ایمان و عمل صالح در قرآن از منظر علامه طباطبایی (ره)

0 ۷۳۷
“ایمان” و “عمل صالح” در بسیاری از آیات کلام الله مجید در کنار یکدیگر به کار رفته اند. بررسی فراوانی این ترکیب در قرآن، بررسی کیفیت قرارگیری این آیات در کنار یکدیگر و ثمرات حاصل از این تلفیق، از جمله موضوعاتی است که پژوهش حاضر در پی آن است.

0663f807be4d4e43846d354a18616dad ایمان و عمل صالح در قرآن از منظر علامه طباطبایی (ره)

چکیده

“ایمان” و “عمل صالح” در بسیاری از آیات کلام الله مجید در کنار یکدیگر به کار رفته اند. بررسی فراوانی این ترکیب در قرآن، بررسی کیفیت قرارگیری این آیات در کنار یکدیگر و ثمرات حاصل از این تلفیق، از جمله موضوعاتی است که پژوهش حاضر در پی آن است. از میان آیات هفتادگانه ی قرآن که ایمان و عمل صالح در کنار یکدیگر قرار گرفته اند ایمان و عمل اهل کتاب، مصادیق اعمال صالح و مراتب مومنان صالح از دیگر موضوعاتی است که در این آیات به آن پرداخته شده است.

پژوهش پیش رو، از اهمیت ویژه ای برخوردار است چراکه قرآن تمام انسانها را در خسران می بیند مگر کسانی که ایمان آورده و عمل صالح انجام دهند. از دیگر سو قرارگیری ایمان و عمل صالح در کنار یکدیگر بر ضرورت و اهمیت تحقیق می افزاید. تفسیر مرجع در این پژوهش، تفسیر المیزان از علامه طباطبایی می باشد. روش تحقیق نیز کتابخانه ای، اسنادی می باشد.

کلید واژگان:عمل صالح، ایمان، تفسیر المیزان، علامه طباطبایی(ره)

مقدمه

توصیه به کار و تلاش در بسیاری از ادیان و مکاتب وجود دارد. بسیاری از ادیان در صدد هستند تا پیروان خود را از تنبلی و کسالت وارهانده و به سوی کوشش و تلاش و آبادانی جامعه سوق دهند. در اسلام، که کامل ترین و آخرین نسخه وحیانی هدایت و حیات بشری است نیز این مهم، از اهمیت بالا و فزاینده برخوردار است. کار و تلاش در کلام الله مجید در مناسبت های مختلف بیان شده است؛ به جهادگران و تلاشگران در راه خداوند، امید رحمت پروردگار[1]، وعده ورود به بهشت[2]، فلاح و رستگاری[3] داده شده وآنان را مومنان واقعی می خواند که مورد آمرزش و مغفرت پروردگار واقع شده و خداوند رزق کریم به آنها ارزانی می نماید[4].

سئوال اصلی که در پژوهش پیش رو به دنبال پاسخگویی به آن هستیم، مربوط به عمل و مشتقات آن در قرآن است. کدام عمل مورد قبول و توصیه قرآن است؟ چه خصوصیاتی باید در عمل وجود داشته باشد تا آن عمل پذیرفته شود؟ آیا نفس انجام عمل مهم است و یا اینکه لازم است ایمان و اعتقاد نیز به عمل ضمیمه شود؟ جایگاه ایمان و نقش آن در پذیرفتن عمل چیست؟ و عمل بدون ایمان آیا پذیرفته می شود؟

این سئوالات و سئوالاتی این چنینی، مواردی هستند که نگارنده در این نوشتار، در پی پاسخگویی به آن ها می باشد.

 عمل

قرشی در قاموس قرآن گوید:

“کار، اعمّ از آنکه خوب باشد یا بد، خوب و بد بودن آن بوسیله قرینه معلوم میشود مثل قالَ هذا مِنْ عَمَلِ الشَّیْطانِ (قصص: 15) و مثل إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ یَرْفَعُهُ (فاطر: 10). راغب[5] گوید: عمل، هر فعلى است که از حیوان روى قصد واقع شود، آن از فعل اخصّ است زیرا فعل گاهى بفعل حیوانات که لا عن قصد سر زند اطلاق میشود و بعضا بفعل جمادات نیز گفته میشود ولى عمل خیلى کم بلا قصد و فعل جماد گفته میشود. در اقرب الموارد گفته: عمل در کارى گفته میشود که از روى عقل و فکر باشد لذا با علم مقرون میشود ولى فعل اعمّ است. پس فرق بین عمل و فعل، اعمّ و اخصّ است. این فرق را از قرآن مجید نیز میشود استفاده کرد که عمل باعمال و کارهاى ارادى اطلاق شده ولى فعل گاهى در افعال جماد نیز بکار رفته است مثل بَلْ فَعَلَهُ کَبِیرُهُمْ هذا (انبیاء: 63)[6].”

همانگونه که روشن است به هر نوع کاری، عمل اطلاق می شود و حسن و قبح عمل، هیچ ربطی در نام گذاری و انتساب آن ندارد. بلکه صفت عمل، نظر به نوع، جنس، کم و کیف عمل تغییر می کند. به عنوان مثال شما می گویید: عمل صالح، عمل سئی، کار خوب، کار بد، کار زیاد، کار بدنی، کار فکری، کار اندیشمندان و صفاتی از این قسم که هر یک به تنهایی می تواند صفتی برای عمل واقع شود.

ریشه “عمل” و مشتقات آن، در حالت فعلی، اسمی، همچنین در حالت صیغه مفرد و جمع و در حالت ماضی، مضارع، اسم فاعل، مفعول و… در قرآن (سیصد و سیزده)313 مرتبه به کار رفته است.

ایمان

ریشه ایمان، “امن” و ملحقات آن هفتصد و بیست سه (723) مرتبه در قرآن آمده است. ایمان به خداوند[7]، روز آخرت[8]، فرشتگان الهی[9]، غیب[10]، انبیای الاهی[11]، کتب مقدس آسمانی[12] و… از جمله مواردی است که در قرآن کریم، ایمان به آنها، به عنوان صفاتی برای مومنین بر شمرده شده است.

ایمان بر اساس آیات نورانی قرآن دارای مراتب است[13] و ایمان همه مردمان در یک سطح نیست؛ آنچنان که همه مومنان، اگرچه قابل احترام هستند ولی همه در یک سطح از نظر ایمان قرار ندارند[14]؛ تا آنجا که حتی خداوند با اینکه به مومنان دستور می دهد که به تمام انبیای الاهی ایمان آوردند و میان آنان در ایمان آوردن تفاوتی نگذارند،[15] اما در فرازی دیگر، درجات انبیاء را متفاوت از یکدیگر می داند.[16]

خداوند مومنان را در بسیاری از آیات قرآن مورد خطاب قرار داده[17] و دستوراتی را برای آنان فرو فرستاد است، تا در گرو عمل به آن فرامین، زندگی دنیا و آخرت آنان نیکو و اصلاح گردد.[18]

تفسیر المیزان در خصوص جایگاه ویژه ایمان، در ذیل تفسیر آیه نود و هفت سوره نحل، بیان می دارد.

