اقسام غیبت

0 612

%d8%a7%d9%82%d8%b3%d8%a7%d9%85-%d8%ba%db%8c%d8%a8%d8%aaامام صادق علیه السلام:

 از نمونه‏ هاى غیبت آن است که درباره برادرت چیزى بگویى که خدا نسبت به او پرده پوشى کرده است.

شاید این پست ها را هم بپسندید
۱ از ۱۶۶

إنَّ مِن الغِیبَهِ أن تقولَ فی أخیکَ ما سَتَرَهُ اللّهُ علَیهِ.

معانی الأخبار: ۱۸۴/ ۱.

توضیح:

شهید ثانى، رضوان اللّه علیه، در بیان اقسام غیبت مى‏گوید: چون دانستى که مراد از غیبت این است که درباره برادرت چیزى بگویى که اگر به گوش او برسد، یا به خودش بگویى، یا به او گوشزد کنى ناراحت مى‏شود، اینک بدان که این غیبت شامل ذکر عیب و نقص جسمى، خانوادگى، اخلاقى، رفتارى، گفتارى، دینى و دنیایى او و حتّى معایب لباس و خانه‏اش مى‏شود.

امام صادق علیه السلام در مصباح الشریعه به این موارد اشاره کرده فرموده است: با گفتن عیب جسمى و رفتارى و معاملاتى و مذهبى‏ و بی سوادى و امثال اینها، غیبت صورت مى‏پذیرد. ذکر معایب جسمى، مانند این که بگویى: فلانى چشمانش عیبناک است، لوچ است، یک چشم است، کچل است، قد کوتاه است، قد دراز است، سیاه است، زرد است و خصوصیات دیگرى از این قبیل که از شنیدن آنها ناراحت مى‏شود. ذکر معایب نژادى و خانوادگى، مانند این که بگویى: پدرش فاسق یا پلید یا خسیس یا پینه دوز یا بافنده است، و هر چیز دیگرى از این دست که خوشش نیاید. ذکر معایب اخلاقى مانند این که بگویى: بد اخلاق است، بخیل است، متکبّر است، ریاکار است، بد خشم است، ترسوست، بُزدل است و امثال اینها. معایب رفتارى که به مسائل دینى مربوط مى‏شود، مثل این که بگویى: دزد است، دروغگوست، شراب خوار است، خیانتکار است، ستمگر و حق کش است، به نماز اهمیتى نمى‏دهد، رکوع و سجده را خوب بلد نیست، از نجاست پرهیز نمى‏کند، به پدر و مادرش نیکى نمى‏کند، از غیبت و آبرو ریزى خوددارى نمى‏ورزد. معایب رفتارى مربوط به مسائل دنیوى مانند این که بگویى: بى ادب است، مردم را تحقیر مى‏کند، براى هیچ‏کس بر خود حقّى قائل نیست، پُر حرف است، پُر خور است، پُر خواب است، جاى نشستنش را در مجالس بلد نیست و امثال اینها. و اما عیب گویى از لباس او عبارت از این است که مثلًا بگویى: آستینهایش گشاد است، دراز دامن است، لباسهایش کثیف و چرکین است و جز اینها.

