Take a fresh look at your lifestyle.

بررسی علمی علل ضعف و قطع ارتباطات خویشاوندى (قطع رحم) در جامعه امروزی

حمایت مالی از گناه شناسی

وَ جاهِدُوا بِأَمْوالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ؛ وجهاد کنید در راه خدا با اموال و جانهایتان (توبه 41)

عزیزانی که تمایل دارند در اجر اخروی تعالی اخلاقیات در جامعه، نشر و تبلیغ احادیث و معارف اهل بیت علیهم السلام و انجام فریضه امر به معروف و نهی از منکر، شریک باشند تقاضا میشود که ما را در پرداخت هزینه های جاری سایت گناه شناسی از قبیل هاست، پشتیبانی فنی ، تالیف و تولید پستها و… یاری فرمایند.

868

بررسی علمی علل ضعف و قطع ارتباطات خویشاوندى (قطع رحم) در جامعه امروزی

 

فهرست مطالب: (با کلیک روی عناوین ذیل به مطلب مورد نظرتان پرش کنید)

مقدمه

۱. ضعف اعتقادات مذهبی

۲. آگاه نبودن به حقوق و تکالیف متقابل

۳. تحصیلات و تقسیم کار تخصصى

۴. تحرک اجتماعى

۵. تحرک جغرافیایى

۶. حاکمیت عقاید و باورهاى متعارض

۷. خوف از بروز حوادث ناخوش آیند

۸. کثرت گروه هاى ثانوى

۹. ازدواج هاى برون فامیلى

۱۰. تکاپوى زیاد و کثرت ارتباطات برونى

۱۱. غلبه عقلانیت ابزارى

۱۲. از دست دادن بسیارى از کارکردها

۱۳. کوچک شدن فضاى مسکونى

۱۴. پر هزینه بودن برخى از ارتباطات

۱۵. تجارب اجتماعى

۱۶. انحراف و کجروى

نکته پایانى

پی نوشت

مقدمه

ضعف ارتباطات خویشاوندى در جهان معاصر – هر چند در کشورهاى صنعتى از نظر کمى و کیفى بیشتر و در جوامع داراى فرهنگ هاى برخوردار از آمیزه هاى وحیانى و آداب و رسوم سنتى به میزانى کمتر – از جمله نمودهاى بارز تغییرات اجتماعى به وجود آمده و از پیامدهاى تجربه مرحله دیگرى از تمدن بشرى ، تحت نام تمدن شهر نشینى و صنعتى است .

 

جامعه اسلامى ما نیز به رغم تاءکیدهاى مبرم اسلام و جایگاه فرازین این سنخ آداب اجتماعى در نظام ارزشى و هنجارى آن ، به علت وقوع برخى تغییرات ساختارى و متاءثر شدن از برخى جریانات وارداتى فرهنگ از این عارضه ناخوش آیند در امان نمانده است .

تحلیل نظام اجتماعى موجود و مطالعه عمیق درباره تغییرات ساختارى آن در سطح کلان و بررسى علل و زمینه هاى مختلف ضعف یا قطع ارتباطات خویشاوندى در سطح خرد، طبیعى بودن این رخداد را دست کم در برخى سطوح روشن و آشکار مى سازد. ضعف توجه به تعالیم اجتماعى دین و عدم بهره گیرى درست از آن در سازماندهى و مدیریت زندگى پیچیده امروز، تنزل شاءن و موقعیت ارزش هاى اخلاقى ؛ مهاجرت و تحرک جغرافیایى ، تقسیم کار صنعتى ، تحرک اجتماعى ، تکاپوى زیاد و کثرت ارتباطات برونى ، شکل گیرى نهادها و تاءسیسات جدید و در نتیجه از میان رفتن بسیارى از کارکردهاى شبکه خویشاوندى در عرف موجود؛ ازدواج هاى برون فامیلى ، عقلانیت ابزارى ، نگرش هاى محاسباتى و فردگرایى انسان امروز و عوامل دیگرى که در این فصل به بررسى برخى از آنها، متناسب با سبک و سیاق نوشتار حاضر خواهیم پرداخت ، ادعاى فوق را تبیین مى کند.

 

به اعتقاد برخى محققان ، تاءکیدات بیش از حد اسلام بر مساءله صله رحم و مترتب ساختن آثار متعدد دنیوى و اخروى بر آن و متقابلا برحذر داشتن مؤ منان از قطع رحم و عاق والدین و توجه دادن ایشان به آثار و تبعات سهمگین و ناگوار این عملکرد، خود نشانه بارزى بر این حقیقت است که افراد انسانى على رغم میل باطنى شدید به انس با همنوعان و تشکیل جامعه ، در ناحیه شبکه خویشاوندى به علت خصوصیات و ویژگى هاى آن ، استعداد بیشترى براى تمرد از وظایف متقابل ، بى توجهى به حقوق و مآلا قطع ارتباط با ایشان دارد. پس از ذکر این مقدمه کوتاه به توضیح عوامل فوق آن در تضعیف یا قطع تعلقات خویشاوندى مى پردازیم :

۱. ضعف اعتقادات مذهبى

ضعف اعتقادات مذهبى ، عدم بهره گیرى کافى از فرمان ها و تعالیم مذهبى (خصوصا در ادیانى همچون اسلام که مجموعه قابل توجهى از تعالیم و دستورات اجتماعى را فرا راه انسان ها نهاده است ) در زندگى اجتماعى ؛ کم رنگ شدن ارزش هاى اخلاقى و هنجارهاى منبعث از آن در نتیجه تضعیف منبع مولد یا پشتوانه و ضمانت اجرایى آنها یعنى اعتقادات دینى ؛ غلبه برخى خلقیات ، عادات و رسوم فرهنگى ناهمگون با اقتضائات یک حیات اجتماعى مطلوب و… از عمده ترین دلایل ضعف ، تشتت یا از هم گسیختگى پیوندهاى اجتماعى در جوامع به اصطلاح متمدن امروز قلمداد مى شود. البته معناى این سخن ، آن نیست که تنها عامل وحدت بخش و نیروى تقویت کننده پیوندهاى اجتماعى در عرف هاى پیشین ، دین و اعتقادات مذهبى بوده یا بشر دیروز، بیشتر از بشر امروز از ظرفیت هاى اجتماعى ادیان به نفع تعالى و تکامل خود و در جهت وصول به طرح ها و برنامه هاى سعادت آفرین ، جهت اعمال مدیریت مناسب براى هدایت نظام اجتماعى بهره بردارى کرده است ، چه زندگى اجتماعى امروز بشر در مقایسه با وضعیت آن در گذشته ، فراز و نشیب ها و تغییرات پر دامنه اى را تجربه کرده است و بالطبع در هر مرحله به تناسب ویژگى هاى تمدنى و درجات پیچیدگى ، ابزارها و عناصر خاصى را براى ایجاد و تحکیم پیوندهاى اجتماعى میان اعضاى خود مى طلبد و هیچ گاه نمى توان از یک عامل ویژه در یک جامعه در هر شرایط و موقعیت انتظار یکسانى داشت . اما تفاوت جامعه امروز با جوامع سنتى پیشین و احساس نیاز و ضرورت شدید جوامع امروز به بهره گیرى از ایده هاى حقوقى و اخلاقى منبعث از ادیان الهى ، عمدتا در این حقیقت خلاصه مى گردد که جوامع سنتى پیشین ، به علت برخوردارى از عصبیت قومى و قبیله اى به عنوان متقن ترین نیروى موجد وحدت و انسجام اجتماعى از این حیث کمتر احساس نیاز به مذهب مى کردند و غلبه عصبیت حتى در مواردى بسیار قوى تر از مذهب ، این وحدت آفرینى را در میان اعضاى قبیله موجب مى شد و آنان را در پرتو وجدان جمعى شدید در مقابل بیگانگان راسخ و مستحکم در قالب یک صف واحد انسجام مى بخشید. اما فرو پاشى عصبیت در جامعه امروز، به علت وقوع تغییرات مهم تمدنى ، نیاز به دین را به عنوان یک عامل جانشین ، جهت تحکیم و تقویت پیوندهاى اجتماعى بر اساس معیارهاى معقول و منطقى با قوت هر چه تمام تر مطرح ساخته است .

 

یکى از متفکران ، در ارتباط میان دین و اخلاق مى نویسد:

ادیان چه تعلیم یافته و چه تعلیم نایافته ، مخصوصا در روند گفتگویى جدى با مقتضیات حیات اخلاقى ، پدید مى آیند و تحول مى پذیرند. این ادیان ، قوانین عمل ، طریقه استدلال اخلاقى و معیارهاى فضیلت را به تفضیل بیان مى کنند. براى این که تعهد به حیات اخلاقى را تقویت کنند، جهان را به صورت نظامى اخلاقى ، تصور مى کنند و در نهایت ، حاضرند این نظام اخلاقى را به صورتى اصلاح و تلطیف کنند که به همه اجازه دهد به عالى ترین مرحله فضیلت اخلاقى نائل شوند. سنت هاى دینى در همه این راه ها به تکامل اخلاقى بشر و خود شناسى وى کمک کرده اند. ادیان آن چنان که برخى متفکران قرن نوزدهم استدلال کرده اند به اخلاق ، قابل تحویل نیستند، چون دین به دغدغه ها و نیازهاى مختلفى از انسان ها نظر دارد. میل زیبا شناختى ، کنجکاوى علمى و تاریخى ، تمایلات آیینى و تعقلى ، همه در ایمان دینى به نحوى بروز مى یابند، ولى هیچ کس را یارى انکار این نیست که دغدغه هاى اخلاقى به اتم معنا از محورى ترین جنبه هاى حیاتى دینى بوده است . (۱)

بدون شک ، تقویت این پایه ها به تحکیم روابط اجتماعى عموما و روابط خویشاوندى خصوصا انسان امروزى مى نویسد:

… ما تمام مقررات داخلى خود را مانند دستورات مذهبى از دست نهاده ایم . نسل هاى امروزى حتى از وجود چنین مقرراتى در گذشته بى خبرند. اعتدال ، شرافت ، درستى ، حس مسؤ ولیت ، پاکى ، تملک نفس ، محبت به همنوع ، شهامت ، گویى جملات بى معنا و کلماتى است که مورد تمسخر جوانان امروزى است ، وقتى به اعتقادات مذهبى نیز وفادارند به آن ، همچون اشیاى نادر موزه ها احترام مى گذارند. بلاشک در میان کسانى که کاتولیک مانده اند، سختى از نوع دوستى و عدالت و حقیقت بر زبان مى آید، ولى به جز در چند مؤ من حقیقى ، آثارى از این اصول در زندگى روزانه دیگران مشهود نیست . انسان امروزى به جز جلب لذت ، اصلى براى راه و رسم زندگى نمى شناسد. همه کس اسیر غرور است و مانند خرچنگ در پوسته خود مترصد دریدن همنوع خویش به سر مى برند. مناسبات اولیه اجتماعى به کلى تغییر یافته و تشتت همه جا حکمفرماست و زناشویى هاى دیگر چون پیوند محکمى بین زن و مرد نیست . در عین حال ، شرایط مادى و روانى زندگى امروزى با هم محیطى براى اضمحلال زندگى خانوادگى فراهم آورده اند که در آن ، کودکان چون موجوداتى سربار و مزاحم در نظر مى آیند؛ بدین ترتیب ، تمامى اصولى که در گذشته ، پدران ما راه و رسم زندگى فردى و اجتماعى را بر آن متکى ساخته بودند، از دست نهاده شد. (۲)

۲. آگاه نبودن به حقوق و تکالیف متقابل

یکى دیگر از عوامل کم توجهى یا بى توجهى به رعایت پیوندهاى خویشاوندى ، جهل افراد به اهمیت و اعتبار این پیوندها در زندگى اجتماعى ، میزان اهتمام دین (اسلام ) به برقرارى و تحکیم آنها در هر شرایط ممکن ، آثار و کارکردهاى دنیوى و اخروى این پیوندها، حقوق و تکالیف متقابل ، چگونگى اداى تکلیف خصوصا در مواقع تزاحم ، تبعات و پیامدهاى نامیمون فردى و اجتماعى این نوع غفلت ها و… مى باشد و در برخى روایات نیز بدان اشاره شده است . بدون شک ، ایفاى صله رحم و متقابلا دورى گزیدن از کم توجهى و بى توجهى و به طور کلى قطع ارحام ، همچون همه تعالیم اجتماعى دیگر مرهون تدارک زمینه ها و شرایط مختلف مورد نیاز براى ایجاد انگیزه و سوق دادن افراد جامعه به رعایت آن است ؛ براى مثال ، احیاى این سنخ ارزش هاى فراموش شده ؛ اعطاى آگاهى ها و اطلاعات پایه ، حساس کردن وجدان جمعى و فرهنگ عمومى ؛ تذکر و تنبه مستمر به نقش و آثار آنها در قالب هاى گوناگون با هدف جامعه پذیر کردن مطلوب و مقبول افراد؛ شکوفا سازى مستمر این ارزش ها از طریق توجه دادن به آثار ناخوش آیند ناشى از ترک آنها؛ ایجاد انگیزه کافى جهت سوق دادن همگان به رعایت آنها و مبارزه ریشه اى و اساسى با برخى عناصر فرهنگى و اجتماع مزاحم که غفلت در این خصوص را زمینه سازى مى کنند؛ بى اعتبار معرفى کردن برخى توجیهات کاذب و بى مقدار که بسته به نظام ترجیحات افراد، دستمایه بى توجهى یا قطع این پیوندها مى شود و… از جمله عواملى است که در صورت تحقق و اعمال سیاست هاى همه جانبه ، مى تواند جامعه مؤ منان را تا حد زیاد در جهت ایفاى درست این سنخ وظایف و مسؤ ولیت ها، تحرک و تحریض نماید و از وضعیت بیمار گونه موجود برهاند.

