست «آمَنُوا» هست، ولی «تَعْقِلُونَ» عقل ندارد. عقل چیز خوبی است و به همه کس هم نمی دهند.
یک حاجی دیگر برمی گردد می گوید: ۷۲۲ بلندگو در مسجدالحرام است. می گوییم: از کجا شناختی؟ می گوید: تمام سه، چهار طبقه را دور زدم. خوب این همه دور زدی بلندگو بشماری، یک طواف می کردی. در همین مشهد یک آدم هست اسم او را خل نمی گذاریم. صبح ها زمین ورزش می رفت و چند دور در زمین چمن می گشت. گفتیم: بابا اینجا مشهد است. تو که دور چمن می دوی، حرم بدو و یک سلام بده و برگرد! دور علف می دود و دور امام رضا نمی دود. به این چه بگوییم؟ هستند آدم هایی که نمی دانند سرمایه شان را چه کنند؟ دعا می کند ولی خل است.
به یک کسی گفتند: چون کارهای خوبی کردی خدا سه دعای تو را مستجاب می کند. گفت: حتماً می کنم. گفتند: دعای اول! گفت: خدایا دعای اول من این است که زن من زیباترین زنهای دنیا باشد. دعایش مستجاب شد و آمد خانه دید به خانم چه شده است! ولوله در کوچه و همسایه ها افتاد و کارش به جایی رسید که همین که خانمش می خواست بیرون برود، همه در کوچه می دویدند و از روی درخت و بالای پشت بام خانمش را می دیدند. دید عجب! همه می خواهند از خانمش مثل حلوای نذری یک انگشت بخورند. زندگی برایش تلخ شد. گفت: دعای دوم، خدایا زن من زشت شود و هیچکس نگاهش نکند. آمد دید چانه کج شد. دماغ کج شد. دید عجب خاکی بر سر ما شد! گفت: دعای سوم من این است که خدایا زن من مثل روز اول شود. سه دعا بود، اما عقلش نرسید که از خدا چه بخواهد.
۷- خطر خودخواهی در دعا و زیارت
خیلی ها حرم امام رضا می روند و می گویند: خدایا ای خدا! ای خدا! می گوییم: چه شده؟ بچه من کنکور قبول شود. خوب حالا اگر هرکس کنکور قبول شود خوشبخت است؟ ما آدم کنکوری نداریم که هزار و یک مشکل دارد؟ آدم هم نداریم که کنکور نرفته و هیچ مشکلی ندارد؟ شما بگو: خدایا به بچه من خیر برسد. حالا خیر کنکور است انشاءالله! کنکور نیست، هرچه می خواهد باشد. تو از خدا خیر بخواه. نگو خدایا چه کن! کار یاد خدا نده. خدا بلد است خدایی کند، تو بلد نیستی بندگی کنی. ما بندگی خودمان را فراموش می کنیم و خدایی را به خدا یاد می دهیم. می گوییم: خدایا ببین اگر حواست جمع باشد می گویم… اینکه انسان بفهمد در حرم از خدا چه بخواهد. کجای حرم بایستد؟ چه دعایی بخواند؟ چند دقیقه در حرم باشد؟ چه زمانی حرم برود؟ آی حرم رفتیم، کیف کردیم! هیچکس نبود. خیلی آدم بی خودی هستی که از خلوتی امام رضا لذت می بری! تو باید وقتی حرم شلوغ است لذت ببری. نه هروقت حرم خلوت است. گاهی وقت ها ما نمی فهمیم چه می کنیم. خود بنده هم یکی از همان هایی هستم که نمی فهمم.
یکبار غروب بود می خواستیم نماز جماعت برویم. در تهران از خانه بیرون آمدیم دیدیم هوا دارد تاریک می شود. گفتیم: به نماز دوم می رسیم. سوار ماشین شدیم و مسجد رفتیم. دیدیم آقا دیر آمده است. گفتیم: الحمدلله آقا دیر آمده به نماز اول هم رسیدیم. یا الله! خیلی خوب شد. الله اکبر! گفتم: چرا خوشحال شدی؟ نماز اول وقت عقب افتاد؟ آقا دیر آمد. مردم عمرشان تلف شد. در دل یا به زبان نق زدند. چه خبر است؟ جنابعالی به نماز اول رسیدی!!! این خودخواهی است. می خواهم تو نباشی و من باشم. آدم بفهمد می خواهد چه کند. چه کاری ارزش دارد؟ چه زمانی، چه مکانی و با چه شرایطی؟
ما خیلی از زمان ها می توانیم استفاده کنیم. آیت الله العظمی مکارم چهل سال پیش از ما دعوت کرد. گفت: ما زمان تلف شده زیاد داریم. بیاییم از زمان های تلف شده یک تفسیر بنویسیم. گفتم: زمان تلف شده یعنی چه؟ گفت: چهارشنبه ها حوزه تعطیل است. پنجشنبه ها تعطیل است. جمعه تعطیل است. تابستان تعطیل است. ما از تعطیلات بیاییم دور هم جمع شویم، آیه به آیه بنوسیم، یک دور تفسیر نمونه نوشته شده، الآن حدود هفتاد بار چاپ شده و به چند زبان دنیا ترجمه شده است. این زن های با عرضه یک چیزی به نام شکرپلو درست می کنند. درونش هم پوست نارنج است. پوست نارنجی که خود نارنج هم خیلی قیمت ندارد. ولی پوستش که دیگر هیچی… یعنی از هیچی خورشت درست می کنند. از پوست پسته، پوست پرتقال مربا درست می کند. ولی ما همینطور سه ماه تابستان آتش می زنیم و هیچی به هیچی! جوان ما هیچی بلد نیست. می خواهد داماد هم شود هیچی بلد نیست.