بدان که غیبت کردن به زبان منحصر نمى‏شود بلکه غیبت زبانى از این رو حرام شده که سبب فهماندن عیب و نقص برادرت به دیگران و معرفى کردن او به صفاتى است که خوشش نمى‏آید. بنا بر این، گوشه و کنایه زدن نیز مانند آشکارا گفتن است و با عمل این کار را کردن، مانند گفتن و اشاره و ایما و چشم و ابرو جنباندن و کنایه زدن و حرکات دست است و خلاصه هر عمل و حرکتى که رساننده مقصود باشد، داخل در غیبت مى‏باشد و با غیبت زبانى فرقى نمى‏کند. از عایشه روایت شده است که گفت: زنى بر ما وارد شد. چون رفت، من با دستم اشاره‏اى کردم که یعنى قد کوتاه است. پیامبر خدا صلى الله علیه و آله فرمود: «غیبتش کردى». تقلید و اداى رفتار دیگران را در آوردن، مانند این که در راه رفتن اداى افراد لنگ را درآورى، این نیز غیبت و بلکه بدتر از غیبت است؛ زیرا این عمل به مراتب گویاتر از گفتار زبانى طرف را معرفى و مقصودت را مى‏رساند. با کتاب و نوشته نیز غیبت تحقق مى‏یابد؛ زیرا همچنان که گفته‏اند، کتاب و نوشته، یکى از دو زبان است. غیبتِ کتابى این است که نویسنده در کتاب خود از شخص معینى نام ببرد و از سخنان او عیب و ایراد بگیرد مگر این که در سخنان او عذرهایى باشد که لازم آورد نام او برده شود، مانند مسائل مربوط به اجتهاد که براى رسیدن به فتوا و اقامه دلیل بر مطلوب، لازم است سست و بى پایه بودنِ سخنان دیگرى بیان شود و امثال اینها. اما در این باره نیز باید به همان اندازه‏اى که نیاز برطرف شود بسنده کرد. البته اگر شخصى در کتاب خود بگوید: عدّه‏اى‏ چنین گفته‏اند و شخص معینى را نام نبرد، این غیبت نیست. اما اگر شخصى بگوید: فردى که امروز از کنار ما گذشت یا فردى که امروز او را دیدیم چنین و چنان است و مخاطب بفهمد که آن شخص کیست این کار غیبت است؛ زیرا آنچه منع شده است، صِرف فهماندن و معرفى کردن است و فرقى نمى‏کند که از چه راهى صورت گیرد. اما اگر از این نحوه بیان ما، شخص معیّنى فهمیده نشود، اشکالى ندارد. پیامبر خدا صلى الله علیه و آله هرگاه رفتار ناخوشایندى از کسى مى‏دید، مى‏فرمود: چه شده است که عدّه‏اى چنین و چنان مى‏کنند؟ و شخص معینى را نام نمى‏برد.

یکى از زشت‏ترین و پلیدترین انواع غیبت، آن است که افراد متّصف به فهم و دانش اما ریاکار غیبت کنند؛ زیرا این اشخاص در زیر نقاب پاکدامنى و پرهیزگارى، مقصود خود را مى‏فهمانند تا هم دامن خود را از غیبت پاک نشان دهند و هم مقصودشان را برسانند. این نادانان نمى‏دانند که با این عمل خود، همزمان دو کار زشت انجام داده‏اند: ریا و غیبت. براى مثال، در حضور چنین شخصى از کسى سخن به میان مى‏آید و او مى‏گوید: خدا را شکر که ما را به ریاست طلبى یا دنیا دوستى یافلان خصوصیت مبتلا نکرد. یا مى‏گوید: پناه به خدا از بى‏شرمى و بى‏توفیقى. یا مى‏گوید: خدا ما را از فلان چیز حفظ کند. حتى مجرد حمد و شکر گفتن خدا براى چیزى، اگر از آن فهمیده شود که شخصى که صحبتِ او در میان بوده است، صفتى مخالف آن چیز را دارد، این خود غیبت است که‏ شخص با عبارت دعا و در لباس اهل صلاح و پاکى کرده و قصدى جز این ندارد که در قالب نوعى گفتار، عیب او را بگوید؛ گفتارى که، هم غیبت در آن هست هم ریا و هم ادّعاى دور بودن از رذایل؛ که این ادعا خود، نقطه افتادن در ورطه رذایل و بلکه در زشت‏ترین آنهاست.