یکى از نویسندگان در این باره مى نویسد:

ارزش اجتماعى فرد مخصوصا با میزان محبت به همنوع بستگى دارد. نفاقى که در خانواده ، شهر، اداره ، کارخانه ، کارگاه و در تمام ملت حاکم است از جهل ما به لوازم زندگى اجتماعى و ناتوانى ما در مواجهى با آن ناشى مى گردد. براى ساختمان یک خانه آجرهاى محکمى لازم است که بر روى هم بگذارند و سیمان نیز براى نگهدارى آنها ضرورى است . اطاعت از قوانین زندگى از بسط اندیویدوالیسم ، که مردم را علیه یکدیگر بر مى انگیزد، جلوگیرى مى کند و غرور و حسد و دروغگویى و دورویى را از بین مى برد و خطر بى ادبى و عصبانیت و بدخلقى و بى اعتنایى به عواطف دیگران را نشان مى دهد و خشونت و معایبى را که به یکدیگر به وسیله ادب و احسان و نیکویى و محبت و فداکارى مربوط مى کند. هر فردى که به احتیاجات طبیعت خود آشناست مى داند که خوشبختى حقیقى او و فرزندانش با ظرفیت پیروى از نظام هستى بستگى دارد. (۳)

۳. تحصیلات و تقسیم کار تخصصى

یکى دیگر از عواملى که به نوعى در تضعیف علایق افراد به رعایت اقتضائات وابستگى هاى خویشاوندى مؤ ثر بوده است ، مساءله تحصیلات علمى ، تنوع رشته هاى مختلف ، تخصصى ، سلسله مراتبى بودن سطوح آموزش و به تبع آن ، تفاوت در احراز مشاغل و در نتیجه ایجاد نظام تقسیم کار در جامعه است .

 

تنوع بیش از حد حوزه هاى تخصصى (اعم از حوزه هاى معرفتى صرف و معرفتى – مهارتى ) با هدف تاءمین نیروى انسانى کارا در بخش هاى مختلف نظام اجتماعى بسیار پیچیده در عصر حاضر با توجه به آثار ذهنى و روانى و اجتماعى این سنخ اطلاعات از یک سو و موقعیت هاى گوناگونى که به علت برخوردارى از هر حوزه تخصصى در سلسله مراتب نظام شغلى امکان حصول مى یابد، از سوى دیگر، خود پایه و بنیان بسیارى از قطب بندى هاى موجود در یک جامعه صنعتى به شمار مى آید.

بدون شک ، تنوع در تخصص ها و موقعیت هاى شغلى و به تبع آن در سبک هاى زندگى ، تنوع در جهان بینى ها، نگرش ها، ارزش ها، هنجارها، خلق و خوى ها و رفتارها را موجب مى گردد و دنیاهاى رنگارنگ نامرئى تحت حاکمیت خرده فرهنگ هاى مختلف براى انسان ها مى آفریند و این خود به نوعى به مرز بندى و ایجاد فاصله روانى و اجتماعى میان انسان ها و تنزل و جاذبیت هایى که خود عامل اساسى در برقرارى پیوندهاى اجتماعى است منتهى مى گردد و همه تعلقات انسانى دیگر از جمله تعلقات طبیعى خویشاوندى را تحت الشعاع قرار مى دهد.

توسل به یک مثال براى توضیح ادعاى فوق خالى از لطف نیست ؛ براى مثال دو برادر به رغم تعلقات مستحکم نسبى و خونى ، هنگامى که به علت برخى زمینه ها و شرایط فردى و اجتماعى به دو رشته علمى ناهمگون و به تبع آن به دو حیطه شغلى متفاوت سوق مى یابند یا یکى به یمن بخت سعید به تحصیل مدارج بالاى علمى توفیق یافته و به تبع آن ، جایگاه فرازین و ارزشمندى را در نردبان منزلت هاى اجتماعى از آن خویش ساخته و از عایدات مادى و معنوى آن محظوظ مى گردد و در مقابل ، دیگرى به علت برخى موانع ، در میدان مسابقه و رقابت اجتماعى به موقعیت شایانى وصول نمى یابد و به سبب محرومیت در این بخش ، از دستیابى به بسیارى از امتیازات و امکانات مادى و معنوى در نظام اجتماعى نیز محروم مى گردد؛ به دو دنیاى کاملا متفاوت پاى نهاده اند و به طور قطع ، این بیگانگى در کمالات ثانوى ، تعلقات اصیل و طبیعى ایشان را نیز متاءثر ساخته و علایق آنان را جهت استمرار و تحکیم پیوندهایى که تعلقات خویشاوندى آن را اقتضا مى کند، به نازل ترین حد ممکن تنزل مى دهد و در صورت ضعف و عقاید و اخلاق مذهبى به قطع و گسیختگى کامل این پیوند منجر مى گردد، چه از دیدگاه روان شناختى ، برقرارى و استمرار هر گونه رابطه ، در هر سطح از ضرورت ، مرهون نوعى تجانس و همدلى و جاذبیت و هم زبانى است .

شهید مطهرى در جایى از کتاب جاذبه و دافعه على علیه السلام مى نویسد:

قسمت عمده اى از دوستى ها و رفاقت ها و یا دشمنى ها و کینه توزى ها، همه مظاهرى از جذب و دفع انسان است . این جذب و دفع ها براساس ‍ سنخیت و مشابهت و یا ضدیت و منافرت پى ریزى شده است (بر خلاف آنچه در جریان الکتریسیته گفته مى شود که دو قطب همنام یکدیگر را دفع مى کنند و دو قطب نا همنام یکدیگر را جذب مى کنند) و در حقیقت هلت اساسى جذب و دفع را باید در سنخیت و تضاد جستجو کرد، همچنان که از نظر بحث هاى فلسفى مسلم است که : السنخیه عله الانضمام .

گاهى دو نفر انسان یکدیگر را جذب مى کنند و دلشان مى خواهد با یکدیگر دوست و رفیق باشند. این رمزى دارد و رمزش جز سنخیت نیست . این دو نفر تا در بینشان مشابهتى نباشد همدیگر را جذب نمى کنند و متمایل به دوستى با یکدیگر نخواهند شد و به طور کلى نزدیکى هر دو موجود، دلیل بر یک نحو مشابهت و سنخیتى است در بین آنها. (۴)

بر این اساس ، ضعف یا حتى قطع برخى از ارتباطات خویشاوندى به سبک سنتى آن در جامعه پر تب و تاب امروز، هر چند با تکیه بر ارزش هاى دینى کاملا مذموم و غیر قابل قبول است ، اما بر اساس تحلیل فوق تا حد زیاد باید آن را طبیعى و بازتاب تحولات فرهنگى جامعه تلقى نمود و باید سعى کرد به جاى استناد آن به علل مرهوم ، مبانى و زیر ساخت هاى این تغییر وضعیت و اقتضائات طبیعى و مصنوعى آن را دریافت .

۴. تحرک اجتماعى

یکى از تمایزات جامعه جدید از جوامع سنتى پیشین ، مساءله تحرک اجتماعى است . از منظر جامعه شناختى ، تحرک اجتماعى یعنى امکان انتقال از یک منزلت به منزلت اجتماعى دیگر به سه صورت در جامعه امروز تحقق مى یابد. (۵)

الف ) سیر صعودى از یک منزلت به منزلت اجتماعى بهتر (= برخوردار از حقوق و امتیازات و امکانات مادى و معنوى بیشتر).

ب ) سیر نزولى از یک منزلت به منزلت اجتماعى پایین تر و از دست دادن برخى از حقوق و امتیازات پیشین .

پ ) سیر از یک منزلت به منزلت اجتماعى مشابه با حقوق و امتیازات کم و بیش مساوى .

شدت و ضعف جریان و وقوع تحرک اجتماعى در یک جامعه ، یکى از مهمترین شاخص ها براى اندازه گیرى ، درجه باز بودن یا بسته بودن آن جامعه به حساب مى آید. به اعتقاد جامعه شناسان ، جوامع امروز وضعیتى نسبتا باز داشته و امکان تحرک در آنها براى همگان بسته به میزان توفیق در تحصیل خصوصیات و ویژگى هاى اکتسابى وجود دارد، در مقابل ، جوامع سنتى و بسته و پیشین که بیشتر به خصوصیات و ویژگى هاى غیر اکتسابى بها داده و بر اساس همین ویژگى ها به قطب بندى و ایجاد نظام سلسله مراتبى مى پرداختند، شانس تحرک اجتماعى براى همه اعضا به یکسان وجود نداشته و ورود در برخى حیطه ها براى برخى از اقشار براى همیشه ممنوع و غیرمجاز بوده است .

پس از ذکر این مقدمه ، باید گفت : یکى از علل تضعیف پیوندهاى سنتى در جوامع امروز، سیلان تحرک در نردبان اجتماعى وسیع و به تبع آن ، ایجاد شکاف میان دارندگان موقعیت هاى مختلف و در نتیجه حصول فاصله روانى ، اجتماعى ، اقتصادى و… میان ایشان است و همان گونه که در سطور پیشین اشاره شد، تحرک اجتماعى جدید عمدتا مبتنى بر خصوصیات اکتسابى است که مهمترین آن ، تحصیلات عالى و احراز شایستگى هاى لازم براى ایفاى مسؤ ولیت ها و اشغال موقعیت هاى شغلى درجه بالاست و هر قدر امکان حصول این شرایط لازم براى فردى میسر شود، شانس تحرک عمودى او نیز ارتقا خواهد یافت .

آنچه با استناد به مطالعات عینى و شواهد ملموس و بدون کمترین تردید، ادعا مى شود این که جا به جا شدن افراد در سلسله مراتب موقعیت هاى اجتماعى و به تبع آن ، وقوع تغییر در برخى لوازم و تبعات آن همچون امکان نیل به حقوق و امتیازات بیشتر، بسیارى از خصلت ها و منش هاى فردى نیز متناسب با وضعیت جدید، دستخوش تغییر خواهد شد و گاه اختلاف فاصله موقعیتى و دستیابى به امتیازات ناشى از آن به حدى است که افراد، ناگزیر خود را به دورى گزیدن از دیگران و اتخاذ فاصله به رغم برخوردارى از برخى تعلقات عمیق خویشاوندى با یکدیگر راغب مى سازند؛ براى مثال ، پیشرفت درخور توجه یکى از بستگان به علت برخوردارى از برخى امتیازات شخصى یا شرایط و موقعیت اجتماعى در تحصیل یکى از موقعیت هاى برجسته جامعه ، در صورتى که امکان نیل به قدرت اجتماعى ، ثروت ، پرستیژ، زندگى پر رزق و برق ، ارتباط با خواص و نخبگان ، امکان وصلت و خویشاوندى با اقشار ممتاز، زندگى در شهرها و محلات پر رونق و… را براى او فراهم سازند، به طور قهرى ارتباط او و زن و فرزندان وى را با همه افراد مادون ، به رغم پیوندهاى نزدیک خویشاوندى متاءثر مى سازد و در مقابل ، بستگان او نیز به علت کاستى هاى محسوسى که در مقایسه با وى در خویش احساس کرده و نمى توانند متناسب با شاءن او عمل کنند، انگیزه چندانى به استمرار و تحکیم ارتباطات اجتماعى و رعایت مقتضیات وابستگى هاى خویشاوندى را ندارند.

 

از این رو میزان برترى و انحطاط موقعیت اجتماعى افراد و فامیل و تفاوت آشکار ایشان در برخوردارى از امکانات و امتیازات متعارف نیز از جمله متغیرهایى است که در جوامع امروز، ارتباط میان شبکه خویشاوندان را متاءثر ساخته و تضعیف یا قطع این پیوندها را در برخى موارد موجب شده است .