“پس اینکه فرمود:” مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثى‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ: هر کس از مرد و زن عمل شایسته کند و مؤمن باشد.”[19] حکمى است کلى نظیر تاسیس قاعده‏اى براى هر کس که عمل صالح کند، حالا هر که مى‏خواهد باشد، تنها مقیدش کرده به اینکه صاحب عمل، مؤمن باشد و این قید در معناى شرط است، چون عمل در کسى که مؤمن نیست حبط مى‏شود و اثرى بر آن مترتب نیست هم چنان که خداى تعالى فرموده:” وَ مَنْ یَکْفُرْ بِالْإِیمانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ: و هر کس منکر ایمان باشد اعمالش باطل مى‏شود.”[20] «1» و نیز فرموده:”وَ حَبِطَ ما صَنَعُوا فِیها وَ باطِلٌ ما کانُوا یَعْمَلُونَ: و آنچه در دنیا تلاش کرده‏اند بى نتیجه مى‏شود، چون هر چه کرده‏اند باطل بوده است.””[21]

عمل صالح

“عمل صالح” یکی از ترکیب های قرآنی است که وقتی ریشه های آنها یعنی “عمل” و “صلح” را به ترتیب در قرآن جستجو می کنیم، نود(90) مرتبه در قرآن تکرار شده است[22]؛ هنگامی که ریشه “صلح” بر “عمل” مقدم می شود و مورد بررسی قرار می گیرد، دقیقا چهارده (14) مرتبه در قرآن به آن اشاره شده است. که برخی با مورد اول تکراری است. پس از بررسی تمام مواردی که در کلام الله مجید، ریشه “عمل” و “صلح” در کنار یکدیگر قرار گرفته اند با حذف موارد تکراریِ دو گروه، به طور دقیق می توان گفت که ریشه “عمل” و “صلح”، نود و سه مرتبه (93) در قرآن تکرار شده اند.

این کثرت استعمال و قرابت دو کلمه “عمل” و “صلح” در قرآن، شاید دلالت بر تاکید بسیار قرآن، بر ضمیمه کردن نیکی و شایستگی با اعمال می نماید.

اگرچه در قرآن ریشه”عمل” و مشتقات آن با ریشه “سوء” و مشتقات آن نیز، ضمیمه شده اند ولی در تمام این دسته آیات، تاکید قرآن بر توبه و بازگشت از اعمال زشت[23] وکنار گذاشتن آنها و یا مذمت بدپیشه گان[24] و بر شمردن عذاب های دردناکی که در انتظار آنهاست، می باشد[25].

عمل صالح چه عملی است؟ و ملاک تشخیص آن کدام است؟

ملاک تشخیص عمل صالح، بر اساس نگرش الاهی و در جهان بینی الاهی، خداوند، پیامبر و اولی الامر و کسانی که در طریق آنان می باشند، هستند. از اینرو هر عملی که انسان را به قرب الاهی نزدیک کند، صفت فضیلت و عمل صالح به حساب می آید و هر عملی که انسان را از قرب الاهی دور کند، صفت رذیله و عمل غیر صالح محسوب می شود.[26]

صالح المومنین

در روایات شیعه و سنی وارد شده است که منظور از “صالح المومنین” در آیه ی 4 سوره تحریم، حضرت علی (ع) می باشند. از اینرو اگر به دنبال ملاک و میزانی برای انسان صالح و فرد کاملی که مصداق تمامِ عملِ صالح باشد هستیم، بر اساس روایات معتبر، حضرت علی (ع)، یکی از آن مصداق های بارز و کامل است.

علامه طباطبایی در این خصوص می فرماید:

“در تفسیر قمى به سند خود از ابى بصیر روایت آورده که گفت: من از امام باقر (ع) شنیدم مى‏فرمود: منظور از “صالح المؤمنین” در آیه شریفه” إِنْ تَتُوبا إِلَى اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُکُما وَ إِنْ تَظاهَرا عَلَیْهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلاهُ وَ جِبْرِیلُ وَ صالِحُ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمَلَئکَهُ بَعْدَ ذَالِکَ ظَهِیر: و شما دو زن اگر به سوى خدا توبه ببرید (امید است خدا دلهایتان را از انحراف به استقامت برگرداند)، چون دلهاى شما منحرف گشته و اگر هم چنان علیه پیامبر دست به دست هم بدهید، بدانید که خداوند مولاى او و جبرئیل و مؤمنین صالح و ملائکه هم بعد از خدا پشتیبان اویند.”[27]، على بن ابى طالب (ع) است.[28] و در الدر المنثور است که ابن مردویه از اسماء بنت عمیس روایت کرده که گفت: از رسول خدا (ص) شنیدم آیه” إِنْ تَتُوبا …”[29] را تلاوت مى‏کرد تا مى‏رسید به جمله” و صالح المؤمنین” و مى‏فرمود: صالح المؤمنین على بن ابى طالب است.[30][31]

عمل غیر صالح

در قرآن فقط در یک مورد از عبارت “عمل غیر صالح” استفاده شده است. بلی در قرآن اعمال سوء[32]، یا کسانی که اعمال سوء و زشت مرتکب می شوند[33]، به دفعات مورد استفاده قرار گرفته اند؛ اما ترکیب “عمل غیر صالح” تنها در مورد فرزند حضرت نوح به کار رفته است.

“قالَ یا نُوحُ إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَهْلِکَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَیْرُ صالِحٍ فَلا تَسْئَلْنِ ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنِّی أَعِظُکَ أَنْ تَکُونَ مِنَ الْجاهِلینَ: خطاب رسید اى نوح! او از خاندان تو نیست چون که او عمل ناصالحى است، لذا از من چیزى که اجازه خواستنش را ندارى مخواه، من زنهارت مى‏دهم از اینکه از جاهلان شوى.”[34]

 به کار بردن “عمل غیر صالح” برای فرد، بعید به نظر می رسد. زیرا بر اساس ظاهر آنچه در ادبیات عرب مرسوم است، خداوند باید می فرمود: فرزندت عمل غیر صالح و ناشایست انجام می دهد یا انجام داده است، ولی خدا در این آیه می فرماید: فرزندت (خودِ او) عملی غیر صالح است.

علامه طباطبایی در این باره می فرماید:

“”إِنَّهُ عَمَلٌ غَیْرُ صالِحٍ”، از ظاهر سیاق بر مى‏آید که مرجع ضمیر همان پسر نوح باشد، و خود او عمل غیر صالح باشد، و اگر خداى تعالى او را عمل غیر صالح خوانده از باب مبالغه است، همانطور که وقتى بخواهى در عدالت زید مبالغه کنى مى‏گویى زید عدالت است، یعنى آن قدر داراى عدالت است که مى‏توان گفت او خود عدالت است هم چنان که آن شاعر گفته: ” فانما هى اقبال و ادبار: دنیا اقبال و ادبار است” یعنى داراى اقبال و ادبار است. پس معناى جمله این است که این پسر تو داراى عمل غیر صالح است و از آن افرادى نیست که من وعده دادم نجاتشان دهم، مؤید این معنا هم قرائت قاریانى است که کلمه”عمل” را به صورت فعل ماضى قرائت کرده و گفته‏اند: معنایش این است که این پسر تو در سابق عمل ناشایست مرتکب شده است، این آن چیزى است که از ظاهر سیاق استفاده مى‏شود.”[35]

بنابر آنچه علامه فرمود نیز روشن می شود که جایگاه کار و عملِ انسان آنقدر والاست، و خوب و بد بودن آن، آنچنان بر شخصیت و هویت فرد تاثیر گذار است که خداوند گویا از فرزند نوح هیچ نمی بیند و از او هیچ سراغ ندارد، مگر “عمل غیر صالح” پس از اینروست که او را منتسب به این صفت کرده و تمام هویت وهستی او را با “عمل غیر صالح” بیان داشته می فرماید: “اِنّهُ عَمَلٌ غَیرُ صالِحٍ: بدرستی که او عملی غیر صالح است.”[36]

ایمان و عمل

ریشه “امن” و “عمل” و مشتقات آنها در کلام الله مجید با تقدم ایمان بر عمل نود وشش (96) بار در قرآن تکرار شده است. هنگامی که واژه عمل بر ایمان مقدم می شود، این ترکیب، سیزده (13) مرتبه در آیات به کار رفته است. که با بررسی تمام سیزده مورد، روشن می گردد که درآیات سیزده گانه نیز، تقدم ایمان بر عمل مورد نظر است.[37] در زیر به عنوان نمونه به یکی از این آیات اشاره می شود.