یکى دیگر از موارد غیبت این است که گاهى اوقات فرد از کسى که مى‏خواهد غیبتش کند در ابتدا تعریف و تمجید مى‏نماید، مثلًا مى‏گوید: خوش به حال فلانى. در عبادات کوتاهى نمى‏کند، اما گاه دستخوش سستى در عبادت مى‏شود و مثل همه ما کم صبر و حوصله مى‏شود. این غیبت کننده خودش را نکوهش مى‏کند، اما مقصودش این است که، هم دیگرى را نکوهش کند و هم به تقلید از پارسایان، که خودشان را نکوهش مى‏کنند، خویشتن را بستاید. چنین کسى هم غیبتگر است هم ریاکار و هم خود ستا و بنا بر این همزمان، سه گناه و زشت کارى را در خود فراهم آورده است، ولى از روى نادانى گمان مى‏کند که از افراد پاکدامن و مبرّا از غیبت است. آرى، شیطان این چنین افراد نادان را به بازى مى‏گیرد؛ افرادى را که خود را به علم یا عمل مشغول داشته‏اند، اما راه را به درستى نمى‏شناسند. شیطان این افراد را تعقیب مى‏کند و با مکر و دسیسه‏هاى خود اعمال [عبادى‏] آنها را بر باد فنا مى‏دهد و به آنان مى‏خندد.

یکى دیگر از انواع غیبت این است که شخصى از کسى عیب گویى کند و بعضى حضّار به او توجه نکنند و او براى جلب توجه‏ آنها و این که به سخنان او گوش کنند، مى‏گوید: سبحان اللّه، عجیب است! خداوند سبحان را یاد مى‏کند و نام او را ابزارى براى تحقّق بخشیدن نیّت باطل و پلید خود مى‏کند. و از روى جهل و غفلت بر خدا منّت مى‏نهد که ذکر او گفته است.

نیز از جمله غیبت است این که بگوید: از فلانى چنین خطایى سر زد و به فلان بلا مبتلا شد. یا بگوید: از رفیق یا دوست ما، فلان کار نادرست سر زد. خدا ما و او را ببخشد. او اظهار دعا و همدردى و دوستى و رفاقت مى‏کند، اما خدا از نیّت پلید و باطن نادرست او آگاه است. این نادان نمى‏داند که خود را در معرض خشم الهى قرار داده است که به مراتب بزرگتر از خشمى است که خداوند بر افراد بى‏اطلاع و نادانى که آشکارا غیبت مى‏کنند، مى‏گیرد.

یکى از اقسام غیبتِ ناپیدا گوش دادن به غیبت است، با اظهار تعجّب و شگفتى. و هدفش از اظهار تعجّب این است که شخص غیبت کننده را به نشاط آورد تا بیشتر غیبت کند.

گویى با این روش از دهان او غیبت مى‏کشد. مثلًا مى‏گوید: از حرفهایى که زدى تعجّب مى‏کنم. تا به حال خبر نداشتم. نمى‏دانستم فلانى چنین آدمى است. او با این کار مى‏خواهد سخنان غیبت کننده را تصدیق کند و با چرب زبانى کارى کند که بیشتر غیبت کند. در حالى که تصدیقِ غیبت، خود غیبت است، حتى گوش کردن به غیبت و بلکه سکوت کردن هنگام شنیدنِ غیبت نیز غیبت است …

منبع: بحار الأنوار: ۷۵/ ۲۲۳ ۲۲۵.

لینک کوتاه مطلب : https://nidamat.com/?p=10753

حمایت مالی از گناه شناسی

بسم الله الرحمن الرحیم

وَ جاهِدُوا بِأَمْوالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ؛ وجهاد کنید در راه خدا با اموال و جانهایتان (توبه 41)

عزیزانی که تمایل دارند در اجر اخروی تعالی اخلاقیات در جامعه، نشر و تبلیغ احادیث و معارف اهل بیت علیهم السلام و انجام فریضه امر به معروف و نهی از منکر، شریک باشند تقاضا میشود که ما را در پرداخت هزینه های جاری سایت گناه شناسی از قبیل هاست، پشتیبانی فنی ، تالیف و تولید پستها و… یاری فرمایند.

نظر شما درباره این مطلب چیست؟

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

2 × 4 =