Take a fresh look at your lifestyle.

مقاله مشروعیت تقیه از دیدگاه شیعه و سنی

0 146

یکی از شبهاتی که اهل تسنن به ویژه وهابی‌ها، فراوان از آن سخن گفته و سر و صدای زیادی اطراف این شبهه سر داده و با تمام قدرت جهت درهم‌کوبیدن شیعه به میدان آمده‌اند، مسأله تقیه است.

و به جرأت می‌توانیم بگوئیم که آنان به تمام اعمال شیعیان نگاهی تقیه آمیز دارند، و به تعبیری دیگر خیمه‌ای به پهنا و گستردگی همه اعمال دینی شیعیان بر نگاه وهابیان شیعه سایه افکنده است و از دوربینی آمیخته به شک همه چیز را رصد می‌کنند.

از این رو، در برابر پاسخگوئی شیعیان و واکنش آنان نسبت به اتهاماتی که وارد می‌کنند بلافاصله پاسخ داده می‌شود که شما تقیه می‌کنید و اگر آن را رد می‌کنید، این هم تقیه است.

می‌گویند: شیعه معتقد به تحریف قرآن است، اگر آن را نمی‌پذیرد، تقیه می‌کند!!!

شیعه قائل به کفر تمام مسلمانان غیر از خود است، اگر آشکارا نمی‌گوید، به خاطر تقیه است!!!

شیعه قائل به تناسخ ارواح است… و صدها تهمتی که همه روزه از تریبون‌های وهابی‌ها شنیده می‌شود.

اما با بررسی حقیقت تقیه و اندکی تأمل در آن، درمی‌یابیم که نه تنها تقیه در شریعت اسلام جایز است؛ بلکه قاعده و اصلی عقلی و فطری است که تمام عقلای عالم آن را قبول داشته و در موارد متعدد در زندگی شخصی و اجتماعی خود از آن بهره می‌برند.

طبیعی است که هر عاقلی هنگامی که ببیند با اظهار عقیده؛ جان، مال، ناموس، و آبرویش به خطر می‌افتد، موقتاً از اظهار عقیده خودداری و خود را از شرّ دشمن حفظ می‌کند و هرگز کاری نمی‌کند که دشمن به هدف نهائی خود که از بین بردن وی و مکتب او است، دست یابد.

تقیه به معنای دست برداشتن کامل از عقیده نیست؛ بلکه نوعی دیگر از مبارزه برای مکاتب و گروه‌های است که خطر انقراض را احساس می‌کنند و در حقیقت تغییر شکل مبارزه از شیوه مستقیم به حالت غیر مستقیم و از رویاروئی آشکارا به مبارزه مخفیانه است؛ زیرا در این برهه، تنها این روش است که آن‌ها را از خطر نابودی کامل حفظ می‌کند.

از آن‌جایی که پیروان اهل بیت علیهم السلام همواره در اقلیت و حکومت‌ها در اختیار دشمنان آنان بوده، از این روشن مبارزه استفاده بیشتری کرده‌اند و به جرأت می‌توان گفت که تقیه نقش تعیین کننده‌‌ای در حفظ و بالندگی مکتب شیعه داشته است.

این روش مبارزه که آغازگرش خود امیر مؤمنان علیه السلام بوده، اگر در مقاطعی از تاریخ؛ به ویژه در زمان حکومت‌های بنی امیه و بنی العباس به کار برده نمی‌شد، هم اکنون نه اثری از شیعیان باقی بود و نه کسی فکر شیعی را می‌شناخت.

دشمنان این مذهب نیز اهمیت تقیه را درک کرده و از نقش آن را در حفظ این مکتب به خوبی آگاه هستند؛ از این رو است که بیشترین تلاش را در تخطئه این فکر و غیر مشروع جلوه دادن آن به کار برده‌اند تا شاید بتوانند به مقصود نهائی شان که نابودی کامل مکتب امیر مؤمنان علیه السلام است، دست یابند.

برخی از دانشمندان سنی؛ از جمله ابن تیمیه حرانی، در تخطئه و نامشروع جلوه دادن تقیه، تا حدی زیاده روی کرده‌اند که آن را الحاد و نفاق و گاهی آن را از اعمال یهود دانسته‌اند و شیعیان را به خاطر تقیه کردن، به یهود تشبیه کرده‌اند . ابن تیمیه در منهاج السنه می‌نویسد:

وما ذکره موجود فی الرافضه وفیهم أضعاف ما ذکر … منها غیرهم مشابهه للسامره الذین هم شر الیهود ولهذا یجعلهم الناس فی المسلمین کالسامره فی الیهود ومثل استعمالهم التقیه وإظهار خلاف ما یبطنون من العداوه مشابهه للیهود ونظائر ذلک کثیر … .

از چیزهایی که در رافضه وجود دارد، شباهت آن‌ها به سامری‌ها است که آن‌ها بدترین قوم یهود هستند؛ از این رو است مردم آن‌ها را در میان مسلمانان، همانند سامری‌ها در میان یهود می‌دانند . یکی از کارهای شیعیان، تقیه و اظهار خلاف آنچه در باطن دارند ـ از دشمنی با دیگر مسلمانان ـ به خاطر همنوائی با یهودیان است . و همانند آن در شیعه بسیار یافت می‌شود .

ابن تیمیه الحرانی، أحمد عبد الحلیم أبو العباس (متوفای۷۲۸ هـ)، منهاج السنه النبویه، ج ۱، ص ۳۷، تحقیق: د. محمد رشاد سالم، ناشر: مؤسسه قرطبه، الطبعه: الأولى، ۱۴۰۶هـ .

و در جای دیگر صریحاً شیعیان را زندیق، ملحد و منافق می‌خواند:

وأما الرافضه فأصل بدعتهم عن زندقه وإلحاد وتعمد الکذب کثیر فیهم وهم یقرون بذلک حیث یقولون دیننا التقیه وهو أن یقول أحدهم بلسانه خلاف ما فی قلبه وهذا هو الکذب والنفاق.

اما رافضه، پس اساس و سرمنشأ آن‌ها از زندقه و الحاد است . دروغگویی عمدی در میان آن‌ها فراوان دیده می‌شود ، خود آن‌ها به این مسأله اعتراف کرده و گفته‌اند که تقیه دین ما است . تقیه این است که شخصی با زبان چیزی را بگوید که در قلب خلاف آن را اعتقاد دارد، و این همان دروغگویی و نفاق است .