۵. تحرک جغرافیایى

تحرک فیزیکى و مهاجرت ، اعم از داخلى و خارجى نیز از جمله عواملى است که در جامعه امروز به تناسب وضعیت و موقعیت تمدنى آن به وفور و در گستره اى وسیع امکان تحقق یافته است . جامعه شناسان ، مهاجرت روستاییان را اولین و مهمترین اقدام براى شکل گیرى شهرها (محیطهاى برخوردارى از تنوع قومیت ها، خرده فرهنگ ها، جمعیت بالا، آزادى بیشتر، وجدان جمعى ضعیف و وابستگى کمتر به یکدیگر، تقسیم کار بیشتر و پیچیده تر و…) و در نتیجه فرو پاشى خانواده گسترده و درگذر زمان ، الگوى تشکیل خانواده در جامعه امروز قلمداد مى کنند.

وقتى بنا باشد که خانواده براى جستجوى کار در بازار کار این سو و آن سو برود، دیگر نمى تواند همه بستگان خود را با خود ببرد یا حتى با خویشان دور روابط نزدیک داشته باشد و بدین ترتیب ، رشته اتصال میان اقربا سست مى گردد و نسل هاى محدودى در یک خانه زندگى مى کنند. زن و شوهرهاى جوان ، بزرگ ترها را پشت سر مى گذارند و به خانه هاى جدید مى روند. یکى از مشکلاتى که از این تغییرات خانوادگى پدید مى آید وضع و موقعیت سالخوردگان است … . (۶)

وقوع مهاجرت هاى پر تنوع به اقتضاى ضرورت هایى همچون کاریابى ، تحصیل ، رهایى از محدودیت هاى فرهنگى ، فعالیت هاى بازرگانى – تجارى ، مسائل و مشکلات سیاسى – اجتماعى ، ویژگى هاى شغلى در عصر و زمان حاضر یکى از عوامل بسیار مهم در ایجاد فاصله میان افراد وابسته به یک شبکه خویشاوندى است . آنچه در این جدایى ، بیشتر تعجب انسان را بر مى انگیزاند و بى توجهى افراد خویشاوند را در ایفاى وظیفه صله رحم توجیه ناپذیر معرفى مى کند، کثرت وسایل و امکانات ارتباطى بسیار پیشرفته اى است که به یمن تمدن صنعتى جدید، امکان وصول به آن برا همگان میسور شده و با بذل کمترین هزینه ، اداى درجاتى از وظیفه صله رحم را براى ایشان ممکن ساخته است ؛ مع ذلک به مقتضاى این تجربه روان شناختى کهن که هر که از دیده برفت ، از دل برود ابداع وسایل ارتباطى جدید نیز نتوانست آن گونه که باید، فاصله جغرافیایى میان افراد را در نوردیده و ارتباط ایشان را همچنان ثابت و استوار حفظ کند.

اصل دیگرى که حتى در برخى روایات (۷) بدان اشاره شده ، مساءله دور بودن افراد از یکدیگر و نقشى که این دورى مکانى در تحکیم ارتباطات خویشاوندى دارد مى باشد. داروى به ظاهر شفابخش دورى و دوستى نیز على الظاهر در عصر و زمان ما کم افاقه شده و افراد، هر چه دورى مکانى بیشترى اتخاذ مى کنند، به همین میزان تعلق خاطر ایشان نیز به یکدیگر تنزل مى یابد. به احتمال زیاد، مراد از دورى مورد اشاره در روایات و نیز عرف مردم طراح مثل سایر دورى و دوستى ، دورى و فاصله گزینى در مقابل مجاورت و همسایگى است که قاعدتا افراد را از اطلاع یابى به اسرار زندگى یکدیگر برحذر مى دارد و چون کمتر به دیدار هم نائل مى شوند، جاذبه و علاقه و اشتیاق طبیعى آنان نیز به علت اشباع ناپذیرى مفرط همواره محفوظ مى ماند و این با دورى هاى طویل البعد در این زمان و فاصله گزینى هاى بسیار زیاد که استعداد فراموشى افراد را از تعلقات خویشاوندى فزونى مى دهد، کاملا متفاوت است . در عین حال نباید از نظر دور داشت که مجاورت مکانى در صورت تاءمین سایر زمینه ها و شرایط، موقعیت مناسبى براى تحکیم روابط میان خویشان فراهم مى سازد، چه همین افراد پس از مهاجرت به محیطهاى دیگر، هر چند تحت تاءثیر محیط به وجود آمده و اقتضائات جامعه مقصد، ارتباط با خویشان را بر دیگران ترجیح مى دهند.

در پایان این بخش به نقل منتخباتى از کلمات جامعه شناسان در این خصوص مى پردازیم :

هر یک از نقش هاى ما، ما را با عده زیادى از کسانى که با ما در ایفاى نقش ‍ شریکند در تماس مى گذارند، اما در عوض ، احتمال تماس ما را با بسیارى از افرادى که با ما هیچ گونه ارتباط و وجه اشتراکى ندارند ضعیف مى سازد. با این همه ، مجاورت مکانى ، خود به تنهایى زمینه مساعدى را براى تجاذب طبیعى فراهم مى کند، به عبارت دیگر همسایگان براى دوستى با یکدیگر یا لااقل روابط عاطفى عمیق فرصت بیشترى دارند… . (۸)

اگر شخصى به ندرت این فرصت را پیدا کند که افراد را ببیند یا با آنها تعامل داشته باشد، احتمال علاقه مندى او به آنها کم مى شود. بنابراین میزان زمانى که افراد با یکدیگر مى گذرانند بر همبستگى آنان تاءثیر مى گذارند. وقتى افراد بیشتر با هم باشند به هم انس مى گیرند و طبیعتا با هم بیشتر گفتگو مى کنند، به هم پاسخ مى گویند و به اداى حرکات و واکنش هاى متقابل خواهند پرداخت .

براى آن که اعضاى گروه فرصت معاشرت با یکدیگر را پیدا کنند، باید از نظر فیزیکى به هم نزدیک باشند. انتظار مى رود که اعضاى نزدیک به هم داراى روابط نزدیک تر از اعضاى دور از هم باشند… . (۹)

نزدیکى فیزیکى از آن جا که احتمال تماس هاى جزئى را مى افزاید اغلب منجر به جاذبه مى شود. شایان توجه است که در معرض دیگرى بودن اغلب به خودى خود علتى کافى براى افزایش جاذبه است . منحمل ترین تبیین این اثر آن است که مکررا در معرض قرار گرفتن ، منجر به افزایش ‍ آشنایى ما مى شود و ما به افراد و موضوعات ناآشنا بیشتر جذب مى شویم . (۱۰)

بسیارى از روابط خانوادگى و خویشاوندى را مى توان تحت مقتضیات صنعت نیز حفظ کرد. به اضافه دلایلى وجود دارد که نشان مى دهد مهاجران به شهرها نسبت به هم حالتى پیدا مى کنند که مى توان آن را برادر خواندگى نامید. مهاجران ، اغلب در مدتى که دنبال کار مى گردند و حتى بعد از آن که کارى پیدا کردند دنبال اقوام و یا اهل ایل و طایفه خود مى گردند، در مجاورت آنها مسکن مى گزینند، اغلب زندگى اجتماعى خود را نخست به معاشرت با همین افراد محدود مى کنند. (۱۱)

۶. حاکمیت عقاید و باورهاى متعارض

یکى دیگر از ویژگى هاى جامعه جدید در مقایسه با جامعه سنتى پیشین ، طیف وسیع و تنوع بیش از حد بینش ها، نگرش ها، باورهاى فرهنگى ، خلق و خوى ها، سلیقه ورزى ها، نو گرایى ، مد پرستى و… است که خود به نوعى ، ناهمگونى میان افراد جامعه را موجب شده و فاصله هاى طبیعى میان ایشان را تشدید مى کند.

کاملا بدیهى است که افراد معمولا به ارتباط با کسانى راغبند که در جهات فوق یا دست کم برخى از آنها اشتراک داشته و قرابت و تجانس بیشترى میان خویش احساس کنند. در مقابل ، هر گونه ناهمسانى و اختلاف در این جهات – بسته به زاویه انحراف ، انتظار و توقع افراد، خصوصیات ذهنى و روانى ایشان ، هاضمه پذیرش و میزان برخوردارى از خصلت هاى لیبرال منش – واگرایى میان آنها را تقویت مى کند.

ما مردمى را که خصائل پسندیده دارند بیشتر از آنهایى که واجد خصوصیات نامطلوبند دوست داریم ، که به مردمى که موافقمان باشند بیشتر از کسانى که با ما مخالفند علاقه مندیم ، که ما کسانى که دوستمان دارند بیشتر از آنهایى که به ما علاقه اى ندارند دوست داریم ، که ما به کسانى که با ما تشریک مساعى کنند بیشتر از آنهایى که با ما رقابت به عمل مى آورند دلبستگى داریم ، که ما به مردمى که تحسین و تمجیدمان مى کنند بیشتر از کسانى که ما را مورد انتقاد قرار مى دهند مهر مى ورزیم و جز اینها. همه این جنبه هاى کشش و جاذبه بین مردم مى تواند تحت یک تعمیم کلى قرار بگیرند: ما مردمى را دوست داریم که رفتارشان بیشترین پاداش را با کمترین خرج برایمان فراهم کند. (۱۲)

یکى دیگر از روان شناسان اجتماعى در این باره مى نویسد:

… ما کسانى را که با ما در اهداف و شیوه هاى زندگى مشابهند، دوست داریم … ما کسانى را تمایلاتى مشابه و به خودمان دارند، دوست داریم … مشابهت گرایش ها، ارزش ها و منافع مشترک ما با دیگران خوش آیند بوده و لذا ما با صاحبان این مشترکات دوست مى شویم . با درک معیارهاى عینى واقعیت و نه تفسیر پاسخ ‌هاى صحیح ، ما تمایل وسیعى جهت دوستى با افراد مؤ ید عقایدمان در خود مى یابیم ، بنابراین ، این روابط براى ما خوش ‍ آیند مى گردد… چند دهه قبل نیوکم مدعى شد که تشابه جهان بینى ها بیش از تعارض آن به ارتباطات دوستانه منجر مى شود. در واقع ما از این تشابه در اهداف ، منافع و گرایش هاى مشترک احساس خوش آیندى به دست مى آوریم . (۱۳)

۷. خوف از بروز حوادث ناخوش آیند

الگوهاى تربیتى متفاوت ، منش هاى اجتماعى ناهمگون و حساسیت هاى اخلاقى متفاوت ، یکى دیگر از عوامل موجد فاصله روانى میان افراد شمرده مى شود. خوف از سرایت عادات و رویه هاى غیر مقبول خصوصا براى بچه ها، ایجاد زمینه ظهور برخى مفاسد اخلاقى همچون حسادت ، غیبت ، تهمت ، چشم همچشمى ، تکبر ورزى ؛ احیاى خاطرات تلخ و تبعات سوئى که از رهگذر نشست هاى متعارف خانوادگى حاصل شده و تا مدت ها افکار و احساسات طرفین را به خود مشغول مى سازد نیز از جمله عواملى است که رغبت افراد، بسته به میزان حساسیت اعتقادى و اخلاقى ایشان را براى تعامل با خویشان تنزل داده و بالطبع هر قدر آثار و پیامدهاى این گونه ارتباطات ، دست کم در نگاه خود افراد، منفى و مضر ارزیابى شود و آثار و سوء آن بر دستاوردهاى مثبت و جنبه هاى مفید آن رجحان داده شود، تمایل ایشان براى استمرار این سنخ ارتباطات به رغم تعلقات نسبى و سببى کاستى پذیرفته و به حداقل ممکن یعنى ایفاى وظیفه تنها در شرایط خاص و مناسبت هاى ویژه همچون برگزارى جشن ها، سوگوارى ها و اعیاد مرسوم شبکه خویشاوندى که على الظاهر منافع آن بر مضراتش مى چرید، منحصر خواهد شد.

از این رو بالا بودن هزینه روانى در برخى ارتباطات خویشاوندى نیز از جمله عواملى است که اراده افراد را در استمرار و تحکیم این پیوندها تنزل داده و گاه به آستانه بى تفاوتى و خنثى شدگى مى رساند. مؤ منان علاقه مند به تحکیم این روابط به مقتضاى وظیفه امر و نهى از منکر موظفند آثار سوء این ارتباطات را به صفر رسانده و به حساسیت هاى درخور و پسندیده افراد مختلف احترام گذارند. این خود از جمله تمهیداتى است که در رغبت افراد را براى صله ارحام ارتقا داده و متقابلا بخشى از زمینه ها و انگیزه هاى ضعف یا قطع ارتباط را از میان مى برد.

یکى از نویسندگان در این خصوص مى نویسد:

همبستگى گروهى عبارت است از کشش و دلبستگى اعضاى گروه نسبت به یکدیگر که منجر به همصدایى و همنوایى و همراءیى آنان در مسائل مورد بحث و حل مشکلات مى شود. هر گاه افراد نسبت به یکدیگر اعتماد و اطمینان داشته باشند، از همبستگى و وحدت خویش لذت بسیار خواهند برد. هر چه درجه همبستگى اعضا بیشتر باشد، دوام گروه و صمیمیت بین اعضا زیادتر مى شود.