 “وَ الَّذِینَ عَمِلُواْ السَّیَِّاتِ ثُمَّ تَابُواْ مِن بَعْدِهَا وَ ءَامَنُواْ إِنَّ رَبَّکَ مِن بَعْدِهَا لَغَفُورٌ رَّحِیمٌ: و کسانى که کارهاى بد کرده و پس از آن توبه آورده و مؤمن شده‏اند پروردگار تو از پى آن آمرزگار و رحیم است.”[38]

ایمان و عمل صالح

شرط اساسی حیات طیبه، که همانا زندگی شایسته در دنیا و سعادتمندی آخرت است، در گرو ایمان و عمل صالح است. از اینرو خداوند می فرماید: هیچ فرقی میان زن و مرد، پیر و جوان، سیاه و سفید و دیگر رنگها و نژادها نیست؛ آنچه مهم است و حیات طیبه را برای انسان به ارمغان می آورد، ایمان و عمل صالح است.

“مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثى‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاهً طَیِّبَهً وَ لَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما کانُوا یَعْمَلُونَ: هر کس از مرد و زن عمل شایسته کند و مؤمن باشد او را زندگى نیکو دهیم و پاداششان را بهتر از آنچه عمل مى‏کرده‏اند مى‏دهیم.”[39]

علامه طباطبایی نیز در این خصوص می فرمایند:

“وعده جمیلى است که به زنان و مردان مؤمن مى‏دهد، که عمل صالح کنند، و در این وعده جمیل فرقى میان زنان و مردان در قبول ایمانشان و در اثر اعمال صالحشان که همان احیاء به حیات طیبه، و اجر به احسن عمل است نگذاشته، و این تسویه میان مرد و زن على رغم بنائى است که بیشتر غیر موحدین و اهل کتاب از یهود و نصارى داشتند و زنان را از تمامى مزایاى دینى و یا بیشتر آن محروم مى‏دانستند، و مرتبه زنان را از مرتبه مردان پایین‏تر مى‏پنداشتند، و آنان را در وضعى قرار داده بودند که بهیچ وجه قابل ارتقاء نبود.[40]

علامه طباطبایی در ادامه تفسیر آیه، با ایضاح مفهومی “احیای حیات طیبه” که توسط خداوند در آیه بیان می شود می فرماید:

“حیات طیبه‏اى که خداوند به زن و مرد نکوکردار وعده داده است حیاتى حقیقى و جدید است که مرتبه‏اى بالا و والا از حیات عمومى و داراى آثارى مهم مى‏باشد. و در جمله” فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاهً طَیِّبَهً” حیات، به معناى جان انداختن در چیز و افاضه حیات به آن است، پس این جمله با صراحت لفظش دلالت دارد بر اینکه خداى تعالى مؤمنى را که عمل صالح کند به حیات جدیدى غیر آن حیاتى که به دیگران نیز داده زنده مى‏کند و مقصود این نیست که حیاتش را تغییر مى‏دهد، مثلا حیات خبیث او را مبدل به حیات طیبى مى‏کند که اصل حیات همان حیات عمومى باشد و صفتش را تغییر دهد، زیرا اگر مقصود این بود کافى بود که بفرماید:” ما حیات او را طیب مى‏کنیم” ولى اینطور نفرمود، بلکه فرمود: ما او را به حیاتى طیب زنده مى‏سازیم.”[41]

با بررسی قرابت و همنشینی ایمان و عمل صالح در ریشه های آن ها در کلام الله مجید، معلوم می شود که سه ریشه “امن” ، “عمل” و “صلح”، مجموعا شصت و پنج مرتبه (65) در قرآن آمده است. با مقدم داشتن ریشه “عمل” و “صلح” بر “امن” نیز، یازده (11)مورد یافت می شود که با حذف موارد تکراری، تنها پنج (5) مورد باقی می ماند؛ که در آیات پیشین، اشاره ای به آن ها نرفته است؛ بنابر این مجموع ترکیب این سه ریشه و مشتقات آن ها در قرآن، دقیقا هفتاد (70) مرتبه در قرآن آمده است. در ادامه این پژوهش بر آنیم تا اصول کلی حاکم بر این هفتاد مورد (موارد همنشینی ایمان و عمل صالح) در قرآن را بررسی و ثمره آن را تقدیم خوانندگان عزیز نماییم. آنچه پس از بررسی آیات مورد نظر به دست می آید را می توان در هشت دسته تقسیم بندی کرد. که از نظر می گذرد.

  1. 1.      پاداش اعمال

خداوند سبحان بر اساس عدالت و فضل بیکران خود به آنانی که ایمان آورده، عمل صالح انجام می دهند، پاداش می دهد. بر اساس آیاتی که ذکر آنها گذشت، پاداش مومنینی که عمل صالح انجام می دهند را، می توان به قرار زیر بر شمرد:

  • ثبت کوشش ها و تلاشهای آنان و دریافت پاداش[42]
  • روزی بی حساب و ورود به بهشت[43]
  • پاداش کامل اعمال[44]
  • دریافت پاداش بر اساس فضل الاهی[45]
  • مغفرت و اجر عظیم[46]
  • جزا و پاداش آنان بر اساس قسط و داد[47]
  • عاقبت خوش[48]
  • پاداش کبیر[49]
  • پاداش نیکو[50]
  • عدم تضییع حقوق آنان[51]
  • راحتی و آسایش[52]
  • درجات عالی[53]
  • صبر و پاداش الاهی[54]
  • تکفیر (پاک شدن) گناه [55]
  • تبدیل سیئات به حسنات[56]
  • پاداش مضاعف در غرفه های بهشت[57]
  • عدم تساوی مومنین صالح کردار و فاجران[58]
  • پاداشی که هیچ گاه قطع نمی شود (غیر ممنون)[59]
  • استجابت دعا و اعطا از فضل الاهی[60]
  • ورود در زمره صالحین[61]
  1. 2.      سزای بهشت

در بسیاری از موارد هفتادگانه آیات کلام الله مجید، برای کسانی که ایمان آورده و عمل صالح انجام می دهند، بهشت به عنوان منزلگاه آنان در نظر گرفته شده است. آنان به علت داشتن ایمان و انجام اعمال صالح مستحق بهشت می شوند.

“وَ بَشِّرِ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أَنَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ کُلَّما رُزِقُوا مِنْها مِنْ ثَمَرَهٍ رِزْقاً قالُوا هذَا الَّذی رُزِقْنا مِنْ قَبْلُ وَ أُتُوا بِهِ مُتَشابِهاً وَ لَهُمْ فیها أَزْواجٌ مُطَهَّرَهٌ وَ هُمْ فیها خالِدُونَ: کسانى که ایمان آورده و کارهاى صالح کرده‏اند نویدشان ده که بهشت‏ها در پیش دارند که جویها در آن روانست و چون میوه‏اى از آن روزیشان شود بگویند این همانست که قبلا روزى ما شده بود، و نظیر آن به ایشان بدهند، و در آنجا همسران پاکیزه دارند و خود در آن جاودانند.”[62]

ورود به بهشت و غرفه های بهشتی[63] که نهرهای روان درآن جاری است،[64] جاودانه بودن در بهشت،[65] خلود در بهشت با زوج های پاک و طاهر،[66] استفاده از سایه های دایمی بهشت،[67] ورود به بهشتی که تحیت و سلام بهشتیان در آن سلام است،[68] باغ فردوس،[69] استفاده از نعمت های فراوان بهشتی چون: دستبندهای طلا و لباس حریر،[70] شاد و خرم بودن در بهشت[71] و روضات جنات،[72] از مواردی است که در برخی از آیات به آنها اشاره شده است.