ابن تیمیه الحرانی، أحمد عبد الحلیم أبو العباس (متوفای۷۲۸ هـ)، منهاج السنه النبویه، ج ۱، ص ۶۸، تحقیق: د. محمد رشاد سالم، ناشر: مؤسسه قرطبه، الطبعه: الأولى، ۱۴۰۶هـ .

علامات النفاق وأسبابه لیست فی أحد من أصناف الأمه اظهر منها فی الرافضه حتى یوجد فیهم من النفاق الغلیظ الظاهر ما لا یوجد فی غیرهم وشعار دینهم التقیه التی هی أن یقول بلسانه ما لیس فی قلبه وهذا علامه النفاق.

نشانه‌ها و اسباب نفاق، روشن‌تر از آنچه در میان شیعیان وجود دارد، در میان دیگر گروه‌های مسلمان نیست؛ نفاق شدیدی که در میان آن‌ها آشکار است، در دیگران دیده نمی‌شود . شعار آن‌ها تقیه است؛ یعنی با زبان چیزی گفته شود که در قلب به آن اعتقاد ندارد و این از نشانه‌های نفاق است.

ابن تیمیه الحرانی، أحمد عبد الحلیم أبو العباس (متوفای۷۲۸ هـ)، منهاج السنه النبویه، ج ۷، ص ۱۵۱، تحقیق: د. محمد رشاد سالم، ناشر: مؤسسه قرطبه، الطبعه: الأولى، ۱۴۰۶هـ .

این همه تندخوئی، بدزبانی و عصبانیت ابن تیمیه از استراتژی تقیه، اهمیت بیش از پیش آن را روشن می‌سازد.

در ادامه خواهیم دید که مشروعیت تقیه نه تنها از دیدگاه شیعیان؛ بلکه از دیدگاه رسول خدا صلی الله علیه وآله، صحابه، تابعین و بزرگان اهل سنت نیز پذیرفته شده و در عمل نیز به آن پایبند بوده‌اند و اگر قرار باشد کسی به خاطر تقیه کردن؛ منافق، زندیق و یهودی و … نام بگیرد، صحابه و همفکران ابن تیمیه به آن سزاوارتر هستند.

برای آشنایی بهتر با معنا و حقیقت تقیه، ابتدا آن را از نظر لغت بررسی و سپس از ادله مشروعیت تقیه و پیشینه آن در میان صحابه، تابعین، دانشمندان و مردم عادی اهل سنت، سخن خواهیم گفت.

تقیه در لغت:

تقیه، مصدر باب «اتقی یتقی» به معنای صیانت، خودنگهداری و محافظت از خویش است.

فیروز آبادی (متوفای۸۱۷هـ) می‌گوید:

اتقیت الشی‏ء، وتقیته أتقیه… : حذرته.

از چیزی تقیه کردم یعنی «از آن خود را حفظ کردم».

الفیروزآبادی، محمد بن یعقوب (متوفای: ۸۱۷ هـ)، القاموس المحیط، ج ۱ ص ۱۷۳۱، ناشر: مؤسسه الرساله – بیروت.

جوهری می‌گوید:

والتقاه: التقیّه.

کلمه «تقاه» (که در قرآن آمده) به معنی تقیه است.

الجوهری، إسماعیل بن حماد، (متوفای۳۹۳هـ)، الصحاح تاج اللغه وصحاح العربیه، ج۶، ص۲۵۲۷، تحقیق: أحمد عبد الغفور العطار، ناشر: دار العلم للملایین – بیروت، الطبعه: الرابعه، ۱۴۰۷هـ – ۱۹۸۷ م.

ابن منظور در لسان العرب می‌نویسد:

تقى یتقی بمعنى استقبل الشیء و توقاه… وروی عن أبی العباس أنه سمع ابن الأعرابی یقول: واحده التقى تقاه … .

وفی الحدیث: إنما الإمام جنه یتقى به ویقاتل من ورائه أی أنه یدفع به العدو ویتقى بقوته … .

وفی الحدیث: کنا إذا احمر البأس اتقینا برسول الله، أی جعلناه وقایه لنا من العدو قدامنا واستقبلنا العدو به وقمنا خلفه وقایه … .

تَقِیَ به معنای آمادگی برای چیزی و حفظ خود از آن است… از أبو العباس روایت شده است که از ابن اعرابی شنید که می‌گوید: تقاه به معنی یکبار تقیه است… و در روایت آمده که امام سپری است که انسان خود را به وسیله وی حفظ می‌نماید و پشت سر وی می‌جنگد؛ یعنی به وسیله امام دشمن را دفع کرده و خود را با نیروی امام حفظ می‌کند … .

و در روایت آمده است که: چون جنگ سخت می‌شد ما خود را در پناه رسول خدا (ص) قرار می‌دادیم؛ یعنی او را وسیله حفظ خویش از دشمن قرار می‌دادیم؛ و به وسیله او به سمت دشمنان می‌رفتیم و پشت سر او می‌ایستادیم تا خود را حفظ کنیم.

الأفریقی المصری، محمد بن مکرم بن منظور (متوفای۷۱۱هـ)، لسان العرب، ج ۱۵، ص ۴۰۳، ناشر: دار صادر – بیروت، الطبعه: الأولى.

از مجموع کلمات اهل لغت استفاده می‌شود که معنای لغوی تقیه؛ صیانت، حفاظت و نگهداری چیزی از ضرر، آزار و اذیت چیز دیگر است و این همان معنای اصطلاحی تقیه نزد شیعه است که در ذیل خواهد آمد.

تقیّه در اصطلاح:

همانگونه که در معنای لغوی تقیه تفاوت چندانی در تعریف آن دیده نمی‌شد، در معنای اصطلاحی آن نیز اختلاف فاحشی به چشم نمی‌آید و تقریباً تمامی علمای شیعه و سنی از عبارت‌های مشابهی برای شناساندن آن استفاده کرده‌اند.

در این قسمت ابتدا نظر اندیشمندان شیعه و سپس سنی را نقل می‌کنیم.

تعریف تقیه از دیدگاه پیروان اهل بیت علیهم السلام:

علما و فقهای شیعه در تعریف تقیه، عبارات متفاوتی دارند؛ اما از نظر مضمون تقریباً همه به یک مطلب اشاره دارند.