در گروهى که اعضاى آن همبستگى دارند، احساس یگانگى و تعلق به وجود مى آید، افراد گروه در خدمت یکدیگر قرار مى گیرند، نیازهاى روانى و عاطفى یکدیگر را بر طرف مى سازند، به دیگران کمک مى کنند و خود نیز کمک دریافت مى دارند، همکارى و صمیمیت بین افراد گروه بیشتر مى شود، احساس انزوا و فردگرایى کاهش مى یابد، نیاز به تعلق ارضا مى شود، فرد از بودن در گروه احساس ایمنى و رضایت مى کند، اعضا در انجام کارها با یکدیگر مشورت مى کنند، افراد گروه نسبت به یکدیگر نگرش ‍ مثبت و مطلوبى دراند و از حضور یکدیگر لذت مى برند، اعضا از تصمیمات گروهى اتخاذ شده با رغبت تبعیت مى کنند، اعضا به جدال و کشمکش نمى پردازند و همگى قوانین و مقررات گروه را مى پذیرند و آنها را رعایت مى کنند. (۱۴)

۸. کثرت گروه هاى ثانوى

یکى از تغییرات به وجود آمده در جوامع جدید، ظهور گروه هاى متعدد در عرصه نظام اجتماعى است . جامعه شناسان ، گروه هاى اجتماعى را در یک تقسیم ابتدایى به دو گروه اولى و ثانوى تقسیم مى کنند (۱۵) و مصداق بارز گروه هاى اولى یعنى گروه هاى برخوردار از تعلقات ویژه ، روابط صمیمانه ، علائق عاطفى ، مواجهه رویاروى ، حقوق و تکالیف خاص متقابل ، غلبه ماهیت اخلاقى ، همکارى مستمر، ساختار غیر رسمى ، انحلال ناپذیرى و استحکام تعلقات (خصوصا در پوندهاى نسبى ) و… را خانواده و خویشاوندان با رعایت اولویت و رتبه بندى آنها مى دانند.

در مقابل ، گروه هایى که از همه یا برخى از خواص فوق برخوردار نباشد، گروه هاى ثانوى نام مى گیرند. کثرت گروه هاى ثانوى و عضویت هر فرد، بسته به توسعه شخصیت ، موقعیت اجتماعى و نقش هاى محول به او و خصوصا با توجه به جاذبیت برخى از این گروه ها، ضرورت و اهمیت آنها در نظام اجتماعى و آثار و دستاوردهاى درخور توجهى که از این رهگذر عاید افراد مى شود، ارتباط با گروه هاى اولیه یعنى اعضاى خانواده و خویشان را به شدت تحت الشعاع قرار داده و به نوعى احساس استغنا و بى نیازى از برخى رده هاى خویشاوندى را در افراد به وجود آورده است .

وجود گروه هاى عاطفى (دوستان )، صنفى (افراد هم شغل و وابستگان شغلى )، سیاسى (افراد وابسته به یک حزب یا تشکیلات )، مذهبى (جماعت مؤ منان به یک آیین )، اجتماعى (مجامعى که فرد به نوعى از آنها در رابطه قرار مى گیرد) که عادتا با کمترین هزینه ، همه نیازهاى روانى و اجتماعى فرد را به شکل مطبوعى ارضا مى کنند، تمایل و علاقه او را به استمرار و تحکیم ارتباطات پر هزینه خویشاوندى که معمولا در نگرش هاى کارکرد گرایانه ، چندان مقرون به صرفه هم ارزیابى نشده یا دست کم ، سود و منافع حاصل از آن ، ملموس و مشهود همگان نیست ، کاهش مى دهد. کثرت این سنخ گروه ها که در حقیقت نقش بدیل و جانشین براى گروه خویشاوندى و خانواده گسترده پیشین را ایفا مى کنند، وابستگى و نیاز افراد به شبکه خویشاوندى را به پایین ترین سطح ممکن تنزل داده و آن را به نوعى رابطه تشریفاتى مبدل ساخته است .

در جامعه هاى بشرى ساده تر، بنیادى ترین نیروى ادغام کننده و یک پارچه ساز در زندگى اجتماعى همانا گروه خویشاوند بود که به عنوان یک سازمان همه کاره در سیاست و اقتصاد و آموزش و مذهب و نیازهاى روانى تمام اعضایش تاءثیرى به سزا داشت . اما به همان نسبت که اندازه و پیچیدگى ساختارى جامعه ها افزایش مى یافت ، اهمیت این نهاد اجتماعى نیز رو به کاهش مى رفت . رفته رفته وضع چنان شد که دیگر تمام روابط شخصى با دیگر مردمان لزوما در چهارچوب خویشاوندى نمى گنجید. نقش ها و سازمان هاى اجتماعى تازه اى پدید مى آمد و در جریان این فرایند بعضى از عملکردهاى گروه خویشاوندى تاءثیر و قاطعیت خود را از دست مى داد. (۱۶)

در مباحث بعد، فرایند جانشین شدن برخى از تاءسیسات در جامعه پیچیده امروز به جاى شبکه خویشاوندى و از میان رفتن بسیارى از کارکردهاى سنتى پیشین این شبکه را – که خود از مهمترین عوامل موجد همبستگى میان افراد خویشاوند به شمار مى آمد – مورد تحلیل و ارزیابى قرار خواهیم داد.

این بخش را با نقل کلامى از یکى جامعه شناسان خانواده به پایان مى بریم :

و… این واقعیت است که گروه هاى اجتماعى ما تا آن حد که بر مبناى دیگرى (چون گروهسنتى ، طبقه اجتماعى ، رفاقت ، شغل ادارى یا کار در کارخانه ، فعالیت هاى تفریحى ومانند اینها) اتکا دارد بر خویشاوندى مبتنى نیست . ممکن است ما عضو انجمن خانه و مدرسه ،کلوپ ، رو تارى ، اتحادیه کارگرى و باشگاه ورزشى باشیم یا صرفا اوقات فراغتخود را در کنار دوستانمان بگذرانیم ، اما در یک جامعه ابتدایى تر، تمامى این زیر گروههاى اجتماعى در چارچوب عضویت فرد در یک گروه خویشاوندىشکل گرفته و با آن در مى آمیزند.

۹. ازدواج هاى برون فامیلى (۱۷)

یکى دیگر از تفاوت هاى جامعه جدید با جوامع سنتى پیشین ، کثرت وقوع ازدواج هاى برون فامیلى و تمایل به وصلت با خانواده هاى غیر خویشاوند است . مطالعات انجام شده در حوزه جامعه شناسى روستایى و نیز مطالعات مردم شناختى نشان مى دهد که الگوى رایج ازدواج در عرف هاى پیشین به علت بسته بودن محیط و محدودیت ارتباط با جوامع همجوار و نیز انگیزه هاى متعددى همچون تحکیم و تقویت پایگاه در میان قوم و قبیله خود عمدتا افراد را به ازدواج هاى درون شبکه اى ترغیب مى کرد، اما در جوامع موجود به دلیل شهرنشینى ، تحرک جغرافیایى ، تحرک اجتماعى ، از میان رفتن برخى اقتضائات عرف پیشین براى ازدواج هاى فامیلى ، رهایى نسبى از سلطه والدین و خویشان و دستیابى مرد به آزادى اراده و اختیار در انتخاب فرد مطلوب ، گسترش حضور اجتماعى زنان ، رقیق شدن حریم زن و مرد در معاشرت هاى اجتماعى ، تغییر ملاک ها و معیارهاى انتخاب همسر و برخى تغییرات دیگر، ازدواج برون فامیلى شیوع و رواج بیشترى یافته است .

افراد در جامعه امروز بیشتر در مقام احراز ویژگى ها و ملاک هاى مورد نظر خویشند تا دغدغه تحکیم مجدد پیوندهاى خویشاوندى از طریق ازدواج . آنچه پس از طرح این مقدمه توصیفى کاملا روشن و آشکار، بررسى و تحلیل آن ضرورى به نظر مى رسد آثار و تبعات این تغییر عادت فرهنگى در شبکه خویشاوندان نسبى است . بدون شک ، ازدواج با افراد غیر فامیل و پیوند دادن شبکه هاى مختلف خویشاوندى به یکدیگر و در نتیجه توسعه شبکه فامیلى – در صورتى که انتخاب و گزینش طرف مقابل بر اساس ‍ مطالعه دقیق و احراز از شرایط و ملاک هاى مقبول صورت پذیرفته باشد – آثار و تبعات بسیار خوش آیندى چه در زندگى افراد فامیل و چه در سطح کلان در کل جامعه به دنبال دارد که فعلا از حیطه بحث ما خارج است . آنچه در این بخش در جستجوى آنیم توضیح و تشریح یکى از پیامدهاى منفى این نوع پیوندها، آن هم در برخى از موارد وقوع (تاءکید مى شود تنها در برخى از موارد نه همه ازدواج هاى برون فامیلى ، چه بسیارى از ازدواج هاى برون فامیلى ، نه تنها واجد این اثر منفى نیستند که به تثبیت و تقویت پیوندهاى مختلف خویشاوندى نیز کمک شایانى مى کنند) آن است . به اعتقاد برخى از محققان ، ورود یک فرد بیگانه (همسر) به شبکه خویشاوندى دیگر (شبکه خویشاوندى مرد) و متقابلا خروج یک فرد (دختر) از شبکه خویشاوندى و ورود او به شبکه خویشاوندى دیگر (شبکه خویشاوندى مرد و همسر او) از جمله عواملى است که به تضعیف پیوندهاى خویشاوندى منتهى مى شود؛ براى مثال اگر یک زن به بستگان شوهر خود علاقه مند نباشد و تعلق خاطرى به ایشان احساس نکند – بسته به میزان نفوذ و قدرت رهبرى – مى تواند این بى علاقگى را بر روابط شوهر و به میزان وسیع تر بر روابط فرزندان با بستگان پدرى حاکم گرداند یا دست کم رغبت طبیعى ایشان به جذب و انجذاب متقابل را کاهش دهد و حتى در مواردى آگاهانه یا ناآگاهانه عملا در جهت قطع آن اقدام کند.

به سر بردن برخى از بزرگسالان (والدین شوهر) در آسایشگاه ها به رغم همه شرایط و امکانات لازم براى گذراندن زندگى مشترک با ایشان در فضاى آکنده از محبت و عاطفه و بدون کمترین عارضه نگران کننده و بازدارنده و نیز به رغم میل قلبى شوهر، صرفا از این امر ناشى مى شود که همسر به آنان به چشم بیگانه نگاه مى کند و ارتباط آنها با شوهر و فرزندان او براى وى معناى روشنى ندارد و وظیفه و مسؤ ولیتى را از این ناحیه براى خود احساس نمى کند.

این موارد هر چند استثنایى و قلیل الوقوع ، خصوصا در جامعه مذهبى و عاطفى ما، واقعیت هاى انکار ناپذیرى است که در مقام تبیین علل آن ، پاى ازدواج با بیگانه را نیز به میان مى کشد، در صورتى که وقوع این سنخ پدیده ها در میان خویشاوندان ، کمتر امکان وقوع دارد، چه والدین شوهر به سبب انتساب خویشاوندى نسبى با همسر خانه ، جایگاه و اعتبار مضاعفى در این خانه مى یابند و از شانس بیشترى براى جلب حمایت اعضاى آن برخوردار مى گردند.

همین تحلیل را در مورد ازدواج برون فامیلى دختر نیز جریان داده اند. از این رو هنگامى که یک دختر از شبکه خویشاوندى خود جدا شده و به شبکه خویشاوندى دیگرى مى پیوندد، به جهت موقعیت درجه دوم و موضع فرمانبرى او که به طور عادى و به اقتضاى عادت و رسوم فرهنگى به ناچار بدان سوق یافته و تابعیت شوهر را – بسته به میزان مقهوریت و تسلیم پذیرى او – مى پذیرد، ارتباط با خویشان او نیز تنها در حدى مجاز خواهد بود که شوهر و یا در مواردى والدین و اقارب شوهر بدان ارضا دهند.

بنابراین در صورتى که ارتباط شوهر یا خویشان او با خویشاوندان زن به عللى به سردى گراییده یا تمایل چندانى به استمرار و تقویت آن از خود نشان ندهند، این امر قهرا زن را نیز در یک همسویى ناخواسته به کاهش ‍ ارتباط با خویشانش به رغم میل باطنى ، سوق خواهد داد و بالطبع با راه یافتن این بى مهرى در فرزندان به تنزل رغبت ایشان به برقرارى ارتباط با خویشان مادرى و در نسل هاى بعد به فراموشى و قطع این ارتباطات منتهى خواهد شد. البته انکار نمى توان کرد که همه این ایرادها در ظل ایمان و اخلاق مذهبى ، هنگامى که در نفس انسان رسوخ یافته باشند، امکان رفع و اصلاح دارد.