“وَ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَنُبَوِّئَنَّهُمْ مِنَ الْجَنَّهِ غُرَفاً تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدینَ فیها نِعْمَ أَجْرُ الْعامِلینَ: و کسانى که ایمان آورده و عمل صالح مى‏کنند ما در غرفه‏هاى بهشتى منزلشان مى‏دهیم غرفه‏هایى که از پایین آن نهرها جارى است و ایشان همیشه در آن خواهند بود و چقدر خوب است پاداش اهل عمل.”[73]

  1. 3.      رستگاری

رستگاری،[74] داخل در رحمت واسعه پروردگار شدن و فوز و رستگاری مبین،[75]خروج از ظلمت به سوی نور،[76] ورود به بهشت و رسیدن به فوز کبیر،[77] هدایت و نجات به واسطه ایمان،[78] تکفیر سیئات، ورود به بهشت جاودان و در نهایت فوز و رستگاری عظیم،[79] نیز در گرو ایمان و عمل صالح است.

“فَأَمَّا مَن تَابَ وَ ءَامَنَ وَ عَمِلَ صَلِحًا فَعَسىَ أَن یَکُونَ مِنَ الْمُفْلِحِینَ: و اما کسى که توبه کرد و ایمان آورد و عمل صالح به جا آورد امید آن هست که از رستگاران باشد.”[80]

“فَأَمَّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ فَیُدْخِلُهُمْ رَبهُُّمْ فىِ رَحْمَتِهِ  ذَالِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْمُبِین‏: پس آنهایى که ایمان آورده اعمال صالح کردند پروردگارشان آنها را داخل در رحمت خود مى‏کند این همان رستگارى آشکار است.”[81]

  1. 4.      وعده های گرانسنگ الاهی

خداوند به مومنان صالح وعده های ارزشمند و گرانسنگی را عنایت کرده است. جانشینی بر روی زمین، حیات طیبه و قرارگرفتن محبت و مودت انسان در قلوب مردم از جمله ی آن وعده های ارزشمند است.

  • جانشینی بر روی زمین، وعده صادق خداوند برای تمام کسانی است که ایمان آورده، عمل صالح انجام می دهند.

“وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ ءَامَنُواْ مِنکمُ‏ْ وَ عَمِلُواْ الصَّلِحَتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فىِ الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ وَ لَیُمَکِّنَنَّ لهَُمْ دِینهَُمُ الَّذِى ارْتَضىَ‏ لهَُمْ وَ لَیُبَدِّلَنهَُّم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا  یَعْبُدُونَنىِ لَا یُشْرِکُونَ بىِ شَیًْا  وَ مَن کَفَرَ بَعْدَ ذَالِکَ فَأُوْلَئکَ هُمُ الْفَاسِقُونَ: خدا به کسانى از شما که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده‏اند وعده کرده که شما را در این سرزمین جانشین دیگران کند، آن چنان که اسلاف و گذشتگان آنان را جانشین کرد، و نیز دینشان را آن دینى که براى ایشان پسندیده استقرار دهد و از پى ترسى که داشتند امنیت روزیشان فرماید تا مرا عبادت کنند و چیزى را با من شریک نکنند و هر کس پس از این کافر شود آنان خود عصیان‏پیشگانند.”[82]

علامه با استناد به سیاق آیه و سیاق آیات ذیل آن، در رابطه با آیه می فرماید:

“در نتیجه این آیه وعده جمیل و زیبایى است براى مؤمنین که عمل صالح هم دارند، به آنان وعده مى‏دهد که به زودى جامعه صالحى مخصوص به خودشان برایشان درست مى‏کند و زمین را در اختیارشان مى‏گذارد و دینشان را در زمین متمکن مى‏سازد، و امنیت را جایگزین ترسى که داشتند مى‏کند، امنیتى که دیگر از منافقین و کید آنان، و از کفار و جلوگیریهایشان بیمى نداشته باشند، خداى را آزادانه عبادت کنند، و چیزى را شریک او قرار ندهند.”[83]

  • حیات طیبه، دیگر موهبت و وعده ای است که خداوند به مومنان صالح عنایت می کند. خداوند در آیه 97 سوره ی نحل، به این مساله مهم پرداخته و بیان می دارد که ما مومنان صالح کردار را حیاتی طیبه عنایت می کنیم. اما حیات طیبه چگونه حیاتی است؟ آیا زندگانی که از دیگر زندگی ها، قدری بهتر است؟ و یا نوعی دیگر از زندگی است؟ در این خصوص، علامه می فرماید:

“و در جمله” فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاهً طَیِّبَهً”[84] حیات، به معناى جان انداختن در چیز و افاضه حیات به آن است، پس این جمله با صراحت لفظش دلالت دارد بر اینکه خداى تعالى مؤمنى را که عمل صالح کند به حیات جدیدى غیر آن حیاتى که به دیگران نیز داده زنده مى‏کند و مقصود این نیست که حیاتش را تغییر مى‏دهد.”[85]

  • مودّت و محبت، وعده دیگر پروردگار برای مومنین صالح کردار است. پروردگار در آیه  96 سوره ی مریم به مودت و محبتی که خداوند در دل افراد مومن صالح کردار قرار می دهد، سخن می راند. علامه در این خصوص می فرماید:

“کلمه”ودّ” و” مودت” به معناى محبت است، و در این آیه شریفه وعده جمیلى از ناحیه خداى تعالى آمده که به زودى براى کسانى که ایمان آورده و عمل صالح مى‏کنند، مودتى در دلها قرار مى‏دهد، دیگر مقید نکرده کدام دلها، آیا دلهاى خودشان یا دلهاى دیگران؟ آیا در دنیا، و یا در آخرت و یا بهشت؟ و چون مقید نکرده، وجهى ندارد آن را مانند بعضى‏ها[86] مقید به بهشت کنیم، و به قول بعضى[87] دیگر مقید به قلوب همه مردم در دنیا کنیم، و یا مقید به قیودى دیگر بسازیم.”[88]

  1. 5.      مراتب مومنین صالح

ایمان بر اساس آیات قرآن و روایات اسلامی دارای مراتب متعدد و مختلفی می باشد. از اینرو حتی کسانی که ایمان می آورند و عمل صالح انجام می دهند نیز توصیه به تقوا، ایمان و انجام اعمال صالح می گردند.

“لَیْسَ عَلىَ الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ جُنَاحٌ فِیمَا طَعِمُواْ إِذَا مَا اتَّقَواْ وَّ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ ثُمَّ اتَّقَواْ وَّ ءَامَنُواْ ثُمَّ اتَّقَواْ وَّ أَحْسَنُواْ  وَ اللَّهُ یحُِبُّ المُْحْسِنِینَ: بر کسانى که ایمان آورده‏اند و عمل صالح کرده‏اند گناه و حرجى نیست در آنچه که قبل از این از محرمات خورده‏اند، البته وقتى که پرهیز کرده و ایمان آورند و عمل صالح کنند آن گاه پرهیز کرده و ایمان آورند سپس پرهیز کرده و نیکویى کنند و خداوند دوست میدارد نیکوکاران را.”[89]

علامه طباطبایی در ذیل آیه، پس از بیانی کاملا جامع و مفصل و برقراری ارتباط میان این آیه و آیات قبل، در ارتباط با مراتب ایمان و تقوا می فرماید:

“و اما اینکه سه بار تقوا را تکرار کرد و مراحل سه‏گانه ایمان و عمل صالح و احسان را به آن تقیید نمود براى این بود که تاکید کند در اشاره به لزوم مقارنت این مراحل با تقواى واقعى و اینکه نباید در این مراحل هیچگونه غرض غیر دینى در کار باشد، و ما سابقا در بعضى از مباحث بیان کردیم که تقوا یک مقام خاص دینى و معنوى نیست بلکه حالتى است روحى که شامل تمامى مقامات معنوى مى‏شود، به این معنا که براى هر درجه و مقامى از مقامات معنوى، تقوایى است مخصوص به خود آن مقام.”[90]

  1. ایمان و عمل اهل کتاب

6.در آیات هنتادگانه مورد بحث، در دو آیه به اهل کتاب و ایمان آنها اشاره شده است. اهل کتاب در این آیات مشتمل بر یهودیان، مسیحیان، صابئین هستند. خداوند در این آیات صریحا بیان می دارد که هر یک از آنان، ایمان به خدا و معاد داشته باشند، ایمان آورده، عمل صالح انجام دهند، خداوند به آنان پاداششان را می دهد.