شیخ مفید رضوان الله تعالی علیه (متوفای۴۱۳هـ) در تعریف تقیه می‌گوید:

التقیه:کتمان الحق وستر الاعتقاد فیه، ومکاتمه المخالفین، وترک مظاهرتهم بما یعقب ضرراً فی الدین أو الدینا، وفرض ذلک إذا علم بالضروره، أو قوی فی الظن، فمتى لم یعلم ضرراً بإظهار الحق، ولا قوی فی الظن ذلک لم یجب فرض التقیه، وقد أمر الصادقون جماعه من أشیاعهم بالکف والإمساک عن إظهار الحق والمباطنه والستر له عن أعداء الدین والمظاهره لهم بما یزیل الریب عنهم فی خلافهم، وکان ذلک هو الأصلح لهم، وأمروا طائفه أخرى من شیعتهم بمکالمه الخصوم ومظاهرتهم ودعائهم إلى الحق لعلمهم بأنه لا ضرر علیهم فی ذلک، فالتقیه تجب بحسب ما ذکرناه ویسقط فرضها فی مواضع أخرى على ما قدمناه.

تقیه مخفی کردن حق و مخفی نگاه داشتن اعتقاد به حق است؛ و پرده پوشی از مخالفان؛ و اینکه در مقابل ایشان چیزی را که به دین یا دنیای تو ضرر می‌رساند انجام ندهی.

وجوب تقیه زمانی است که بدانی یا گمان قوی داشته باشی که به تو ضرری برسد؛ اما اگر چنین احتمالی نباشد، تقیه واجب نیست.

امامان عده‌ای از طرفدارانشان را وادار به مخفی نگه داشتن عقائد و عدم اظهار حق در مقابل دشمنان کرده‌اند تا آنان را دشمن شناسائی نکند؛ و البته این روش برای آنان بهتر بوده است.

و از طرفی دیگر گروهی را نیز فرمان داده‌اند تا با دشمنان سخن گفته و حق را برای آنان اظهار نمایند و آنان را به حق دعوت نمایند؛ زیرا می‌دانستند که در اظهار حق ضرری ایشان را تهدید نمی‌کند؛ پس تقیه در بعضی موارد واجب و در بعضی از موارد جایز نیست.

الشیخ المفید، محمد بن محمد بن النعمان ابن المعلم أبی عبد الله العکبری، البغدادی (متوفای۴۱۳ هـ)، تصحیح اعتقادات الإمامیه، ص ۶۶ تحقیق: حسین درگاهی، ناشر: دار المفید للطباعه والنشر والتوزیع – بیروت – لبنان، الطبعه: الثانیه، ۱۴۱۴هـ ـ ۱۹۹۳ م.

امین الإسلام طبرسی (متوفای۵۴۸هـ) تقیه را این گونه تعریف می‌کند:

والتقیه: الإظهار باللسان خلاف ما ینطوی علیه القلب، للخوف على النفس.

تقیه آن است که با زبان چیزی را اظهار کنی که قلب آن را پنهان کرده است؛ زیرا بر جان خویش می‌ترسی.

الطبرسی، أمین الاسلام أبی علی الفضل بن الحسن (متوفای۵۴۸هـ)، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ۲، ص ۲۷۲. تحقیق وتعلیق: لجنه من العلماء والمحققین الأخصائیین، ناشر: مؤسسه الأعلمی للمطبوعات – بیروت – لبنان، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۵هـ – ۱۹۹۵ م.

محمد مکی، مشهور به شهید اول (متوفای۷۸۶هـ) می‌نویسد:

والتقیه: مجامله الناس بما یعرفون، وترک ما ینکرون، حذرا من غوائلهم. کما أشار إلیه أمیر المؤمنین علیه السلام.

تقیه به این معنا است که در چیزی که مردم آن را قبول دارند با ایشان از روی مدارا همراه شوی و آنچه را نمی‌پذیرند ترک نمایی؛ تا مبادا از ایشان به تو آسیبی برسد؛ همانطور که امیر مؤمنان علیه السلام چنین فرموده‌اند.

مکی العاملی، أبی عبد الله محمد بن المعروف ب‍ الشهید الأول (متوفای۷۸۶ هـ )، القواعد والفوائد فی الفقه والأصول والعربیه، ج ۲، ص ۱۵۵، تحقیق: السید عبد الهادی الحکیم‌، ناشر: منشورات مکتبه المفید ـ قم.

محقق کرکی رضوان الله علیه (متوفای۹۴۰هـ) می‌نویسد:

اعلم أن التقیه جائزه وربما وجبت، والمراد بها: إظهار موافقه أهل الخلاف فی ما یدینون به خوفا. والأصل فیه قبل الاجماع ما اشتهر من أقوال أهل البیت علیهم السلام وأفعالهم.

بدان که تقیه جایز است و گاهی واجب می‌شود؛ و مقصود از تقیه این است که از روی ترس در ظاهر موافق با چیزی باشی که مخالفین به آن اعتقاد دارند. و علت وجوب آن جدای از اجماع، سخنان مشهور ائمه در این زمینه و کردار ایشان است.

الکرکی، المحقق الثانی الشیخ علی بن الحسین (متوفای۹۴۰هـ) رسائل المحقق الکرکی، ج ۲، ص ۵۱، تحقیق: الشیخ محمد الحسون / إشراف: السید محمود المرعشی، ناشر: مکتبه آیه الله العظمى المرعشی النجفی – قم، الطبعه: الأولى، ۱۴۰۹هـ).

شیخ انصاری رحمه الله علیه (متوفای۱۲۸۱هـ) می‌نویسد:

والمراد هنا التحفّظ عن ضرر الغیر بموافقته فی قول أو فعل مخالف للحقّ.

مقصود از تقیه، حفظ کردن خود از ضرر غیر است، با همراهى کردن با او در سخن یا عملى که با حق مخالف است.

الأنصاری، الشیخ مرتضی (متوفای۱۲۸۲هـ) التقیّه، ص ۳۷، تحقیق: الشیخ فارس الحسون، ناشر: مؤسسه قائم آل محمد (عج) – قم، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۲هـ .

سید بجنوری (متوفای۱۳۹۵هـ) می‌گوید:

هی عباره عن إظهار الموافقه مع الغیر فی قول، أو فعل، أو ترک فعل یجب علیه، حذراً من شرّه، الذی یحتمل صدوره بالنسبه إلیه، أو بالنسبه إلى من یحبّه مع ثبوت کون ذلک القول، أو ذلک الفعل، أو ذلک الترک مخالفاً للحقّ عنده.