۱۰. تکاپوى زیاد و کثرت ارتباطات برونى

یکى دیگر از عواملى که در مساءله کاهش ارتباطات خویشاوندى جلب توجه مى کند، تکاپوى زیاد، کثرت اشتغال و دل مشغولى فراوان انسان امروز است که فراغت بال ، آرامش خاطر و نیز علاقه و اشتیاق او به انجام دادن وظایف فوق برنامه همچون صله رحم و تاءمین حقوق خویشاوندان را به شدت تحت تاءثیر قرار داده است . امروز هر چند به یمن تکنولوژى و امکانات پیشرفته صنعتى ، تقسیم کار، تفکیک وظایف ، تاءسیس مراکز خدماتى و… بسیارى از اشتغالات توانفرساى انسان در تمدن سنتى از میان رفته و با محدود شدن حیطه شغلى ، دستیابى به امکانات و سرمایه هاى اجتماعى ، برخوردارى از حقوق و امتیازات دولتى ، تاءمین اجتماعى ، امکانات رفاهى و… فراغت خاطر و آسایش و آرامش بیشترى حاصل شده است ، اما نباید از نظر دور داشت که بشر امروز، هر چند در مقایسه با انسان گذشته از نظر کمى ، کار و مسؤ ولیت کمترى به خود متوجه مى بیند اما در عین حال ، به علت تعدد نقش ها، کثرت ارتباطات متنوع با گروه هاى مختلف اجتماعى ، نو گرایى لاینقطع ، ایدآل خواهى بى حد و حصر، رفاه زدگى ، طرح نیازهاى ثانوى و روزافزون ، علاقه وافر به ارضاى تمایلات سیرى ناپذیر، آینده گروى و تعالى خواهى ، درگیر شدن در عرصه هاى مختلف رقابت اجتماعى ، تعارض و اصطکاک منافع افراد در زندگى پیچیده اجتماعى ، کاهش اعتماد، محدودیت بسترهاى موجود در جامعه براى ارضاى مشروع تمایلات متنوع ، چشم همچشمى زیاد، فردگرایى ، عقلانیت محاسباتى ، ضعف اعتقادات دینى و کاهش دل مشغولى هاى معنوى و حجم انبوه اطلاعات لازم الحصول ، پیچیدگى بیش از حد نظام اجتماعى و… زندگى بسیار پر تکاپویى را تجربه مى کند و براى تاءمین غایات مطلوب و تحقق آمال مورد نظر، خود را به کار و فعالیت لاینقطع اعم از فکرى و بدنى مجبور مى یابد.

گران شدن و ارزشمندى اوقات فراغت ، کمبود اوقات فراغت نیز که برخى بدان اشاره کرده اند از جمله نتایج درگیر شدن در وضعیتى است که در بالا به اجمال به توصیف آن پرداختیم و سنجش و مبادله اوقات و لحظات عمر با نمادهاى ملموس بر پایه معیار کمى ، دستیابى به امکانات و ایدآل هاى مورد نظر در پرتو بذل وقت ، احساس محدودیت عمر، سنگینى وظایف و مسؤ ولیت هاى محوله ، گذر زمان را براى انسان امروز سرعت داده و حساسیت بیشترى نسبت به وقت در او ایجاد کرده است .

از این رو ضعف ارتباطات خویشاوندى و قصور اکثر افراد در پاسخ دهى مناسب به این سنخ از انتظارات و توقعات که در مقایسه با بسیارى از حیطه هاى فعالیت اجتماعى در رتبه اى متاءخر از اهمیت و اعتبار جاى مى گیرند، تا حد زیاد به محدودیت وقت افراد – بسته به میزان تحرک ، موقعیت اجتماعى ، توسعه شخصیت ، در اختیار داشتن عرصه هاى مختلف فعالیت اجتماعى ، علاقه مندى به مشارکت – برمى گردد.

نکته دیگرى که در این بخش بدان ضرورى است ، چگونگى پر کردن اوقات فراغت افراد در جامعه شهرى و تمدن صنعتى است . نظام اجتماعى جدید، چه در ناحیه اوقات مفید براى کار و تلاش و چه در ناحیه اوقات فراغت افراد اقداماتى را صورت داده که در هر دو حیطه کاملا آنها را به خود مشغول ساخته و زندگى ایشان را به اشکال مختلف پوشش داده است . وجود تاءسیسات و امکاناتى همچون پارک ، سینما، تئاتر، رادیو، تلویزیون ، ویدئو، مطبوعات ، موزه ، امکانات سیر و سفر، فعالیت هاى فوق برنامه هنرى ، تفریحى ، ورزشى و انواع سرگرمى هاى مختلف ، انسان امروز را در ناحیه پر کردن اوقات فراغت نیز به مشکل کمبود وقت مبتلا ساخته است . از طرفى ، تنزل اعتقادات مذهبى (هر چند در عمل و رفتار اجتماعى ، نه حیطه نظر و شناخت )، کاهش موقعیت برخى ارزش هاى اخلاقى منبعث از دین یا برخوردار از پشتوانه هاى حمایتى آن همچون صله رحم و نیز وقوع برخى تغییرات ساختارى در نظام اجتماعى که به برخى از آنها در گذشته اشاره شد، کاهش توجه افراد به رعایت این وظایف و عدم اتیان آن حتى به عنوان یک فعالیت جانبى و فوق برنامه در ایام فراغت را موجب شده است .

البته جوامع برخوردار از فرهنگ هاى مذهبى همچون جامعه اسلامى ما در این امر نیز تفاوت محسوسى با جوامع صنعتى غرب دارند. مطالعات انجام شده نشان مى دهد که در بسیارى از جوامع داراى آمیزه هاى فرهنگى سنتى و مذهبى ، ارتباط با خویشان هنوز هم از جمله فعالیت هایى است که بیشترین اوقات فراغت افراد را به خود اختصاص مى دهد.

تحقیقى که از چگونگى گذران اوقات فراغت کارکنان دانشگاه تهران در سال ۱۳۵۸ انجام گرفته است ، نشان مى دهد که روابط و معاشرت خویشاوندى و خانوادگى ، سهم عمده اى از اوقات فراغت افراد مورد مطالعه را به خود اختصاص داده است و شدت و ضعف این روابط، به عواملى نظیر میزان تحصیلات ، درآمد ماهیانه ، منطقه محل سکونت بستگى دارد. توضیح این که در صد معاشرت ها و زمان صرف شده در این رابطه در بین افرادى که از لحاظ سواد و بضاعت مالى پایین ترند و همچنین در مناطق مستضعف نشین سکونت دارند بیشتر است ، یعنى میزان معاشرت با ارحام و بستگان با میزان سواد و ثروت و منطقه محل سکونت نسبت عکس دارد. به معناى روشن تر این که متاءسفانه هر اندازه سطح تحصیلات بیشتر مى شود و یا وضع اقتصادى بهتر مى گردد (در اغلب موارد) به همان نسبت از میزان معاشرت هاى خویشاوندى کاسته مى شود. (۱۸)

نکته شایان توجه دیگر در این ارتباط، مساءله عدم انطباق اوقات شغلى و بیشتر از آن اوقات فراغت افراد است که یکى دیگر از عوامل کاهش توجه به ایفاى تعهدات حقوقى و اخلاقى در قبال خویشاوندان محسوب مى گردد. تنوع از منه و اوقات اشتغال در محیطهاى کشاورزى ، مراکز صنعتى و خدماتى ، تقسیم بندى ساعات کار و فعالیت (شیفت بندى ) نیز در صورت ناهمسانى ، عذر و بهانه دیگرى براى سرپیچى از ارتباطات خویشاوندى و اداى وظیفه صله رحم ، فراروى انسان هاى بهانه جو قرار مى دهد.

نکته دیگرى که تذکر آن در پایان این بخش ضرورى به نظر مى رسد، مساءله تحصیلات بچه هاست . تحصیلات بچه ها به عنوان یکى از مبرم ترین وظایف و مسؤ ولیت هاى فردى و اجتماعى ایشان ، با توجه به اهمیت و اعتبار آن ، تمام ارتباطات آنان و خانواده هاى ایشان را با محیطهاى برونى خانواده ، تحت تاءثیر قرار مى دهد و اگر اوقات فراغت محدودى نیز باقى باشد (۱۹)، از قبل براى دیدن و شنیدن برنامه هاى متنوع رادیو و تلویزیون در نظر گرفته شده است . در ایام تابستان نیز بسیارى از خانواده ها به علت مشکلاتى همچون تجدیدى بچه ها، قادر به مسافرت و دید و بازدید از بستگان خویش نیستند.

از این رو تنها فرصت مناسب براى دید و بازدید خویشان و صله رحم به ایام و مناسبت هاى خاصى منحصر مى گردد که زمینه ها و شرایط روحى و اجتماعى مهیا شده بر آن مساعدت نماید (البته باز هم مشروط به این که با کارهاى به ظاهر مهم تر در تعارض و تزاحم نیفتد).

۱۱. غلبه عقلانیت ابزارى

عقلانیت ابزارى و خلق و خوى سوداگرانه و محاسباتى نیز از جمله بازتاب هاى ذهنى – روانى تمدن صنعتى در انسان امروز مى باشد که فرهنگ جامعه و به تبع آن ، همه ارتباطات اجتماعى را متاءثر ساخته است . این نگرش ، انسان را به نوعى فردگرایى ، خود محورى ، منفعت جویى و روحیات استخدام گرى سوق مى دهد. در قاموس انسان صنعتى امروز، ارزش و اعتبار هر چیز تنها بر اساس میزان نقش و تاءثیرى که در ایصال او به غایات و ایدآل هاى فردى این جهانى او ایفا مى کند، تعیین مى شود.

از این منظر، ارزش ها و رسومى که التزام عملى بدانها نفع درخور توجه محسوسى را به دنبال نمى آورد و یا پاداش عینى آن با هزینه هاى روانى و مادى ناشى از آن در ترازوى نسبت سنجى و محاسبه ، برابرى خرد پسندى را به دست نمى دهد. جایگاه و اعتبارى نمى توان قائل شد. از این رو بسیارى از ارزش ها و تعالیم اخلاقى که ارزش فى نفسه داشته و از آثار و کارکردهاى معنوى و سعادت زا براى اعضاى جامعه در دنیا و آخرت برخوردارند، همچون مساءله صله رحم – که با توجه به فقدان ضمانت اجراى خارجى و ابتناى آن بر پشتوانه هاى اعتقادى در زمره همین تعالیم به شمار مى آید – براى کسانى که فارغ از دغدغه هاى اعتقاد دینى و نگرش هاى انسان مآبانه و ارزش مدارانه ، نتایج ملموس و محاسبه پذیر و منفعتى خویش را جستجو مى کنند و تنها ملاک ارزشمندى یک عمل یا فضیلت اخلاقى را تاءمین مطالبات محدود خود قلمداد مى کنند، مشمول بى مهرى واقع خواهند شد و حذف آنها از پیکره فرهنگى و نظام ادارى جامعه و متقابلا جایگزین سازى ارزش هاى مناسب با اقتضائات دنیاى جدید در زمان ، سرنوشت محتوم آنها خواهد بود.

یکى از دین شناسان معاصر در تحلیل موقعیت دین در جامعه امروز و حاکمیت عقلانیت ابزارى مى نویسد:

تحرک اجتماعى و جغرافیایى افراد که به سبب فزونى گرفتن تراکم جمعیت براى پاسخگویى به نیازهاى تولیدى و توزیع دستاوردهاى تکنولوژى یک جامعه ضرورت یافته بود، فردگرایى را رواج داد و انسان ها را از بافت هاى گروهى ثابت و نظم هاى مستقر نسل هاى پیشین که علایق دینى نیز در آن ریشه داشت جدا کرد؛ همزمان با این تحولات ، وابستگى یا اتکاى سازمان اجتماعى بر جماعات محلى نیز پیوسته کمتر مى شد. این نظام اجتماعى نقش اندیش بالضروره و ناگزیر ابناى بشر را به اجزا و اعضاى خود تبدیل مى کرد، در حالى که محیط اجتماعى به دنبال محیط طبیعى و به تاءسى از آن ، هر روزه بیش از پیش مخلوق انسان مى شد. ساختارهاى عقلانى محیط اجتماعى از رهگذر نظام نقش ها، باعث شکل گیرى الگوهاى عقلانى عمل ابزاروارانه و غیر شخصى گردید و آن منش هاى شخصى و عاطفیى را که دین سنتا در صدد برانگیختن و حفظ آن بود، در رابطه با دیگران ، خنثى و برطرف کرد و سرانجام حتى روابط شخصى و خصوصى نیز – همچنان فى المثل در مورد کنترل موالید – به اشغال و استیلاى فنون غیر شخصى درآمد و مسائلى که روزگارى اساسا متعلق و موضوع ساخت قدس تلقى مى شدند به موضوعات عقلانى برنامه ریزى هاى محاسبه پذیر تبدیل گردیدند. بدین نحو، جریان گسترده تر تحول اجتماعى ، بافت ها و بسترهایى غیر دینى را پدید آورد و باعث شکل گیرى الگوهاى عمل اجتماعى عقلانى و به خصوص تحولاتى در آگاهى افراد شد که اندیشه ها و مفروضات مربوط به ماوراءالطبیعه و منش هاى ناشى از آن از روح و ذهن ایشان زدود.