“إِنَّ الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَ الَّذِینَ هَادُواْ وَ النَّصَرَى‏ وَ الصَّبِِینَ مَنْ ءَامَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الاَْخِرِ وَ عَمِلَ صَالِحًا فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَ لَا خَوْفٌ عَلَیهِْمْ وَ لَا هُمْ یحَْزَنُونَ: بدرستى کسانى که مؤمنند و کسانى که یهودى و نصرانى و صابئى هستند هر کدام بخدا و دنیاى دیگر معتقد باشند و کارهاى شایسته کنند پاداش آنها پیش پروردگارشان است نه بیمى دارند و نه غمگین شوند.”[91]

علامه طباطبایی در تفسیر آیه 62 سوره بقره، با توجه به جایگاه کار، ایمان و عمل صالح می فرماید:

“در این آیه مساله ایمان تکرار شده، و منظور از ایمان دومى بطورى که از سیاق استفاده میشود، حقیقت ایمان است، و این تکرار مى‏فهماند: که مراد از (الَّذِینَ آمَنُوا)، در ابتداى آیه، کسانى هستند که ایمان ظاهرى دارند، و به این نام و به این سمت شناخته شده‏اند، بنا بر این معناى آیه این میشود: (این نامها و نامگذاریها که دارید، از قبیل مؤمنین، یهودیان، مسیحیان، صابئیان، اینها نزد خدا هیچ ارزشى ندارد، نه شما را مستحق پاداشى مى‏کند، و نه از عذاب او ایمن میسازد. هم چنان که یهود و نصارى بنا به حکایت قرآن مى‏گفته‏اند: (لَنْ یَدْخُلَ الْجَنَّهَ، إِلَّا مَنْ کانَ هُوداً أَوْ نَصارى‏: داخل بهشت نمیشود، مگر کسى که (بخیال ما یهودیان) یهودى باشد، و یا کسى که (بزعم ما مسیحیان)، نصارى باشد)[92] ، بلکه تنها ملاک کار، و سبب احترام، و سعادت، حقیقت ایمان بخدا و روز جزاء است، و نیز عمل صالح است. و بهمین جهت در آیه شریفه نفرمود: (من آمن منهم، هر کس از ایشان ایمان بیاورد)، یعنى ضمیرى بموصول (الذین) بر نگرداند، با اینکه در صله برگرداندن ضمیر بموصول لازم بود، تا آن فائده موهومى را که این طوائف براى نامگذاریهاى خود خیال مى‏کردند، تقریر نکرده باشد، چون اگر ضمیر بر مى‏گرداند، نظم کلام، این تقریر و امضاء را مى‏رسانید.”[93]

علامه با تاکید بیشتر بر ایمان و عمل صالح، در ادامه تفسیر آیه، با بی اعتبار دانستن نامگذاری های موجود با رستگاری و کمال انسان، معتقد است از این نامگذاریها چیزی حاصل نمی شود بلکه آنچه مهم و حائز اهمیت است، باطن عمل است؛ از اینرو می فرماید:

“و این مطلب در آیات قرآن کریم مکرر آمده، که سعادت و کرامت هر کسى دائر مدار و وابسته بعبودیت است، نه بنام‏گذارى، پس هیچ یک از این نامها سودى براى صاحبش ندارد، و هیچ وصفى از اوصاف کمال، براى صاحبش باقى نمى‏ماند، و او را سود نمى‏بخشد، مگر با لزوم عبودیت. و حتى این نامگذاریها، انبیاء را هم سود نمیدهد، تا چه رسد بپائین‏تر از آنان هم چنان که مى‏بینیم: خداى تعالى در عین اینکه انبیاء خود را با بهترین اوصاف مى‏ستاید مع ذلک در باره آنان مى‏فرماید: (وَ لَوْ أَشْرَکُوا، لَحَبِطَ عَنْهُمْ ما کانُوا یَعْمَلُونَ: انبیاء هم اگر شرک بورزند، اعمالى که کرده‏اند بى اجر میشود)[94]. و در خصوص اصحاب پیامبر اسلام، و کسانى که به وى ایمان آوردند، با آنکه در جاى دیگر از عظمت شان و علو قدرشان سخن گفته، مى‏فرماید: (وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا، وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ مِنْهُمْ: مَغْفِرَهً وَ أَجْراً عَظِیماً، خدا به بعضى از کسانى که ایمان آورده، و عمل صالح کرده‏اند، وعده مغفرت و اجر عظیم داده است)[95]، که کلمه (منهم)، وعده نامبرده را مختص به بعضى از ایشان کرده، نه همه آنان.”[96]

در آیه ی 69 سوره مائده نیز به همان مساله سابق که همانا ایمان و عمل صالح برای همگان است اشاره شده است. البته این مساله حائز اهمیت است که چه لزومی دارد که مسلمانان، دیگران را دعوت به کامل ترین دین کنند، در صورتی که هر کس به هر دینی که باشد و ایمان و عمل صالح انجام دهد، سزاوار پاداش خواهد بود؟ در پاسخ گوییم: این حکم برای آن دسته از اهل کتاب است که دین کامل بر آنها عرضه نشده است؛ زیرا اگر آنان بدانند و به یقین برسند که دین کاملی چون اسلام وجود دارد و از آن تبعیت نکنند، قطعا ظلم و کفران کرده و نه تنها مستحق پاداش نیستند، که سزاوار عذاب نیز هستند.

“إِنَّ الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَ الَّذِینَ هَادُواْ وَ الصَّابُِونَ وَ النَّصَارَى‏ مَنْ ءَامَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الاَْخِرِ وَ عَمِلَ صَالِحًا فَلَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لَا هُمْ یحَْزَنُونَ: بدرستى منافقینى که بظاهر ایمان آوردند و آنان که یهودى‏گرى را اختیار کردند و هم چنین بى‏دینان و نصارا هر کدام از آنان به خدا و روز جزا ایمان صحیح بیاورند و عمل صالح کنند ترسى بر ایشان نیست و (خداوند از کفر قبلیشان میگذرد) در آخرت اندوهى ندارند.”[97]

  1. 7.      مصادیق عمل صالح

در برخی از آیات هفتاد گانه مورد بحث، پس از ذکر ایمان و عمل صالح، به صفات دیگری نیز اشاره می کند که در زیر به آنها اشاره می شود. این موارد را می توان از مصادیق اعمال صالح بر شمرد زیرا بسیاری از آنها از قبیل ذکر خاص بعد از عام است. به این معنا که با ذکر “عمل صالح”، دیگر بی نیاز از بیان مصادیق آن هستیم زیرا آنها نیز، جملگی عمل صالح هستند، ولی به علت اهمیت زیاد آنها، مجددا آنها ذکر شده اند.