مقصود از تقیه تظاهر به موافقت با دیگران در گفتار و کردار است، و نیز ترک کردن کاری که بر شخص واجب است به خاطر ترس از آسیب رساندن دیگران به وی؛ که احتمال دارد او یا یکی از نزدیکانش را مورد اذیت قرار دهند؛ با این که در نزد وی ثابت شده است که این کلام یا کردار و ترک آن مخالف حق است.

الموسوی البجنوردی، السید محمد حسن (متوفای۱۳۹۵هـ)، القواعد الفقهیّه، ج۵، ص۴۷، تحقیق: مهدی المهریزی – محمد حسین الدرایتی، ناشر: نشر الهادی – قم – ایران، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۹هـ .

تعریف تقیه از دیدگاه علمای اهل سنت:

محمد بن جریر طبری در تفسیرش نظر ضحاک را این گونه بیان می‌کند:

… سمعت الضحاک یقول فی قوله «إلا أن تتقوا منهم تقاه» قال: التقیه باللسان من حمل على أمر یتکلم به وهو لله معصیه فتکلم مخافه على نفسه وقلبه مطمئن بالإیمان فلا إثم علیه.

… از ضحاک شنیدم که در مورد کلام خداوند «إلا أن تتقوا منهم تقاه» می‌گفت: تقیه با زبان آن است که شخصی را به گفتن چیزی که نافرمانی خدا است وادار کنند، و وی آن را به خاطر ترس بر جان خویش بگوید؛ ولی دلش نسبت به عقیده درست آرامش دارد که در این صورت گناهی بر وی نیست.

الطبری، محمد بن جریر (متوفای۳۱۰هـ)، جامع البیان عن تأویل آی القرآن، ج ۳، ص ۲۲۹، ناشر: دار الفکر، بیروت – ۱۴۰۵هـ .

شمس الدین سرخسی، فقیه مشهور احناف (متوفای۴۸۳ هـ) تقیه را این گونه تعریف می‌کند:

والتقیه أن یقی نفسه من العقوبه بما یظهره وإن کان یضمر خلافه وقد کان بعض الناس یأبى ذلک ویقول إنه من النفاق والصحیح أن ذلک جائز لقوله تعالى «إلا أن تتقوا منهم تقاه » وإجراء کلمه الشرک على اللسان مکرها مع طمأنینه القلب بالإیمان من باب التقیه.

تقیه آن است که شخص خود را با تظاهر به چیزی از عقوبت حفظ نماید، اگر چه در باطن مخالف آن را اعتقاد دارد.

عده‌ای از مردم این روش را قبول نداشته و آن را نفاق می‌دانند؛ و صحیح آن است که این کار جایز است؛ زیرا خداوند می‌فرماید «إلا أن تتقوا منهم تقاه».

یکی از موارد تقیه جاری ساختن کلمات شرک آلود از روی اجبار بر زبان است؛ در حالی که اعتقاد قلبی چیز دیگری است که بر آن ثابت و استوار باقی مانده باشد.

السرخسی، شمس الدین (متوفای۴۸۳هـ)، المبسوط، ج ۲۴، ص ۴۵، ناشر: دار المعرفه – بیروت.

فخر الدین رازی شافعی و نیز ابن عادل دمشقی حنبلی در تعریف تقیه می‌نویسند:

أن التقیه إنما تکون إذا کان الرجل فی قوم کفار، ویخاف منهم على نفسه وماله فیداریهم باللسان، وذلک بأن لا یظهر العداوه باللسان، بل یجوز أیضاً أن یظهر الکلام الموهم للمحبه والموالاه، ولکن بشرط أن یضمر خلافه، وأن یعرض فی کل ما یقول، فإن التقیه تأثیرها فی الظاهر لا فی أحوال القلوب.

تقیه زمانی است که شخص در بین قومی کافر باشد و از ایشان بر جان و مال خویش بترسد و به همین جهت در سخن گفتن با ایشان مدارا کند؛ به این صورت که تظاهر به دشمنی زبانی با ایشان نداشته باشد؛ بلکه جایز است که به ایشان کلامی بگوید که احتمال محبت و دوستی را بدهد به این شرط که در باطن خلاف آن را اعتقاد داشته باشد؛ و در تمامی سخنانش کنایه گونه سخن بگوید؛ پس تقیه تأثیرش در ظاهر است و در تغییر دادن دل‌ها نیست.

الرازی الشافعی، فخر الدین محمد بن عمر التمیمی (متوفای۶۰۴هـ)، التفسیر الکبیر أو مفاتیح الغیب، ج ۸، ص ۱۲، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۴۲۱هـ – ۲۰۰۰م؛

إبن عادل الدمشقی الحنبلی (متوفایبعد ۸۸۰ هـ )، اللباب فی علوم الکتاب، ج ۵، ص ۱۴۴، تحقیق: الشیخ عادل أحمد عبد الموجود والشیخ علی محمد معوض، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت / لبنان، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۹ هـ -۱۹۹۸م.

ابن حجر عسقلانی می‌نویسد:

ومعنى التقیه الحذر من إظهار ما فی النفس من معتقد وغیره للغیر.

معنی تقیه ترس از اظهار کردن آنچه در دل است برای دیگران؛ خواه از اعتقادات باشد یا غیر آن.

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل (متوفای۸۵۲هـ)، فتح الباری شرح صحیح البخاری، ج ۱۲، ص ۳۱۴، تحقیق: محب الدین الخطیب، ناشر: دار المعرفه – بیروت.

آلوسی نیز می‌گوید:

وفى الآیه دلیل على مشروعیه التقیه وعرفوها بمحافظه النفس أو العرض أو المال من شر الاعداء والعدو قسمان: الاول من کانت عداوته مبنیه على اختلاف الدین کالکافر والمسلم والثانى من کانت عداوته مبنیه على أغراض دنیویه کالمال والمتاع والملک والاماره.

این آیه دلالت بر جواز تقیه می‌کند؛ و در تعریف آن، چنین گفته‌اند: حفظ کردن جان و یا ناموس و یا مال از شر دشمنان؛ و دشمن دو گونه است: یکی آنکه دشمنی او به خاطر اختلاف دینی است؛ مانند اختلاف مسلمان و کافر؛ و دیگری آنکه دشمنی‌اش به خاطر اهداف دنیوی است؛ مانند مال و کالا و حکومت و فرماندهی.