… چون عملى دینى (یعنى عملى که معطوف به ماوراى طبیعت باشد) امروزه دیگر در مورد امور دنیایى چندان مؤ ثر و مربوط تلقى نمى گردد، لذا میزان و محدوده آن رو به کاهش نهاده است . دیندارى دیگر تکلیفى بر عهده اعضاى جامعه نیست و به صورت امرى کاملا دلخواهانه و داوطلبانه در آمده است … حضور یافتن در کلیسا، عضویت در کلیسا، مناسک گذر (از یک مرحله به مرحله دیگر زندگى همچون بلوغ یا ازدواج )، دعاى هنگام غذا، نیایش هاى جمعى و عمومى ، زیارت ها، نذر و قربانى ، روزه دارى ، آیین هاى توبه و اعتراف ، جشن هاى دینى و برگزارى مراسم ازدواج در کلیسا، همه و همه هم از نظر دفعات وقوع و هم از نظر عمق باور به تقدسشان کاستى گرفته اند.

اگر بخواهیم جدا انگارى دین و دنیا را به اجمال تعریف کنیم مى توانیم بگوییم فرایندى است که طى آن ، وجدان دینى ، فعالیت هاى دینى و نهادهاى دینى ، اعتبار و اهمیت اجتماعى خود را از دست مى دهند و این بدان معناست که دین در عملکرد نظام اجتماعى به حاشیه رانده مى شود و کارکردهاى اساسى در عملکرد جامعه یا خارج شدن از زیر قیود و نظارت عواملى که اختصاصا به امر ماوراى طبیعى عنایت دارند، عقلانى مى گردد. (۲۰)

خصلت فرد گرایى نیز که از جمله خصوصیات انسان صنعتى امروز – خصوصا در فرهنگ غرب – شمرده مى شود، یکى از زیر ساخت هاى ویژگى مذکور است . به اعتقاد برخى از جامعه شناسان و روان شناسان اجتماعى ، یکى از ره آوردهاى تمدنى بشر امروز، درک خود به عنوان یک موجود فاقدالمثنى ، تافته جدا بافته و برخوردار از خصوصیات و امکانات ویژه است که اثر طبیعى آن در خصیصه فردگرایى تجلى یافته است .

انسان امروز به خلاف انسان سنتى پیشین که بیشتر خود را مستهلک در جمع مى دید و هویتى جدا از هویت قومى و قبیله اى براى خود قائل نبود و همواره مغلوب و اسیر فرهنگ و سنت هاى ساخته و پرداخته پیشینیان و مردگان بود و از ابداع و نوآورى و تک روى گریزان و هراسناک بود، تفاوت ماهوى دارد؛ از این رو، فرد گرایى و خودخواهى به معناى خاص آن معلول نوعى خودبینى و تفسیر آن در پرتو تجاربى است که بشر در گذر حیات اجتماعى خویش بدان نائل آمده است .

خصیصه فرد گرایى و به تبع آن عقلانیت محاسباتى به عنوان دو مشخصه بارز انسان صنعتى از جمله عواملى است که ارتباطات اجتماعى انسان ها را وارد مرحله جدیدى کرده است . آنچه از مطالعه واقعیات موجود در نظام روابط اجتماعى جوامع مغرب زمین به دست مى آید، تماما از فرو پاشى برخى از الگوهاى ارتباطى پیشین همچون روابط خویشاوندى و صله رحم که از آمیزهاى ارزشى و عاطفى برخوردار بوده و بر بنیان هاى اعتقاد مذهبى و خلق و خوى اخلاق مدارانه به عنوان پشتوانه اجرایى قابل اطمینان متکى بودند، حکایت مى کند. عوامل متعددى در این جریان مدخلیت دارند که به برخى از آنها به طور اجمال اشاره شد.

یکى از کارشناسان مسائل اجتماعى در این باره مى نویسد:

باید در نظر داشت که فرهنگ هاى مختلف در مورد خنثى بودن و همدردى با یکدیگر تفاوت بارزى دارند. برخى از فرهنگ ها بیشتر به طرف همدلى و همدردى گرایش داشته و با هر نوع از تظاهرات خنثى بودن به شدت مواجه مى شوند و برخى از فرهنگ ها در بیشتر موارد خنثى بودن را آسان تر، پذیرا بوده و از همدردى به شدت گریزان مى باشند. فرهنگ هاى غربى به معناى وسیع کلمه بر اساس فلسفه حاکم فرد گرایى ( Individualism ) بیشتر گرایش به نوع دوم داشته و با خنثى بودن و کم و بیش راحت تر برخورد مى کنند. برعکس ، فرهنگ هاى عاطفى شرقى که خود در جمع منظم شده و در بیشتر موارد، ماهیت خود را از دست داده و یا آن را کم رنگ حس ‍ مى کند، بى تفاوتى و خنثى بودن کاملا نامطلوب بوده و نمى تواند به عنوان رفتارى پسندیده مطرح شود. (۲۱)

۱۲. از دست دادن بسیارى از کارکردها

یکى دیگر از عواملى که به اعتقاد جامعه شناسان ، بیشترین نقش را در کاهش موقعیت و اعتبار شبکه خویشاوندى بازى کرده و بالطبع ضعف ارتباط یا قطع ارتباط میان اعضا را موجب شده است ، از میان رفتن بسیارى از وظایف و کارکردهایى است که این شبکه در گذشته به صورت خود بسنده و انحصارى و به عنوان تنها تشکیلات غیر رسمى مبتنى بر عادات و رسوم و سنن نا نوشته با هدف پاسخگویى و تاءمین نیازهاى مختلف اولى و ثانوى اعضا ایفا مى کرده است .

موقعیت بر جسته و ارزش و اعتبار شبکه خویشاوندى در عرف سنتى و تمدن روستانشینى و نیز اهتمام شدید همگان به رعایت حقوق و وظایف متقابل و انگیزه وافر براى همسویى و تاءمین اقتضائات عضویت در این شبکه و نیز خوف از طرد شدگى ، انزوا و محروم شدن از این عضویت در نتیجه نا همنوایى و عدم انجام وظایف و مسؤ ولیت هاى محوله و مورد انتظار و… تماما مرهون آثار و کارکردهاى ضرورى و قابل توجهى بود که از طریق شبکه عائد مى شد. نیازهاى عاطفى ، تربیتى ، شغلى ، اقتصادى ، اجتماعى (تحصیل موقعیت )، تفریحى ، امنیتى ، سیاسى ، در گذشته صرفا از طریق شبکه خویشاوندى به عنوان تنها کانون جانشین ناپذیر براى پاسخ یابى و رفع نیازها و حوایج مختلف فردى و اجتماعى افراد، تاءمین مى شد، در صورتى که در نظام هاى شهرى و صنعتى امروز، بسیارى از این نیازها در سطح و کیفیتى متناسب با اقتضائات جامعه جدید، از طریق تاءسیسات اجتماعى دیگر تدارک مى شود و از این حیث وابستگى و تعلق افراد به شبکه خویشاوندى تا حد زیاد کاهش یافته و به همین میزان ، ارزش و اعتبار آن نیز در نگاه انسان فردگراء برخوردار از عقلانیت محاسباتى امروز تنزل یافته است .

این بخش را با نقل گزیده اى از دیدگاه هاى جامعه شناسان در این خصوص ‍ به پایان مى بریم :

شبکه هاى دوستى و خویشاوندى داراى کارکردهاى متعدد هستند و علاوه بر تاءمین حمایت روانى و عاطفى ، امکان دست زدن به مبالات مادى ، کالاها و خدمات و کسب ارائه راهنمایى هاى مختلف را فراهم مى آورند، به نحوى که عملا نوعى اقتصاد غیر رسمى امکان ظهور مى یابد. یکى از نمودهاى حیاتى این شرایط شیوه ساختمان سازى است که اعضاى خانواده در آن مشارکت دارند. مردان جوان که اکثرا کشاورز زاده هستند، قطع زمینى را به ارث مى برند، سپس با استفاده از تخصص هاى موجود در شبکه خویشاوندى ، گروه هاى ساختمانى را تشکیل مى دهند که اعضاى آنها در اوقات فراغت خود، مثلا شب ها یا در تعطیلات آخر هفته ، به کار پرداخته و تمامى خانه را از زیرزمین تا شیروانى تکمیل مى کنند، بى آن که از کارگر متخصص دستمزدى استفاده کرده باشند، مگر این که تخصص فوق در گروه خویشاوندى یافت نشود… شبکه هاى خویشاوندى عملا نهادهاى رابط بین فرد و جامعه هستند، آنها به کاستن از شدت ضربات ناشى از دگرگونى هاى اجتماعى ، ضرباتى که بر فرد وارد مى شوند، کمک مى کنند و به او این امکان را مى دهند تا در دنیایى که بیش از اندازه رسمى و ورود به آن ، دشوار و فضایش مبهم است به جایگاهى براى خود دست یابند. (۲۲)

روشن است که بسیارى از کارکردهاى فوق ، امروزه از طریق تاءسیسات اجتماعى دیگر حاصل مى شوند و سهم درخور توجهى براى شبکه خویشاوندى در آن نمى توان جستجو کرد.

نیروى اخلاق در برانگیختن ، کمیتى ثابت نیست . این کمیت بسته به این است که خواست اخلاقى تا چه حد با منافع و تجربه زندگى و آگاهى افراد منطبق باشد. هر قدر محتواى اخلاق بیشتر با شرایط عینى زندگى منطبق باشد، نقش آن به عنوان عامل تعیین کننده رفتار بیشتر مى شود. برعکس ، اگر بین خواست هاى اخلاقى با زندگى افراد، همخوانى نباشد و یا بدتر از آن ، تضاد وجود داشته باشد به ناچار اثر بخشى اخلاق کاهش مى یابد؛ در چنین صورتى خواست ها و معیارهاى اخلاقى به پند و اندرزهایى تبدیل مى شوند که هیچ ارتباطى با زندگى واقعى و عمل انسانى ندارند. (۲۳)

از این رو کاهش ارزش و اعتبار صله رحم به عنوان یک اخلاق اجتماعى و ضعف انگیزه هاى فردى در عمل به وظایف مورد انتظار، عمدتا به تنزل موقعیت این شبکه و از دست دادن کارکردهایى منجر شده است که در گذشته ، عامل مشوق افراد به رعایت حقوق و تکالیف متقابل در خصوص ‍ تعلقات خویشاوندى شمرده مى شد. (۲۴)

الکسیس کارل در تبیین نقش محبت فارغ از دغدغه هاى سوداگرانه در استحکام پیوندهاى اجتماعى مى نویسد:

هیچ کارى لازم تر از پایان دادن به این پراکندگى نیست . براى آن که جامعه روى سعادت بیند باید که افرادش مانند خشت هاى یک بنا با هم بستگى داشته باشند ولى با چه سیمانى مى توان مردم را این چنین به هم نزدیک کرد؟ تنها سیمان مقاوم محبت است ، همان محبتى که گاهى بین افراد یک خانواده مى توان دید ولى به خارج از کانون خانوادگى بسط نمى یابد. به گفته ارسطو: کسى را دوست داشتن یعنى خوبى او را خواستن . نکته جالب آن که بشریت تا امروز نخواسته است بفهمد که خواستارى خوبى دیگران براى پیشرفت زندگى اجتماعى لازم است . مع هذا مى داند که محبت به همنوع و حتى به دشمنان و پوزش از خطایا و نوع دوستى ، پایه اصلى زندگى اخلاقى را مى سازد… فقط عشق و محبت مى تواند در اجتماع همان نظمى را برقرار کند که غریزه در طول میلیون ها سال در اجتماع مورچه و زنبور عسل به وجود آورده است . (۲۵)

 

۱۳. کوچک شدن فضاى مسکونى

آپارتمان نشینى و کوچک شدن فضاى سکونت خانواده نیز از جمله عواملى است که گاه ضعف توجه افراد به خویشاوندان و کاهش برقرارى ارتباط با ایشان را خصوصا براى کسانى که در مجاورت هم و در یک محیط جغرافیایى زندگى مى کنند، توجیه مى کند. در جامعه ما معمولا این گونه است که خویشاوندان و سایر گروه هاى دوستى ، ارتباطات عاطفى خویش ‍ را بیشتر در منزل و در قالب پذیرایى هاى نسبتا تشریفاتى – بسته به میزان تمکن مالى ، شاءن اجتماعى و انتظارات و توقعات طرفین – ابراز مى دارند. (به خلاف استفاده از طرق سهل المؤ ونه اى مثل تلفن ، نامه ، تلگراف و…) این امر خود در عین دارا بودن آثار مثبت فراوان ، هزینه هاى زیادى را بر میزبان تحمیل مى کند.