  • اقامه نماز[98]
  • پرداخت زکات[99]
  • تلاش بر اساس توان[100]
  • تواضع و فروتنی[101]
  • ذکر کثیر[102]
  • ایستادگی در برابر ظلم[103]
  • عدم ترس از ظلم و زبونی[104]
  • توبه[105]
  • رکوع[106]
  • قضاوت عادلانه[107]
  • توصیه به حق[108]
  • توصیه به صبر[109]
  1. 8.      برترین مردمان

در آیات هفتادگانه مورد بحث، “خیر البریه” به مومنان صالح اطلاق شده است. یعنی برترین مردمان، مومنانی هستند که عمل صالح انجام می دهند.

“إِنَّ الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ أُوْلَئکَ هُمْ خَیرُْ الْبرَِیَّهِ: و کسانى که ایمان آورده اعمال صالح کردند ایشان بهترین خلق خدایند.”[110]

علامه در این خصوص می فرماید:

“در این آیه خیریت را منحصر در مؤمنین کرده، که اعمال صالح مى‏کنند، هم چنان که در آیه قبلى شریت را منحصر در کفار مى‏کرد، (و این انحصار از آوردن ضمیر” هم” استفاده مى‏شود، چون اگر فرموده بود: “اولئک شر البریه” معنایش این مى‏شد که ایشان بدترین خلقند، و این منافات نداشت با اینکه اشخاص دیگرى هم بدترین خلق باشند، ولى عبارتى که در آیه آمده معنایش این است که ایشان، آرى ایشانند بدترین خلق.”[111]

در تفسیر المیزان در اتمام تفسیر سوره، به یک بحث روایی هم اشاره می نماید، که در زیر به آن اشاره می نماییم.

“در الدر المنثور است که ابن مردویه از عایشه روایت کرده که گفت: به رسول خدا (ص) عرضه داشتم: یا رسول اللَّه گرامى‏ترین خلق نزد خداى عز و جل کیست؟ فرمود: اى عایشه مگر آیه شریفه” إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّهِ” را نمى‏خوانى؟[112]

و در همان کتاب است که ابن عساکر از جابر بن عبد اللَّه روایت کرده که گفت: نزد رسول خدا (ص) بودیم که على (ع) از راه رسید، رسول خدا (ص) فرمود: به آن خدایى که جانم به دست او است، این مرد و پیروانش (شیعیانش) تنها و تنها رستگاران در قیامتند، آن گاه این آیه نازل شد:” إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّهِ”، از وقتى که این آیه نازل شد اصحاب رسول خدا (ص) هر وقت على را مى‏دیدند که دارد مى‏آید مى‏گفتند:” خَیْرُ الْبَرِیَّهِ” آمد.”[113][114]

علامه در ادامه ی بیان روایات می فرماید:

“الدر المنثور این معنا را از ابن عدى از ابن عباس نیز نقل کرده، و نیز از این مردویه آورده[115] و نیز تفسیر برهان آن را از موفق بن احمد- در کتاب المناقبش- از یزید بن شراحیل انصارى کاتب على (ع) از آن جناب روایت کرده و در عبارت یزید بن شراحیل چنین آمده: من از على شنیدم مى‏فرمود: رسول خدا (ص) از دنیا مى‏رفت در حالى که سر آن جناب را به سینه‏ام تکیه داده بودم، در آن حال فرمود: یا على مگر نشنیدى کلام خداى عز و جل را که مى‏فرماید:” إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّهِ”، این” خیر البریه” شیعیان تواند، موعدم و موعد شما حوض است، وقتى که تمامى امت‏ها براى حساب جمع مى‏شوند، شیعیان تو بنام و لقب پیشانى سفیدان خوانده مى‏شوند.[116]

و در مجمع البیان از مقاتل بن سلیمان از ضحاک از ابن عباس روایت کرده که در تفسیر کلمه” هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّهِ” گفته است: این آیه شریفه در باره على و اهل بیتش نازل شده.”[117][118]

پیشتر نیز در ذیل تعریف و تشخیص مصداق ” صالح المونین” گذشت که در روایات شیعه و سنی وارد شده است که منظور از “صالح المومنین” در آیه ی 4 سوره تحریم، حضرت علی (ع) می باشند. از اینرو اگر به دنبال ملاک و میزانی برای انسان صالح و فرد کاملی که مصداق تمامِ عملِ صالح باشد هستیم، بر اساس روایات معتبر، حضرت علی (ع)، یکی از آن مصداق های بارز و کامل است.[119]

نتیجه

بر اساس بررسی های صورت گرفته در هفتاد آیه از قرآن “ایمان” و “عمل صالح” در کنار یکدیگر قرار گرفته اند. آیات هفتاد گانه ای که اشاره بدانها گذشت را می توان در هشت رده متفاوت و تقریبا متمایز از یکدیگر قرار داد.

این هشت بخش عبارتند از:

  1. پاداش اعمال
  2. سزای بهشت
  3. رستگاری
  4. وعده های گرانسنگ الاهی
  5. مراتب مومنین صالح
  6. ایمان و عمل اهل کتاب
  7. مصادیق عمل صالح
  8. برترین مردمان

فراوانی آیات را می توان به سه گروه اصلی تقسیم کرد. فراوانی آیات در بخش اول و دوم بسیار زیاد و غیر قابل مقایسه با دیگر بخش هاست. رستگاری، وعده های گرانسنگ الاهی و مصادیق عمل صالح نیز تقریبا در گروه دوم قرار دارند و فراوانی آیات در آنها بسیار نزدیک به یکدیگر است؛ دیگر بخش ها نیز از حیث فراوانی در خاتمه یعنی بخش آخر قرار می گیرند.

فراوانی آیات

بخش های هشت گانه

گروه اول

پاداش اعمال – سزای بهشت

گروه دوم

رستگاری – وعده های گرانسنگ الاهی – مصادیق عمل صالح

گروه سوم

مراتب مومنین صالح – ایمان و عمل اهل کتاب – برترین مردمان

آنچه مسلم و قطعی است ترکیب معجزه آسا و تاثیر سزامند این دو عنصر حیاتی و حیات بخش بر روح و جان آدمی و برون رفت انسان معاصر از قید و بندهای مادیات و شهوات با تکیه بر این دو مولفه ارزشمند و دارای قیمت است. انسان با ایمان و عمل صالح می تواند به رستگاری و فوز عظیم نایل آمده، بهشت و نعمت های بهشتی را شامل حال خویش نماید و در این صورت است که وعده های الاهی درباره او تحقق می یابند.

به وضوح روشن است که تمام مومنان در این خصوص در یک رده قرار ندارند و مراتب ایمان و عمل آنان متکثر و متفاوت است. روایات پربهای اهل بیت (ع) در ذیل برخی از آیات مورد بحث به حضرت علی (ع) به عنوان یکی از بارزترین مصداق های مومنان صالح و برترین خلق اشاره می نمایند.