الآلوسی البغدادی، العلامه أبی الفضل شهاب الدین السید محمود (متوفای۱۲۷۰هـ)، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم والسبع المثانی، ج ۳، ص ۱۲۱، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت.

اگر چه در بین این تعریف‌ها اختلافاتی به چشم می‌خورد؛‌ اما این نکته در همه آن‌ها مشترک است که:

تقیه، یعنی مخفی کردن حق از دیگران و یا اظهار خلاف آن، برای در امان ماندن از شرّ دشمنان و یا به جهت مصلحتی که ارزشش بیشتر از اظهار حق باشد.

دلایل مشروعیت تقیه

علاوه بر دلیل عقلی که برای مشروعیت تقیه اقامه می‌شود، از دلایل نقلی از جمله: آیاتی از قرآن کریم، احادیث نبوی که شیعه و سنی آن‌ را نقل کرده‌اند، اجماع فقها و… می‌توان سود برد که به طور اختصار در این باره بحث خواهیم کرد.

مشروعیت تقیه از نگاه عقل:

شکی نیست که اظهار عقیده و تبلیغ آن در میان دیگر اقوام، ارزش بسیاری دارد؛ اما اگر از اظهار آن فایده مهمی حاصل نشود و بلکه همراه با ضرر احتمالی مادی و یا معنوی باشد، عقلای عالم از اظهار آن چشم پوشی خواهند کرد و اجازه کتمان و یا اظهار خلاف عقیده را می‌دهند و حتی در برخی موارد واجب می‌شمارند.

و اگر چنین شخصی با این که می‌داند اظهار عقیده برای او ضرر دارد، در عین حال خود را در معرض این ضرر قرار دهد، قطعاً عقلا وی را مذمت و کار او را غیر عاقلانه می‌دانند.

و نیز هرگاه مکلف در یک زمان،‌ دو تکلیف فعلی داشته باشد که نتواند هر دوی آن‌ را انجام دهد، عقل او حکم می‌کند که بین آن دو، مصلحت سنجی نموده و هرکدام را که اهمیت و مصلحت بیشتری دارد، انجام داده و دیگری را ترک کند که در اصطلاح فقهی از آن با عنوان «تقدیم اهم بر مهم» یاد می‌شود.

یکی از دانشمندان معاصر شیعه در این باره می‌گوید:

فالعقل السلیم یحکم فطریا بأنه عند وقوع التزاحم بین الوظیفه الفردیه مع شوکه الاسلام وعزته وقوته، أو وقوع التزاحم بین حفظ النفس وبین واجب أو محرم آخر، لا بد من سقوط الوظیفه الفردیه؛ ولیست التقیه إلا ذلک.

عقل سلیم به طور فطری حکم می‌کند که اگر بین عمل به وظیفه فردی، با شوکت و عزت و قدرت اسلام تقابل و تزاحم باشد، یا بین حفظ جان و عملی واجب یا حرام تقابل صورت گیرد، در این هنگام وظیفه فردی ساقط می‌شود؛ و تقیه چیزی جز این نیست.

الروحانی، السید محمد صادق (معاصر)، فقه الصادق (علیه السلام)، ج ۱۱، ص ۳۷۶. ناشر: مؤسسه دار الکتاب – قم، الطبعه: الثالثه، ۱۴۱۳هـ .

بنابراین خواستگاه اصلی تقیه و مهمترین دلیل بر مشروعیت آن، حکم عقل و سیره عملی عقلای عالم؛ اعم از مسلمان و غیر مسلمان است.

به عبارت دیگر: تقیه، حکمی نیست که شریعت مقدس اسلام آن را وضع کرده باشد؛ بلکه حکمی است عقلی و عقلائی که اسلام آن را تأیید و امضاء کرده و قواعد و شرائطی برای آن وضع کرده است تا با قانونمند شدن این قاعده عقلی و فطری، از آن برای حفظ و دفاع از کیان اسلام، جلوگیری از فتنه و فساد در جامعه، حفظ جان، آبرو، ناموس و اموال مسلمانان و مدارا با دیگران و… استفاده شود.

با این حال جای بسی شگفتی است که برخی از متعصبن وهابی، تقیه را مخصوص مذهب شیعه می‌دانند و آن را چماقی کرده‌اند تا بتوانند از آن علیه مذهب اهل بیت علیهم السلام استفاده کنند.

البته به این نکته نیز باید توجه داشت که اگر زمانی اساس دین در خطر باشد، نه تنها تقیه جایز نیست؛ بلکه جان نثاری در راه دین واجب می‌شود؛ چنانچه حضرت سید الشهداء علیه السلام وقتی دید که یزیدیان دین را هدف گرفته‌اند و اساس اسلام را به خطر انداخته‌اند، با اهداء جان خویش، اسلام را حفظ کرد.

در حقیقت مسأله «اهم و مهم» در هر دو صورت اجرا می‌شود. یعنی اگر ارزش عمل کم تر از جان، مال، ناموس و… باشد، تقیه واجب است و اگر ارزش عمل از جان و… بیشتر باشد، تقیه مشروع نخواهد بود.

أمین الاسلام طبرسی می‌گوید:

وقال أصحابنا: آن‌ها جائزه فی الأحوال کلها عند الضروره، وربما وجبت فیها لضرب من اللطف والاستصلاح.

ولیس تجوز من الأفعال فی قتل المؤمن، ولا فیما یعلم أو یغلب على الظن أنه استفساد فی الدین.

بزرگان شیعه می‌گویند: اگر ضرورت باشد، تقیه در همه حالات جایز می‌شود؛ گاهی نیز به خاطر لطف و ایجاد صلاح و شایستگی واجب می‌شود؛ اما اگر تقیه سبب کشتن مؤمنی شود، جایز نیست؛ و همچنین در جایی که شخص می‌داند یا گمان ‌کند که انجام آن کار سبب تباهی دین می‌شود.

الطبرسی، أمین الاسلام أبی علی الفضل بن الحسن (متوفای۵۴۸هـ)، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ۲، ص ۲۷۴. تحقیق وتعلیق: لجنه من العلماء والمحققین الأخصائیین، ناشر: مؤسسه الأعلمی للمطبوعات – بیروت – لبنان، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۵هـ – ۱۹۹۵ م.