بدیهى است مشارکت فعال در این جریان با هدف همسویى با دیگران و پاسخ به انتظارات اقارب و دوستان از طریق تدارک میهمانى و پذیرایى از ایشان ، خصوصا با توجه به خصیصه تشریفاتى دائم التزاید این قبیل ارتباطات در جامعه عاطفى ، مستلزم در اختیار داشتن امکاناتى است که اهم آن ، خانه مسکونى مناسب است .

فقدان خانه مسکونى مناسب و مطابق شاءن میهمان ، اراده فرد را از برقرارى ارتباط صمیمانه و مستحکم با خویشان و همه کسانى که به ارتباطات خانوادگى و حضور در منزل و شرکت در میهمانى منتهى مى شود، خصوصا هنگامى که در خود امکان مقابله به مثل و دادن پاسخ مناسب را نبیند، تضعیف مى کند. حضور در خانه دیگران چه در ملاقات ها و ارتباطات عادى ، چه در قالب مسافرت هایى که از دور و نزدیک براى گذراندن تعطیلات و سیاحت و زیارت به شهر محل سکونت فرد توسط اقوام و دوستان صورت مى پذیرد، هنگامى که امکان پذیرایى مناسب از ایشان – که در این بخش ، بیشتر فضاى مسکونى مورد نظر است – در اختیار فرد نباشد، مناسب ترین و عادى ترین شیوه اى که معمولا براى رهانیدن خود از این وضعیت اتخاذ مى شود، کم کردن ارتباطات از حیث میزان وقوع ، کاهش ‍ کیفیت و بى آب و رنگ کردن آنها، حرکت در مسیر کاستن توقعات دیگران و به طور کلى سوق یابى به برخى از شیوه هاى ارتباطى سهل المؤ ونه و در برخى موارد نیز که فاصله اجتماعى زیادى با شبکه خویشاوندان و دوستان احساس کرده و خود را از تدارک پاسخ مورد انتظار عاجز و مستاءصل ببیند، قطع کامل این ارتباطات مى باشد.

از این رو بایسته است ، خویشاوندان علاقه مند به استمرار ارتباطات و ایفاى صله رحم ، انتظارات و توقعات خویش را متناسب با وضعیت کلى افراد مربوط تنظیم کند و از هر کس متناسب با شاءن و موقعیت او انتظار مشارکت داشته باشند و از تحمیل هر آنچه شرمندگى و کاهش تمایل افراد به شرکت در برقرارى روابط خویشاوندى را موجب مى شود، به شدت احتراز کنند که این ، نقش بسیار مهمى در استمرار و تقویت این گونه ارتباطات ایفا مى کند. گفتنى است که برخى کارشناسان اجتماعى یکى از علل آسایشگاهى شدن والدین پیر را همین محدودیت فضاى مسکونى و آپارتمان نشینى بر شمرده اند.

۱۴. پر هزینه بودن برخى از ارتباطات

یکى دیگر از عواملى که به تبع عامل قبل و در فرایندى مشابه با آن ، زمینه تضعیف یا قطع ارتباطات خویشاوندى را فراهم مى سازد، پر هزینه بودن این قبیل ارتباطات خصوصا در شبکه هاى خویشاوندى پر تراکم مى باشد. لزوم برپایى میهمانى هاى پر تشریفات ، شرکت در مجالس خویشاوندى ، دادن هدیه و کادو به هر بهانه متناسب با شاءن گیرنده ، مشارکت در برخى اقدامات هزینه بر و وقت گیر فامیل ، تاءمین نیازهاى مختلف والدین به صورت مستمر، لزوم سرپرستى و بذل کمک مالى به اقارب فقیر و… موجب شده است تا برخى افراد چه به دلیل ضعف و ناتوانى در تاءمین این هزینه ها و چه به علت برخى روحیات همچون بخل ، خود را از درگیر شدن در این ارتباطات و تحمل تبعات قهرى آن به میزان زیاد و در مواردى به طور کامل معاف سازند.

قطع نظر از روحیات و ویژگى هاى شخصى و انگیزه هاى خاص و موقعیت اجتماعى و اقتصادى افراد، انکار نمى توان کرد که این عامل ، یکى از عوامل بسیار مهم در تضعیف تعلقات خویشاوندى در این زمان و در جوامع برخوردار از قطب بندى هاى اجتماعى شمرده مى شود و نباید از نظر دور داشت که بسیارى از سنت ها و رسوم فرهنگى در یک جامعه حدوثا یا بقائا از روحیات نخبگان از جمله نخبگان اقتصادى متاءثرند و تجارب عینى نشان داده است که مشارکت این افراد در برخى عادات و رسوم فرهنگى با توجه به ویژگى هاى شخصیتى و اجتماعى ایشان موجب مى شود تا برخى عادات فرهنگى مورد اعتناى همگان (مثل هدیه دادن ) در گذر زمان ، به سبب عوارض تشریفاتى آن ، رغبت عموم را به رعایت آن رسم ، تحت تاءثیر منفى قرار دهد و از سویى ، عادات و رسومى که ایشان خود به اقتضاى موقعیت ممتاز اجتماعى شان ابداع کرده و در گذر زمان با نفوذ در تاءسیسات اشاعه فرهنگ به پیکره فرهنگ عمومى تزریق مى کنند، الگوها و عادات فرهنگى اکثریت متوسط و ضعیف جامعه را گرفتار تزلزل و در هم ریختگى مى کنند. ادامه این وضعیت از یک سو، فراموشى عادات سنتى و رایج جامعه و از سوى دیگر، عدم امکان انطباق بسیارى از افراد ناتوان جامعه را با الگوها و عادات تحمیلى جدید (خصوصا در عادات هزینه بر و تشریفاتى ) موجب مى گردد. البته در فهرست عوامل مؤ ثر در تغییرات فرهنگ و الگوهاى فرهنگى یک جامعه ، نخبگان اقتصادى تنها یکى از عوامل تاءثیر گذار به حساب مى آیند.

به تعبیر یکى از روان شناسان اجتماعى : … مردم به محاسبه ارزش ها و منافع واقعى و مورد انتظار هر عمل در هر گونه وضعیت فعلى یا آتى تکیه مى کنند. مردم تا وقتى درگیر تعامل اجتماعى با یکدیگر مى شوند که منافع بالفعل و بالقوه این اعمال بر هزینه هاى آن غلبه کنند… انسان ها اساسا تصمیم گیران هوشمند و منطقى هستند که رفتارهاى اجتماعى خویش را با بررسى بخردانه و سنجش انتخاب هاى ممکن تنظیم مى کنند. (۲۶)

۱۵. تجارب اجتماعى

یکى دیگر از عواملى که تمایل افراد به برقرارى ارتباطات فامیلى و حرکت در مسیر تحکیم پیوندهاى اصیل خویشاوندى را متاءثر مى سازد وقوع برخى رفتارها و تصمیمات ناخوشایند است که اتخاذ آن توسط برخى از افراد فامیل در یک برهه خاص به مکدر شدن حافظه تاریخى اقارب نسبت به یکدیگر منجر مى شود و در گذر زمان ، ارتباط ایشان را تحت تاءثیر منفى قرار خواهد داد و بالطبع در صورت فعال بودن حضور ذهنى این رخدادهاى تلخ در سطح روان افراد، ارتباط نسل هاى بعدى را نیز به شدت متاءثر خواهد ساخت .

سوء ظن هاى افراد به یکدیگر، وقوع جنگ هاى خونین در گذشته در میان خویشان ، همکارى با دشمنان در نظام هاى قبیلگى ، بى احترامى علنى به بزرگان و افراد صاحب نام فامیل ، ظلم و بى عدالتى برخى در حق دیگران ، بى توجهى به حقوق و وظایف متقابل ، زیر پا نهادن ارزش و اعتبار اجتماعى فامیل خصوصا در جوامع سنتى خرد، همسو نبودن با انتظارات و توقعات خویشاوندان ، حمایت و مساعدت نکردن از خویشاوندان در برخى رخدادها و حوادث مهم زندگى ، دورى گزیدن بى دلیل و شرکت نکردن در برنامه ها و مناسبت هاى خویشاوندان ، دست یازیدن به برخى فعالیت هاى انحرافى و لکه دار کردن حیثیت خویشاوندى ، تبعیض ناروا میان فرزندان یا بستگان دیگر، تعدد زوجات و وقوع اختلافات میان زنان و به تبع آن میان فرزندان ایشان ، زیر پا نهادن برخى عقاید و سنن فرهنگى مثل ارتداد از مذهب مورد احترام خویشاوندان یا جامعه کامل و… از جمله عواملى است که وقوع آن ، تضعیف تعلقات و ارتباطات خویشاوندى و در مواردى قطع آن را موجب مى گردد. این امر خصوصا در عرف هاى پیشین تاءثیر محسوس ترى مى گذاشت ، زیرا خویشاوندان عمدتا در مجاورت یکدیگر زندگى مى کردند و به اقتضاى ضرورت آن عرف ، ارتباطات ثانوى متعددى را با تکیه بر پیوندهاى طبیعى خویشاوندى خود به وجود آورده و در ابعاد مختلفى ، سرنوشت خویش را به یکدیگر گره زده بودند.

یکى از جامعه شناسان در حساسیت و ضربه پذیرى بسیار زیاد پیوندهاى عاطفى و فاقد پشتوانه اى رسمى و سازمانى مى نویسد:

یک منشاء این خشونت (دعواهاى خانوادگى ) در پویایى هاى خانواده براى دست یافتن به یک محیط صمیمى نهفته است ، زیرا روابط صمیمى بیشتر احتمال تضاد و درگیرى را با خود دارد تا روابط غیر صمیمى ، چرا که در روابط صمیمى بیشتر احتمال بروز تنش وجود دارد و نیز احتمال بروز عواطف عمیق در آنها بیشتر است . منشاء دیگر خشونت در خارج از خانواده قرار دارد… . (۲۷)

۱۶. انحراف و کجروى

یکى دیگر از عواملى که به تضعیف یا در مواردى به قطع ارتباطات خویشاوندى منتهى مى شود و علاقه طبیعى افراد به یکدیگر را تا پایین ترین سطح ممکن تنزل داده و در برخى صور نیز به عکس به قهر و دشمنى خصمانه مبدل مى سازد، دست یازیدن و ابتلا به برخى کجروى ها و انحرافات اجتماعى است .

بدون شک در هر جامعه متناسب یا معیارهاى متعارف ، تنها افرادى شایسته براى مصاحبت و قابل براى برقرارى ارتباطات اجتماعى در سطح عام (در کل جامعه ) یا در سطح خاص (شبکه خویشاوندان ) تشخیص داده مى شوند که از اعتبار و وجاهت لازم برخوردار باشند. بخش درخور توجهى از این اعتبار و وجهه در همسویى با خصوصیات و ویژگى هاى فرهنگى مقبول همگان تحقق مى یابد و خود را در قالب هاى گوناگون بینشى و رفتارى به عنوان عادى ترین تراوشات شخصیتى و بارزترین نمودهاى تربیت و جامعه پذیرى مطلوب متظاهر و متجلى مى سازد.

از این رو کسانى که تحت هر شرایط و با هر انگیزه – بسته به آستانه عفو و گذشت جامعه – به انحراف و کجروى روى مى آورند، موقعیت اجتماعى خویش را متزلزل ساخته و خود را از کانون توجهات عاطفى و احساسى خویشاوندان و امکان بهره گیرى از سرمایه ها و امکانات متنوع جامعه به دور مى دارند، چه در هر جامعه ، این تنها رفتار اجتماعى است که به علت صدور اختیارى ، مبانى گزینشى و زیر ساخت هاى بینشى و روانى آن به عنوان ملموس ترین جلوه هاى شخصیتى فرد، همواره مناسب ترین معیار براى داورى و ارزیابى در مورد شخصیت و خصایص و ویژگى هاى او به شمار مى آید و بدون شک ، توجه یا بى توجهى به این مهم ، تاءثیرات مثبت یا منفى کاملا ملموسى را بر روابط خویشاوندى – خصوصا در جامعه اى که به اصول و ارزش هاى فرهنگى خویش احترام وافر مى نهد – از خود به جاى مى گذارد.

روشن است که حجم انحرافات و تنوع بیش از حد آن در این زمان ، یکى از بیمارى هاى تمدنى تلقى مى شود و علت عمده آن ، شهرنشینى ، جامعه پذیرى ناهمگون ، مهاجرت ، کاهش وجدان جمعى ، بى عدالتى هاى اجتماعى ، ضعف نظارت و کنترل ، ضعف مدیریت هاى اجرایى ، تنزل عقاید مذهبى و ارزش هاى اخلاقى و… قلمداد مى شود. در مقابل ، جامعه سنتى پیشین به سبب بسته بودن ساختار، وجدان جمعى شدید، نظارت و کنترل مستقیم ، بازتاب و عکس العمل شدید در مقابل انحرافات ، فقدان یا کاهش برخى عوامل وسوسه زا، التزام زیاد به آداب و سنن فرهنگى و ارزش هاى اخلاقى ، نبودن انگیزه براى سوق یابى به برخى گناهان ، عدم امکان دست یازیدن به برخى انحرافات و… هنجار شکنى و انحرافات کمترى را تجربه مى کرد و به اقتضاى وضعیت تمدنى خاص آن دوره در مقابل بسیارى از انحرافات اجتماعى رایج امروز مصونیت داشت .