 منابع و مآخذ:

  1. قرآن کریم، ترجمه ی علامه طباطبایی.
  2. آلوسی، سید محمود، روح المعانى فى تفسیر القرآن العظیم،  بیروت: دارالکتب العلمیه، 1415 ق.
    1. ابن منظور، لسان العرب المحیط، مقدمه شیخ عبدالله علایلی، بیروت: دار الجبل و دار لسان العرب، 1988م.
    2. بحرانى، سید هاشم، ‏البرهان فى تفسیر القرآن، تهران: بنیاد بعثت، 1416ق.
    3. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، استانبول: دار القهرمان للطباعه والنشر و التوزیع، 1986 م.
    4. رضی، شریف، نهج البلاغه، مترجم: محمد مهدی فولادوند، تهران: صائب، 1380ش.
    5. سیوطى، جلال الدین، الدر المنثور فى تفسیر المأثور، قم: کتابخانه آیه الله مرعشى نجفى، 1404ق.
    6. طباطبایی، محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت: منشورات موسسه الاعلمی للمطبوعات،1971م.
    7. طباطبایی، محمد حسین، ترجمه المیزان فی تفسیر القرآن، مترجم: موسوی همدانی، سید محمد باقر، قم:  دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسین حوزه علمیه قم، 1374ش.
    8. طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البیان فى تفسیر القرآن، تهران: انتشارات ناصرخسرو، 1372ش. ‏
    9. طریحى، فخر الدین،  مجمع البحرین، تهران: کتابفروشى مرتضوى،1375 ش.‏
      1. فراهیدی، خلیل ابن احمد، ترتیب کتاب العین، مقدمه و تعلیق: محمد حسن بکایی، چاپ اول، قم: جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 1414 ق.
      2. قرشى، سید على اکبر، قاموس قرآن، تهران: دار الکتب الإسلامیه، 1371ش.
      3. قمى، على بن ابراهیم، تفسیر قمى، قم: دارالکتب،1367ش. ‏
      4. مصطفوى، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1360‏
      5. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران: دارالکتب الاسلامیه، 1374


[1] بقره، 218

[2] آل عمران، 142

[3] مائده، 35

[4] انفال، 74

[5](العَمَلُ: کلّ فعل یکون من الحیوان بقصد، فهو أخصّ من الفعل، لأنّ الفعل قد ینسب إلى الحیوانات التی یقع منها فعل بغیر قصد، و قد ینسب إلى الجمادات، و العَمَلُ قلّما ینسب إلى ذلک، و لم یستعمل العَمَلُ فی الحیوانات إلّا فی قولهم: البقر العَوَامِلُ، و العَمَلُ یستعمل فی الأَعْمَالِ الصالحه و السّیّئه، قال: إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ (البقره، 277)، وَ مَنْ یَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحاتِ (النساء، 124)، مَنْ یَعْمَلْ سُوءاً یُجْزَ بِهِ (النساء، 123)، وَ نَجِّنِی مِنْ فِرْعَوْنَ وَ عَمَلِهِ‏ (التحریم، 11) (راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، ص، 587).

[6] قرشى، سید على اکبر، قاموس قرآن، ج‏5، ص، 45

[7] بقره، 278

[8] بقره، 4

[9] نساء، 152

[10] بقره، 3

[11] نساء، 152

[12] تحریم، 12

[13] نساء، 136

[14] اسراء، 21

[15] نساء، 152

[16] اسراء، 55؛ بقره، 253

[17] آل عمران، 100؛ آل عمران، 102؛ مائده، 106؛ انفال، 15

[18] آل عمران، 28

[19] نحل، 97

[20] مائده، 5

[21] هود، 16

[22] “صلح” و مشتقات آن، یکصد و هفتاد (170) مرتبه در قرآن تکرار شده است.

[23] زمر، 35

[24] توبه، 9

[25] فصلت، 27

[26] رک.”إِلَیْهِ مَرْجِعُکُمْ جَمِیعًا  وَعْدَ اللَّهِ حَقًّا  إِنَّهُ یَبْدَؤُاْ الخَْلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ لِیَجْزِىَ الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ بِالْقِسْطِ  وَ الَّذِینَ کَفَرُواْ لَهُمْ شَرَابٌ مِّنْ حَمِیمٍ وَ عَذَابٌ أَلِیمُ  بِمَا کاَنُواْ یَکْفُرُونَ: بازگشت همه شما به سوى او است، این وعده خدا حق است، که همو خلقت را آغاز کرد و همو خلق را به سوى خود برمى‏گرداند، تا کسانى را که ایمان آورده اعمال صالح کردند به عدالت پاداش دهد، و کسانى که کفر ورزیدند براى آنان شرابى از آب جوشان جهنم است و به خاطر کفرشان عذابى دردناک دارند (یونس، 4)

مَا کَانَ لِأَهْلِ الْمَدِینَهِ وَ مَنْ حَوْلهَُم مِّنَ الْأَعْرَابِ أَن یَتَخَلَّفُواْ عَن رَّسُولِ اللَّهِ وَ لَا یَرْغَبُواْ بِأَنفُسِهِمْ عَن نَّفْسِهِ  ذَالِکَ بِأَنَّهُمْ لَا یُصِیبُهُمْ ظَمَأٌ وَ لَا نَصَبٌ وَ لَا مخَْمَصَهٌ فىِ سَبِیلِ اللَّهِ وَ لَا یَطَُونَ مَوْطِئًا یَغِیظُ الْکُفَّارَ وَ لَا یَنَالُونَ مِنْ عَدُوٍّ نَّیْلاً إِلَّا کُتِبَ لَهُم بِهِ عَمَلٌ صَلِحٌ  إِنَّ اللَّهَ لَا یُضِیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِینَ: مردم مدینه و بادیه‏نشینان اطرافشان نمى‏بایست از پیغمبر خدا تخلف کنند، و نه جان خویش از جان وى عزیزتر دارند، این بخاطر آن است که در راه خدا تشنگى و رنج و گرسنگى به آنان نمى‏رسد، و در جایى که کافران را به خشم آورد قدم نمى‏گذارند، و ضربه‏اى از دشمن نمى‏خورند، مگر آنکه به عوض آن براى ایشان عمل صالحى نویسند، که خدا پاداش نیکوکاران را تباه نمى‏کند (120توبه).

یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فی‏ شَیْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ ذلِکَ خَیْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْویلاً : هان اى کسانى که ایمان آورده‏اید خدا را اطاعت کنید، و رسول و کارداران خود را- که خدا و رسول علامت و معیار ولایت آنان را معین کرده- فرمان ببرید، و هر گاه در امرى اختلافتان شد براى حل آن به خدا و رسول مراجعه کنید، اگر به خدا و روز جزا ایمان دارید این برایتان بهتر، و سرانجامش نیکوتر است (نسا 59).”

[27] تحریم، 4

[28] قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر قمی، ج، 2، ص، 377

[29] تحریم، 4

[30] سیوطی، جلال الدین، الدر المنثور، ج 6، ص، 244

[31] طباطبایی، محمد حسین، مترجم: موسوی همدانی، محمد باقر، ترجمه تفسیر المیزان، ج 19، ص، 572

[32] آل عمران، 30

[33] بقره، 81؛ بقره، 169

[34] هود، 46

[35] طباطبایی، محمد حسین، مترجم: موسوی همدانی، محمد باقر، ترجمه تفسیر المیزان، ج 10، ص 353

[36] هود، 46

[37] سیزده آیه مورد نظر عبارتند از: (نساء، 124؛ مائده، 93؛ اعراف، 153؛ توبه، 105؛ یونس، 9؛ نحل، 97؛ طه، 112؛ انبیاء، 94؛ نور، 55؛ سبا، 37؛ غافر، 40، محمد، 2 و طلاق، 11)

[38] اعراف، 153

[39] نحل، 97

[40] طباطبایی، محمد حسین، مترجم: موسوی همدانی، محمد باقر، ترجمه تفسیر المیزان، ج 12، ص، 492

[41]  طباطبایی، محمد حسین، مترجم: موسوی همدانی، محمد باقر، ترجمه تفسیر المیزان، ج 12، ص، 492