ادلّه قرآنی مشروعیت تقیه:

هر چند که به آیات زیادی بر اثبات مشروعیت تقیه می‌توان استدلال کرد؛ اما در این جا فقط به چند آیه که دلالت واضح تری دارند، اکتفا کرده و شأن نزول و آراء علمای شیعه و سنی را در مورد آن بیان می‌کنیم.

دلیل اول، آیه شریفه: إِلاَّ أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقاهً:

لا یَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْکافِرینَ أَوْلِیاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنینَ وَمَنْ یَفْعَلْ ذلِکَ فَلَیْسَ مِنَ اللَّهِ فی‏ شَیْ‏ءٍ إِلاَّ أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقاهً وَیُحَذِّرُکُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ وَإِلَى اللَّهِ الْمَصیر. آل عمران / ۲۸.

افراد با ایمان نباید به جاى مؤمنان، کافران را دوست خود انتخاب کنند و هر کس چنین کند، هیچ رابطه‏اى با خدا ندارد (و پیوند او به کلّى از خدا گسسته مى‏شود) مگر این که از آن‌ها بپرهیزید (و به خاطر هدف‌هاى مهمترى تقیّه کنید). خداوند شما را از (نافرمانى) خود، بر حذر مى‏دارد و بازگشت (شما) به سوى خداست.

در آیات بسیاری و نیز در ابتدای همین آیه خداوند تمامی مؤمنین را از برقراری ارتباط دوستانه با کفار (چه مشرک باشد و چه اهل کتاب) منع می‌کند و حتی تهدید می‌کند که اگر کسانی از مؤمنین دست به چنین کاری بزنند، ارتباطشان با خداوند و خدا پرستان به طور کلی گسسته شده و از تحت ولایت خداوند خارج می‌شوند؛ اما از این قاعده کلی،‌ یک مطلب را استثنا می‌فرماید:

إِلاَّ أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقاهً.

مگر این که از شرّ آن‌ها بپرهیزید و بخواهید به خاطر رسیدن به اهداف مهمتری، تقیه نمایید.

در حقیقت این آیه در صدد بیان همان قاعده عقلی است که از آن به قاعده «اهم و مهم» تعبیر می‌شود.

هر چند که اظهار علنی دین خداوند و اجرای عملی آن اهمیت زیادی دارد و هر مسلمانی وظیفه دارد که عقائد اسلام را به تمام جهانیان معرفی نماید؛ اما اگر هدف مهمتری پیش روی شخص قرار گیرد، هر مسلمانی وظیفه دارد که آن هدف مهمتر را مقدم و تبلیغ را به فرصت مناسبتری واگذار نماید.

نظر مفسران در باره این آیه:

علامه امین الإسلام طبرسی در مجمع البیان ذیل آیه می‌نویسد:

(إلا أن تتقوا منهم تقاه) والمعنى إلا أن یکون الکفار غالبین، والمؤمنون مغلوبین، فیخافهم المؤمن إن لم یظهر موافقتهم، ولم یحسن العشره معهم، فعند ذلک یجوز له إظهار مودتهم بلسانه، ومداراتهم تقیه منه، ودفعا عن نفسه، من غیر أن یعتقد ذلک. وفی هذه الآیه دلاله على أن التقیه جائزه فی الدین عند الخوف على النفس. وقال أصحابنا: آن‌ها جائزه فی الأحوال کلها عند الضروره، وربما وجبت فیها لضرب من اللطف والاستصلاح.

ولیس تجوز من الأفعال فی قتل المؤمن، ولا فیما یعلم أو یغلب على الظن أنه استفساد فی الدین.

معنی آیه این است که اگر کفار غلبه بر مؤمنان پیدا کرده و زیر دست و مغلوب واقع شوند و از عدم همراهی و موافقت با آنان بترسند، در این صورت برای مؤمن جایز است که با زبان اظهار دوستی و محبت نماید و از روی تقیه و دفاع از خویش با ایشان مدارا کند؛ بدون اینکه اعتقاد به آن (دوستی و موافقت) داشته باشد.

این آیه اشاره دارد که به هنگام ترس بر جان تقیه از نگاه دین جائز است.

بزرگان از علمای شیعه ‌گفته‌اند: اگر ضرورت باشد، تقیه در همه چیز جایز می‌شود؛ و گاهی نیز از باب لطف و ایجاد صلح و سازش واجب می‌شود.

اما اگر تقیه سبب کشتن مؤمنی شود و یا اگر شخص می‌داند یا گمان می‌کند انجام آن کار سبب تباهی و فساد در دین می‌شود جایز نخواهد بود.

الطبرسی، أمین الاسلام أبی علی الفضل بن الحسن (متوفای۵۴۸هـ)، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ۲، ص ۲۷۴. تحقیق وتعلیق: لجنه من العلماء والمحققین الأخصائیین، ناشر: مؤسسه الأعلمی للمطبوعات – بیروت – لبنان، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۵هـ – ۱۹۹۵ م.

و فخر رازی در تفسیر کبیر خود چنین می‌نویسد:

اعلم أن للتقیه أحکاما کثیره ونحن نذکر بعضها. الحکم الأول: أن التقیه إنما تکون إذا کان الرجل فی قوم کفار، ویخاف منهم على نفسه وماله فیداریهم باللسان، وذلک بأن لا یظهر العداوه باللسان، بل یجوز أیضا أن یظهر الکلام الموهم للمحبه والموالاه، ولکن بشرط أن یضمر خلافه، وأن یعرض فی کل ما یقول، فإن التقیه تأثیرها فی الظاهر لا فی أحوال القلوب.

بدان که تقیه احکام فراوانی دارد که بعضی از آن‌ها را یادآور می‌شویم:

حکم اول: تقیه تنها زمانی است که شخص در بین کفار باشد و از ایشان بر جان و مال خویش بترسد پس با زبان خویش با ایشان مدارا می‌کند؛ به این صورت که دشمنی زبانی خویش را با ایشان آشکار نسازد؛ بلکه جایز است به ایشان سخنی بگوید که توهم دوستی و همراهی داشته باشد؛ اما به شرط آنکه در باطن خویش اعتقاد مخالف آن را داشته باشد؛ و در تمامی سخنان خویش کنایه وار سخن بگوید؛ زیرا تأثیر تقیه در ظاهر است و در تغییر دل‌ها نیست.