به جوان گفتند: می خواهی داماد شوی خانه داری؟ گفت: نه. سرمایه داری؟ نه. شغل داری؟ نه. معافی داری؟ نه. مدرک داری؟ نه. پس انداز داری؟ نه. ماشین داری؟ نه. گفت: پس چه داری؟ گفت: من فقط آمادگی دارم. کشور ما هم شمالش آب است و هم جنوبش آب است. دریای خزر و خلیج فارس! آنوقت آقا در آن می افتد و مثل آجر پایین می رود. تابستان می شود شنا یاد گرفت. تابستان می شود قرآن را یاد گرفت. تابستان می شود خیاطی یاد گرفت.
منتظر شغل نباشید. آقای رئیس جمهور به من فرمود: ما حدود دو سال دیگر هفت میلیون لیسانس و دکتر بیکار داریم. دو سال دیگر! هی هجوم به دانشگاه می آورید، لیسانس و فوق لیسانس، کارشناسی و کارشناسی ارشد! شغل نیست. خانم ها شغل نیست. نیست و نیست! من آدم عادی نیستم. من سی سال معاون وزیر در این کشور بودم. شغل نیست. دخترها باید یک هنری یاد بگیرند. آخر بعضی لیسانس بافندگی دارند. خوب بله امام باقر یک میلیارد برابر لیسانس سواد داشت. یک میلیارد برابر با کم و زیادش. بیل دست می گیرد! یک شغلی باید یاد بگیریم. یک هنری باید یاد بگیریم. استفاده کنیم.
«رِ‌حْلَةَ الشِّتَاءِ وَالصَّیْفِ» (قریش/۲)
خوب ماه رمضان بهترین کار چیست؟ دوری از گناه. اگر کسی بد اخلاق است، ماه رمضان خودش را خوش اخلاق کند. «مَنْ حَسَّنَ مِنْکُمْ فِی هَذَا الشَّهْرِ خُلُقَهُ کَانَ لَهُ جَوَازاً عَلَى الصِّرَاطِ» کسی اگر در ماه رمضان بخاطر رمضان کوتاه بیاید، فحش ندهد و عصبانی نشود و حرف بد نزند، اگر کسی ماه رمضان به احترام ماه رمضان جلوی نفسش را بگیرد، «لَهُ جَوَازاً عَلَى الصِّرَاطِ» از پل صراط راحت می گذرد. ماه رمضان اولش رحمت است، وسطش مغفرت است. آخرش استجابت دعاست. ماه رمضان پاداش چیست؟ نزول قرآن. شب قدر نزول فرشته ها، پاداش بی شمار! خواب، عبادت. عمل مقبول، دعا مستجاب است. عرض کردم ماه رمضان یک کیمیایی است که به هرچه بخورد بارور می شود.
بعضی از ماه رمضان خوب استفاده می کنند. همدیگر را هم حلال کنید. فحشی، غیبتی، تهمتی، همدیگر را ببخشید. چون آدم هایی هستند دو لیتر در حرم گریه می کنند، از حرم بیرون می آید می گوید: فلانی غیبتم را کرده از او نمی گذرم. روز قیامت یقه او را خواهم گرفت. نزد خدا یقه او را خواهم گرفت. بابا ولش کن! برای چه می خواهی یقه اش را بگیری؟ فحش داده که داده. مگر ماه شعبان را پشت سر نگذاشتید؟ در مناجات ماه شعبان یک جمله است. «اِلَهی بِیَدِکَ لَا بِیَدِ غَیْرِکَ زِیَادَتِی وَ نَقْصِی» (بحارالانوار/ج۹۱/ص۹۶) خدایا عزت و ذلت من کم و زیاد شده فقط دست توست و دست کس دیگر نیست. آن کسی که غیبت کرده می خواسته شما را سبک کند. اگر خدا بخواهد تو را عزیز کند با حرف این و آن سبک نمی شوی. خیلی ها روی دنیای خیال حرف می زنیم. خیال می کنیم این کار سبک است و این کار سنگین است. اینطور نیست که می گوییم.
رمضان کیمیا است به نفس بخورد، به خواب بخورد. به قرآن بخورد، به شب قدر بخورد. میزبان نه از جنس ماست. نه از ترس است. نه از احتیاج است. نه از نیاز است. نه سنخیت دارد. ابزار پذیرایی قرآن است. مکتب است. شب قدر است. حال عبادت است. ماه رمضان تمام شود و بخشیده نشود باعث شرمندگی است. از فرصت ها می توانیم بهترین استفاده را بکنیم.
خدایا هرچه تا به حال تلف کردیم، آب، مال، فرش، ساختمان، قلم، بیان، عمر، جوانی، هرچه که تلف کرده ایم قصوراً یا تقصیراً ببخش و بیامرز. از الآن تا ابد هرچه به ما دادی «و حسن رزقی من التلف» (صحیفه سجادیه) در دعای مکارم الاخلاق می گوید: خدایا هرچه به من دادی از این به بعد تلف نشود. خدایا از اینکه خودمان هدر رویم و تلف شویم، در دنیای خیال فکر می کنیم و یک کارهایی می کنیم. ما را از هدر رفتن و تلف شدن حفظ بفرما.   

«والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته»

لینک کوتاه مطلب : http://nidamat.com/?p=576

حتما ببینید

پاک شدن گناهان به واسطه قرض دادن به درماندگان

پیامبر صلی الله علیه و آله: هر کس به گرفتار و درمانده‌ای قرض بدهد و …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

18 − سیزده =