به طور کلى ، روى آوردن به برخى انحرافات ، بسته به انتظارات و توقعات جامعه ، آثار و تبعات عمل ، شخصیت و موقعیت فرد خاطى ، کثرت یا قلت موارد وقوع ، هزینه هاى روانى و اجتماعى متعددى را براى افراد خاطى به دنبال دارد که ضعف یا قطع پیوندهاى خویشاوندى از آن جمله است .

یکى از نویسندگان در تاءثیر گذارى متقابل عوامل زیستى و اجتماعى که بالطبع برآیند آن در جلوه هاى رفتارى خاص ظهور مى کند مى نویسد:

این تصور که خویشاوندى صرفا به روابط خونى مربوط است ، برداشتى ساده انگارانه است و پیچیدگى هاى قضیه خویشاوندى را نادیده مى گیرد… یکى از حوزه هایى که در آن طبیعت و جامعه آشکارا تدخل مى یابند، موضوع خویشاوندى است . این قضیه در تعریفى که رادنى نیدهام از خویشاوندى به دست داده به خوبى بیان شده است .

بررسى خویشاوندى در واقع ، تحقق درباره این است که پیوندهاى اجتماعى مبتنى بر تبار و زناشویى ، چگونه از یک سوى ، استقرار، استحکام و انسجام مى یابند و از سوى دیگر، چگونه تعدیل ، فراموش و نابود مى شوند؛ در ضمن ، این پیوندهاى اجتماعى ، چه ارتباطى با حوزه هاى دیگر عمل اجتماعى و شخصى دارند. (۲۸)

در جامعه ما انحرافاتى همچون قتل ، اعتیاد به مواد مخدر، قاچاق فروشى ، عضویت در باندهاى تبهکار، روابط نامشروع ، سرقت ، کلاهبردارى و خیانت آشکار، سوء استفاده از موقعیت اجتماعى ، جاسوسى براى بیگانگان ، بى احترامى به مقدسات مذهبى ، گناهان سیاسى همچون تمایلات ضد انقلابى ، بى اعتنایى به حقوق و وظایف اجتماعى و… که قبح آن براى همگان مسجل شده است ، طرد و بى مهرى منحرفان را در اشکال مختلف موجب مى گردد. برخى از بیمارى ها نیز (خصوصا نوع مسرى آن ) در همین ارتباط هر چند با انگیزه هاى دیگر تا حد زیادى مایه انزواى افراد بیمار مى گردد؛ براى مثال ، بیمارى هایى همچون ایدز، سل ، جذام ، سکته هاى فلج کننده ، جنون ادوارى ، جراحات و سوختگى هاى مشمئز کننده ، از دست دادن کنترل ادرار و… موقعیت فرد را در منظر دیگران ، هر چند ناخواسته ، تنزل مى دهد.

نکته پایانى

نیازى به یادآورى نیست که صله رحم هر چند در عرف هاى سنتى و نظام هاى عشیره اى به علت برخى خصوصیات و ویژگى ها همچون گستردگى خانواده ، مجاورت مکانى ، بسته بودن محیط، امکان دستیابى سریع ، کم هزینه بودن روابط، قداست و ارزشمندى حفظ تعلقات ، نظام کنترلى قوى ، سهمگین بودن هزینه هاى ناشى از بى توجهى به تعهدات متقابل ، نیازها و وابستگى هاى شدید، آثار و کارکردهاى فراوان مترتب بر تعلقات خویشاوندى ، ضرورت ها و اقتضائات متنوع ، وجدان جمعى شدید، عدم امکان تک روى و تفرد و… به عنوان عادى ترین پدیده رفتارى در نظام تعاملات اجتماعى قلمداد مى شد و از پشتوانه هاى فراوان روانى ، اجتماعى و فرهنگى برخوردار بود، اما این سخن هیچ گاه به معناى منحصر ساختن ارزش این پدیده اجتماعى به عنوان یکى از مبرم ترین اصول مورد نیاز در حیات مشترک انسانى به جوامع با ویژگى هاى فوق نیست .

نظام اجتماعى موجود نیز هر چند به علت وقوع برخى تغییرات ساختارى و بنیادى ، امکان اجراى این ارزش مقدس اجتماعى را در سطح و گستره نظام سنتى پیشین ندارد، اما در عین حال با تمهید برخى زمینه ها و زیر ساخت هاى روانى و فرهنگى و اجتماعى مناسب و تبیین آثار و کارکردهاى مفید این پدیده در زندگى دنیوى و اخروى (خصوصا براى مؤ منین به ادیان الهى و معتقدین به تعالیم آسمانى ) مى توان سطوحى از آن را همواره به عنوان یک ارزش اجتماعى حیات بخش در جامعه تحت هر شرایط تمدنى تثبیت نمود؛ به عبارت دیگر، آنچه به عنوان یک ضرورت عقلى و وجوب شرعى مبرم در هر صورت رعایت آن لازم و ضرورى به نظر مى رسد، ایفاى اصل صله رحم و دورى گزیدن از قطع آن است و تحولات تمدنى ، هر چند در مصادیق و نمودهاى عینى و سیاست هاى اجرایى آن ، تغییراتى موجب شده است اما از اصل آن به عنوان یک ارزش مطلق (البته در پرتو تعالیم مقدس و تحت الشعاع پیوندهاى معنوى مبتنى بر ارزش هاى انسانى و دورى گزیدن از قوم پرستى و قبیله گرایى جاهلى ) و یک ضرورت انکارناپذیر در نظام زندگى اجتماعى نمى توان رفع ید نمود و به بهانه وقوع تغییر در برخى وسائل و اشکال اجرایى از اتیان اصل آن ، شانه خالى کرد.

این وظیفه خصوصا براى جامعه هدفمند و مؤ من ما که علاوه بر برخوردارى از تعالیم دین حنیف اسلام و سابقه فرهنگى درخشان خود از آثار و نتایج تلخ ناشى از بى توجهى به این ارزش ها در مغرب زمین ، آگاهى و وقوف کامل دارد، بیشتر سنگینى مى کند.

پی نوشت:

۱- میرچاه الیاده ، فرهنگ و دین ، جمعى از مترجمان ، طرح نور، ۱۳۷۴، ص ۴۶.

۲- الکسیس کارل ، راه و رسم زندگى ، ترجمه پرویز دبیرى ، چاپ چهاردهم ، چاپخانه فردوسى اصفهان ، ۱۳۵۸، ص ۷ و ۸.

۳- الکسیس کارل ، راه و رسم زندگى ، ص ۱۸۳.

۴- مرتضى مطهرى ، جاذبه و دافعه على علیه السلام ، چاپ سوم ، انتشارات صدرا، ۱۳۶۳، ص ‍ 19.

۵- بروس کوئن ، درآمدى به جامعه شناسى ، ترجمه محسن ثلاثى ، چاپ دوم ، نشر توتیا، ۱۳۷۵، فصل ۱۲.

۶- مایرون ونیر، نوسازى جامعه ، ترجمه رحمت الله مقدم مراغه اى ، شرکت سهامى کتاب هاى جیبى ، ۱۳۵۵، ص ۱۷۲.

۷- ر.ک : محسن فیض کاشانى ، محجه البیضاء، چاپ دوم ، مؤ سسه النشر الاسلامى ، ج ۳، ص ‍ 403.

۸- گورویچ و دانشمندان دیگر، مسائل روان شناختى جمعى و روان شناختى اجتماعى ، ترجمه على محمد کاردان ، چاپ دوم ، انتشارات دانشگاه تهران ، ۱۳۶۹، ص ۸۹.

۹- استیفن رابینز، مبانى رفتار سازمانى ، ترجمه قاسم کبیرى ، چاپ دوم ، مرکز انتشارات علمى دانشگاه آزاد اسلامى ، ۱۳۷۳، ص ۱۳۴.

۱۰- جوزف . پى . فرگاس ، روان شناسى تعامل اجتماعى ، ترجمه خشایار بیگى و مهرداد فیروز بخت ، انتشارات ابجد، ۱۳۷۳، ص ۲۵۴.

۱۱- مایرون ونیز، نو سازى جامعه ، ترجمه رحمت الله مقدم مراغه اى ، ۱۷۶.

۱۲- الیوت ارونسون ، روان شناسى اجتماعى ، ترجمه حسین شکر کن ، چاپ نهم ، انتشارات رشد، ۱۳۷۴، ص ۲۳۷؛ ر.ک : راجر فیشر، روان شناسى توافق ، ترجمه مهدى قراچه داغى ، چاپ دوم ، انتشارات شباهنگ ، ۱۳۶۹.

۱۳- لئونارد برکوویتز، روان شناسى اجتماعى ، ترجمه محمد حسین فرجاد و عباس محمدى اصل ، انتشارات اساطیر، ۱۳۷۲، ص ۳۴۲ و ۳۲۵ و ۳۴۶.

۱۴- عبدالله شفیع آبادى ، پویایى گروه و مشاور گروهى ، انتشارات رشد، ۱۳۷۵، ص ۲۲.

۱۵- فرهاد ماهر، پویایى هاى گروه ، مؤ سسه انتشارات بعثت ، ۱۳۷۵، ص ۹۴ و ۹۵.

۱۶- گرهارد لنسکى و جین لنسکى ، سیر جوامع بشرى ، ترجمه ناصر موفقیان ، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى ، ۱۳۶۹، ص ۴۶۷.

۱۷- مارتین سگالن ، جامعه شناسى تاریخى خانواده ، ترجمه حمید الیاسى ، نشر مرکز، ۱۳۷۰، ص ‍ 59.

۱۸- محمد زاهدى اصل ، مقدمه اى بر خدمات اجتماعى در اسلام ، انتشارات دانشگاه علامه طباطبائى ، ۱۳۷۱، ص ۱۳۳.

۱۹- ر.ک : اریک فروم ، به نام زندگى ، ترجمه اکبر تبریزى ، انتشارات فیروزه ، ۱۳۷۴.

۲۰- میرچا الیاده ، فرهنگ و دین ، ص ۱۴۱، ۱۳۱، ۱۲۹.

۲۱- على اکبر فرهنگى ، ارتباطات انسانى ، مؤ سسه تهران تایمز، ۱۳۷۳، ص ۲۱۲.

۲۲- مارتین سگالن ، جامعه شناسى تاریخى خانواده ، ترجمه حمید الیاسى ، ص ۱۱۵، ۱۱۶.

۲۳- محمد رضا صادقى ، پایه هاى اجتماعى اخلاق ، نشر اشاره ، ۱۳۷۱، ص ۲۱.

۲۴- ر.ک ، جرج . م . فاستر، جوامع سنتى و تغییرات فنى ، ترجمه سید مهدى ثریا، معاونت پژوهشى و آموزش وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى ، ۱۳۷۵، ص ۱۵۷ – ۱۶۳ و سالوادور مینو چین ، خانواده و خانواده درمانى ، ترجمه باقر ثنائى ، انتشارات امیر کبیر، ۱۳۷۳ و على اکبر فرهنگى ، ارتباطات انسانى ، ص ۲۱۴ – ۲۲۸.

۲۵- الکسیس کارل ، راه و رسم زندگى ، ترجمه پرویز دبیرى ، ص ۱۱۶ و ۱۱۷.

۲۶- جوزف . پى . فرگاس ، روان شناسى تعامل اجتماعى ، ترجمه خشایار بیگى و مهرداد فیروز بخت ، ص ۲۸

۲۷- یان رابرتسون ، درآمدى بر جامعه ، ترجمه حسین بهروان ، چاپ دوم ، آستان قدس رضوى ، ۱۳۷۴، ص ۳۱۷.

۲۸- سایمون کولمن و هلن واتسون ، درآمدى به انسان شناسى ، ترجمه محسن ثلاثى ، نشر سیمرغ ، ۱۳۷۲، ص ۶؛ ر.ک : بارنزوبکر، تاریخ اندیشه اجتماعى ، ترجمه جواد یوسفیان و على اصغر مجیدى ، امیر کبیر، ۱۳۷۰، ج ۱، ص ۲۲.

منابع:

سید حسین شرف الدین،تحلیلى اجتماعى از صله رحم

لطفا مطالب این وبسایت را با ذکر منبع و لینک مطلب منتشر کنید!

لینک کوتاه مطلب : https://nidamat.com/?p=1071

مطالب مرتبط
نظر شما درباره این مطلب چیست؟

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

× تماس با ما