و در ادامه می‌گوید:

ظاهر الآیه یدل أن التقیه إنما تحل مع الکفار الغالبین إلا أن مذهب الشافعی رضی الله عنه أن الحاله بین المسلمین إذا شاکلت الحاله بین المسلمین والمشرکین حلت التقیه محاماه على النفس.

ظاهر آیه بر این دلالت دارد که تقیه تنها زمانی جایز است که کفار غلبه کرده و مسلط و پیروز باشند؛ مگر مذهب شافعی که می‌گوید: اگر دگرگونی بین مسلمانان همانند تغییر و دگرگونی بین مسلمانان و مشرکان باشد، تقیه برای حفظ جان لازم است.

و بعد برای این که اثبات کند مشروعیت تقیه فقط برای حفظ جان نیست؛ بلکه برای حفظ مال نیز می‌توان تقیه کرد این گونه استدلال می‌کند:

التقیه جائزه لصون النفس، وهل هی جائزه لصون المال؟ یحتمل أن یحکم فیها بالجواز، لقوله صلى الله علیه وسلم: ” حرمه مال المسلم کحرمه دمه ” ولقوله صلى الله علیه وسلم: ” من قتل دون ماله فهو شهید ” ولأن الحاجه إلى المال شدیده والماء إذا بیع بالغبن سقط فرض الوضوء، وجاز الاقتصار على التیمم دفعا لذلک القدر من نقصان المال، فکیف لا یجوز ههنا والله أعلم.

تقیه برای حفظ نفس جایز است؛ و آیا برای حفظ مال نیز جایزاست؟

احتمال دارد که حکم به جواز بنماییم؛ زیرا رسول خدا (ص) فرموده‌اند: حرمت مال مسلمان مانند حرمت خون اوست.

و به این سبب که ایشان فرموده‌اند کسی که در راه دفاع از مالش کشته شود شهید است؛ و به این علت که احتیاج به مال شدید است؛ در مورد وضوی با آب می‌گویند اگر شخص به خاطر خرید آب ضرر مالی کند وضو ساقط است؛ و جایز است که تیمم بگیرد تا حتی آن مقدار ضرر نبیند؛ چگونه در اینجا تقیه در مورد مال جایز نباشد!!!

و در آخر برای اثبات عدم انحصار مشروعیت تقیه به صدر اسلام و تداوم آن می‌گوید:

الحکم السادس: قال مجاهد: هذا الحکم کان ثابتا فی أول الإسلام لأجل ضعف المؤمنین فأما بعد قوه دوله الإسلام فلا، وروى عوف عن الحسن: أنه قال التقیه جائزه للمؤمنین إلى یوم القیامه، وهذا القول أولى، لأن دفع الضرر عن النفس واجب بقدر الإمکان.

حکم ششم: مجاهد گفته است: این حکم در اول اسلام بوده است؛ زیرا مسلمانان ضعیف بودند؛ اما بعد از نیرو پیدا کردن دولت اسلامی دیگر این حکم جایز نیست.

و از حسن روایت شده است که گفته است: تقیه برای مؤمنین تا روز قیامت جایز است.

و این نظر دوم قوی تر است؛ زیرا دفاع از ضرر بر جان تا حد امکان جایز است.

الرازی الشافعی، فخر الدین محمد بن عمر التمیمی (متوفای۶۰۴هـ)، التفسیر الکبیر أو مفاتیح الغیب، ج ۸، ص ۱۲، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۴۲۱هـ – ۲۰۰۰م.

ابن خازن در تفسیر آیه می‌گوید:

ومعنى الآیه أن الله نهى المؤمنین عن موالاه الکفار ومداهنتهم ومباطنتهم إلاّ أن تخافوا منهم مخافه. ومعنى الایه أن الله نهى المؤمنین عن موالاه الکافرین ومداهنتهم ومباطنتهم إلاّ أن یکون الکفار غالبین ظاهرین، أو یکون المؤمن فی قوم کفاراً فیداهنهم بلسانه وقلبه مطمئن بالإیمان دفعاً عن نفسه من غیر أن یستحل دماً حراماً أو مالاً حراماً أو غیر ذلک من المحرمات، أو یظهر الکفار على عوره المسلمین، والتقیه لا تکون إلا مع خوف القتل مع سلامه النیه قال الله تعالى: ( إلا من أکره وقلبه مطمئن بالإیمان ) ثم هذه التقیه رخصه فلو صبر على إظهار إیمانه حتى قتل کان له بذلک أجر عظیم … .

معنی آیه آن است که خداوند مؤمنین را از رفتن در زیر ولایت کفار و نیز از سست انگاری در مقابل ایشان و همراز شدن با ایشان باز داشته است؛ مگر اینکه کفار بر مسلمانان پیروز شده باشند؛ یا مؤمنی در میان قومی کافر باشد؛ و به همین سبب در مقابل ایشان مدارا می‌کند تا ضرر‌ها را از خویش دفع نماید؛ با اینکه قلب وی به خاطر ایمان محکم باشد.

و این تقیه جایز است؛ پس اگر بر اظهار ایمان خویش صبر نماید تا کشته شود بدین سبب برای او پاداش بزرگی است.

البغدادی الشهیر بالخازن، علاء الدین علی بن محمد بن إبراهیم (متوفای۷۲۵هـ )، تفسیر الخازن المسمى لباب التأویل فی معانی التنزیل، ج ۱، ص ۳۳۶، ناشر: دار الفکر – بیروت / لبنان – ۱۳۹۹هـ ـ ۱۹۷۹م.

شوکانی در تفسیر آیه می‌گوید:

« إلا أن تتقوا منهم تقاه » على صیغه الخطاب بطریق الالتفات أی إلا أن تخافوا منهم أمرا یجب اتقاؤه… وفی ذلک دلیل على جواز الموالاه لهم مع الخوف منهم ولکنها تکون ظاهرا لا باطنا.

این آیه به صورت مخاطب آمده است؛ یعنی مگر آنکه از ایشان بترسید که مبادا کاری انجام دهند که باید از آن در هراس باشید؛ و این آیه دلیل است که انسان در هنگام ترس می‌تواند با ایشان دوستی داشته باشد؛ ولی این دوستی ظاهری باشد و نه باطنی.