[42] انبیاء، 94؛حج، 50

[43] غافر، 40

[44] آل عمران، 57

[45] نساء، 173؛ عنکبوت، 7؛ روم، 45

[46] مائده، 9؛حج، 50؛ سبا، 4؛ فاطر، 7؛ فتح، 29

[47] یونس،4

[48] رعد، 29

[49] اسراء، 9

[50] کهف، 2

[51] کهف، 30

[52] کهف، 88

[53] طه، 75

[54] قصص، 80

[55] عنکبوت، 7

[56] فرقان، 70

[57] سبا، 37

[58] ص، 28؛ غافر، 58

[59] فصلت، 8؛ انشقاق، 25؛ تین، 6

[60] شوری، 26

[61] عنکبوت، 9

[62] بقره، 25

[63] عنکبوت، 58؛ حج، 56؛ مریم، 60

[64] نساء، 124؛ لقمان، 8؛ سجده، 19؛ محمد،12؛

[65] نساء، 122

[66] بقره، 25؛ طلاق، 11

[67] نساء، 57

[68] ابراهیم، 23

[69] کهف، 107

[70] حج، 23

[71] روم، 15

[72] شوری، 22؛ شوری،22

[73] عنکبوت، 58

[74] قصص، 67

[75] جاثیه، 30

[76] طلاق، 11

[77] بروج، 11

[78] یونس، 9

[79] تغابن، 9

[80] قصص، 67

[81] جاثیه، 30

[82] نور، 55

[83] طباطبایی، محمد حسین، مترجم: موسوی همدانی، محمد باقر، ترجمه تفسیر المیزان، ج 15، ص، 209

[84] نحل، 97

[85] طباطبایی، محمد حسین، مترجم: موسوی همدانی، محمد باقر، ترجمه تفسیر المیزان، ج 12، ص، 491

[86] طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، ج6، ص 532

[87] طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، ج6، ص 532

[88] طباطبایی، محمد حسین، مترجم: موسوی همدانی، محمد باقر، ترجمه تفسیر المیزان، ج 14، ص، 154

[89] مائده، 93

[90] طباطبایی، محمد حسین، مترجم: موسوی همدانی، محمد باقر، ترجمه تفسیر المیزان، ج 6، ص، 190

[91] بقره، 62

[92] بقره، 111

[93] طباطبایی، محمد حسین، مترجم: موسوی همدانی، محمد باقر، ترجمه تفسیر المیزان، ج 1، ص، 293

[94]انعام، 88

[95] فتح، 29

[96] طباطبایی، محمد حسین، مترجم: موسوی همدانی، محمد باقر، ترجمه تفسیر المیزان، ج 1، ص، 294

[97] مائده، 69

[98] بقره، 277

[99] بقره، 277

[100] اعراف، 42؛ “جمله” لا نُکَلِّفُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها”(اعراف، 42)، براى تقویت دل‏هاى مؤمنین و امیدوار ساختن آنان است، چون قبلا ایمان را مقید به عمل صالح کرده بود، و معلوم است کمتر کسى از مؤمنین موفق مى‏شود جمیع اعمال صالح را انجام داده و به مقتضاى کلمه” الصالحات” که جمع با الف و لام و مفید استغراق است هیچ یک از اعمال صالح را ترک نکند، و این خود باعث نومیدى بیشتر مؤمنین است، لذا در جمله مورد بحث بخاطر رفع این نگرانى مى‏فرماید: تکلیف هر کس به قدر وسع و استطاعت او است، پس هر کس اعمال صالح به قدر طاقت خود انجام دهد و لو خود را به مشقت هم نیندازد باز از اهل این آیه و از اصحاب بهشت جاودان خواهد بود.”(طباطبایی، محمد حسین، مترجم: موسوی همدانی، محمد باقر، ترجمه تفسیر المیزان، ج 8، ص، 145)

[101] هود، 23

[102] شعرا، 227

[103] شعرا، 227

[104] طه، 112

[105] ص، 24

[106] ص، 24

[107] ص، 24

[108] عصر، 3

[109] عصر، 3؛ “”وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ” کلمه” تواصى” به معناى سفارش کردن این به آن و آن به این است. و “تواصى” به حق” این است که: یکدیگر را به حق سفارش کنند، سفارش کنند به اینکه از حق پیروى نموده و در راه حق استقامت و مداومت کنند، پس دین حق چیزى به جز پیروى اعتقادى و عملى از حق، و تواصى بر حق نیست، و تواصى بر حق عنوانى است وسیع‏تر از عنوان امر به معروف و نهى از منکر، چون امر به معروف و نهى از منکر شامل اعتقادیات و مطلق ترغیب و تشویق بر عمل صالح نمى‏شود، ولى تواصى بر حق، هم شامل امر به معروف مى‏شود و هم شامل عناوین مذکور. خصوصیت و اهمیت تواصى به حق و تواصى به صبر که بعد از عنوان کلى” وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ” اختصاص به ذکر یافتند. در اینجا سؤالى به نظر مى‏رسد، و آن این است که: تواصى به حق، خود یکى از اعمال صالح است، و با اینکه قبلا عنوان کلى” وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ” را ذکر کرده بود، چه نکته‏اى باعث شد که خصوص تواصى به حق را نام ببرد؟

جوابش این است که: این از قبیل ذکر خاص بعد از عام است، که در مواردى بکار مى‏رود که گوینده نسبت به خاص عنایت بیشترى داشته باشد، و شاهد بر اینکه خداى تعالى از میان همه اعمال صالح به تواصى به حق عنایت بیشتر داشته، و بدین منظور خصوص آن را بعد از عموم اعمال صالح ذکر نموده این است که همین تواصى را در مورد صبر تکرار کرد، و با اینکه مى‏توانست بفرماید:” و تواصوا بالحق و الصبر”، فرمود:” وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ”. و بنا بر همه آنچه گفته شد، ذکر تواصى به حق و به صبر، بعد از ذکر اتصافشان به ایمان و عمل صالح براى این بوده که اشاره کند به حیات دلهاى مؤمنین، و پذیرا گشتن سینه‏هاشان براى تسلیم خدا شدن، پس مؤمنین اهتمامى خاص و اعتنایى تام به ظهور سلطنت حق و گسترده شدن آن بر همه مردم دارند، و مى‏خواهند همه جا حق پیروى شود، و پیروى آن دائمى گردد.” (طباطبایی، محمد حسین، مترجم: موسوی همدانی، محمد باقر، ترجمه تفسیر المیزان، ج 20، ص، 612)

[110] بینه، 7

[111] طباطبایی، محمد حسین، مترجم: موسوی همدانی، محمد باقر، ترجمه تفسیر المیزان، ج 20، ص، 578

[112] سیوطی، جلال الدین، الدر المنثور، ج 6، ص 379

[113] سیوطی، جلال الدین، الدر المنثور، ج 6، ص 379

[114] طباطبایی، محمد حسین، مترجم: موسوی همدانی، محمد باقر، ترجمه تفسیر المیزان، ج 20، ص، 579

[115] سیوطی، جلال الدین، الدر المنثور، ج 6، ص 379

[116] بحرانی، سید هاشم، تفسیر البرهان، ج4، ص 492

[117] طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج 10، ص 524

[118] طباطبایی، محمد حسین، مترجم: موسوی همدانی، محمد باقر، ترجمه تفسیر المیزان، ج 20، ص، 579

[119] رک. همین مقاله، ذیل “صالح المومنین”

لینک کوتاه مطلب: http://nidamat.com/f37O3
حمایت مالی از گناه شناسی

بسم الله الرحمن الرحیم

وَ جاهِدُوا بِأَمْوالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ؛ وجهاد کنید در راه خدا با اموال و جانهایتان (توبه 41)

عزیزانی که تمایل دارند در اجر اخروی تعالی اخلاقیات در جامعه، نشر و تبلیغ احادیث و معارف اهل بیت علیهم السلام و انجام فریضه امر به معروف و نهی از منکر، شریک باشند تقاضا میشود که ما را در پرداخت هزینه های جاری سایت گناه شناسی از قبیل هاست، پشتیبانی فنی ، تالیف و تولید پستها و… یاری فرمایند.

نظر شما درباره این پست چیست؟

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

هفده − 8 =