الشوکانی، محمد بن علی بن محمد (متوفای۱۲۵۵هـ)، فتح القدیر الجامع بین فنی الروایه والدرایه من علم التفسیر، ج۱، ص۳۳۱، ناشر: دار الفکر – بیروت.

مفسر معاصر اهل سنت، مراغی مصری، متوفای۱۳۷۱هـ در تفسیر این آیه می‌نویسد:

«إلا أن تتقوا منهم تقاه» أی ترک موالاه المؤمنین للکافرین حتم لازم فی کل حال إلا فی حال الخوف من شیء تتقونه منهم، فلکم حینئذ أن تتقوهم بقدر ما یبقى ذلک الشیء، إذ القاعده الشرعیه إن درء المفاسد مقدم على جلب المصالح وإذا جازت موالاتهم اتقاء الضرر فأولى أن تجوز لمنفعه المسلمین.

إذا فلا مانع من أن تحالف دوله إسلامیه دوله غیر مسلمه لفائده تعود إلى الأولى إما بدفع ضرر أو جلب منفعه؛ ولیس لها أن توالیها فی شیء یضر المسلمین ولا تختص هذه المولاه بحال الضعیف فهی جائزه فی کل وقت.

وقد استنبط العلماء من هذه الآیه جواز التقیه بأن یقول الإنسان أو یفعل ما یخالف الحق لأجل التوقی من ضرر یعود من الأعداء إلى النفس أو العرض أو المال فمن نطق بکلمه الکفر مکرها وقایه لنفسه من الهلاک، وقلبه مطمئن بالإیمان لا یکون کافرا بل یعذر کما فعل عمار بن یاسر حین أکرهته قریش على الکفر فوافقها مکرها وقلبه مطمئن بالإیمان وفیه نزلت الآیه: «من کفر بالله من بعد إیمانه إلا من أکره وقلبه مطمئن بالإیمان».

معنی این آیه چنین است که ترک دوستی مؤمنان با کفار در همه حال لازم است؛ مگر در حالتی که در هراس باشد مبادا آسیبی از ایشان به وی برسد؛ در این هنگام شما می‌توانید با ایشان تا زمانی که در هراس هستید تقیه کنید؛ زیرا قاعده شرعی این است که دفع کردن ضرر مقدّم بر به دست آوردن مصلحت است؛ و وقتی که دوستی با ایشان برای دفع ضرر ایشان جایز شد برای به دست آوردن منفعت مسلمانان قطعا واجب است.

بنابراین مانعی ندارد که دولت‌های اسلامی با دولت‌های غیر اسلامی به خاطر فایده‌ای که به مسلمانان می‌رسد همپیمان شوند؛ حال این فایده به دست آوردن منفعت باشد یا دفع ضرر.

و نیز دولت‌های اسلامی حق ندارند با دولت‌های غیر مسلمانان ارتباطاتی داشته باشند که به ضرر مسلمانان است. و این دوستی با کفار مخصوص حالت ضعف نیست و در همه حال جایز است.

علما از این آیه جواز تقیه را استنباط کرده‌اند؛ به این صورت که انسان سخنی بگوید یا کاری انجام دهد که مخالف با حق است، زیرا می‌خواهد خود را از ضرری که دشمنان به او یا ناموس او یا مال او می‌رسانند حفظ کند.

پس کسی که کلمات شرک آلود بزند تا جان خویش را از هلاکت برهاند در حالیکه قلب او با ایمان محکم شده است، کافر نیست و بلکه برای این کار خویش مجوّزی دارد.

همانطور که عمار یاسر در هنگامی که قریش او را به زور وادار به گفتن کلمات کفر کردند و وی از روی اجبار موافقت کرد اما قلب او با ایمان محکم شده بود؛ و این آیه در مورد وی نازل شد که: «من کفر بالله من بعد إیمانه إلا من أکره وقلبه مطمئن بالإیمان».

المراغی المصری، احمد بن مصطفی (معاصر) تفسیر المراغی، ج۱، ص ۴۸۶ ـ ۴۸۷، ناشر: دار الکتب العلمیه ـ بیروت.

بنابراین تردیدی نیست که این آیه مبارکه بر جواز و مشروعیت تقیه صراحت دارد و ثابت می‌کند که تقیه از ایمان است و سبب نخواهد شد که شخص تقیه کافر و یا منافق بشود. این مطلبی است که مفسران شیعه و سنی از آیه فهمیده‌اند.

دلیل دوم، آیه شریفه: مَنْ أُکْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإیمانِ:

مَنْ کَفَرَ بِاللَّهِ مِنْ بَعْدِ إیمانِهِ إِلاَّ مَنْ أُکْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإیمانِ وَلکِنْ مَنْ شَرَحَ بِالْکُفْرِ صَدْراً فَعَلَیْهِمْ غَضَبٌ مِنَ اللَّهِ وَلَهُمْ عَذابٌ عَظیمٌ. النحل / ۱۰۶.

کسانى که بعد از ایمان کافر شوند- به جز آن‌ها که تحت فشار واقع شده‏اند در حالى که قلبشان آرام و با ایمان است- آرى، آن‌ها که سینه خود را براى پذیرش کفر گشوده‏اند، غضب خدا بر آن‌ها است و عذاب عظیمى در انتظارشان‏.

شأن نزول آیه:

این آیه در باره جماعتی از مسلمانان؛ از جمله: عمار و پدر و مادرش یاسر و سمیه، صهیب، بلال و خباب نازل شده است که کفار قریش آن‌ها را به خاطر اسلام آوردنشان به سختی شکنجه می‌کردند؛ تا این که یاسر و همسر او از شدت شکنجه جانشان را از دست دادند و نخستین شهدای اسلام لقب گرفتند. اما عمار که در آن زمان جوان بود، بر اثر شکنجه‌های طاقت فرسا، طاقتش طاق شد و بالأخره هر آن چه را که کفار می‌خواستند به زبان آورد و جانش را حفظ کرد.

عمار با چشم گریان خدمت رسول خدا رسید و قصه را بازگو کرد. رسول خدا فرمود: اگر بار دیگر نیز تو را مجبور کردند، همین کار را انجام بده.

این جا بود که این آیه نازل شد و کار عمار یاسر مورد تأیید خداوند قرار گرفت.

نظرات مفسرین در باره آیه و شأن نزول آن:

مرحوم علامه طبرسی رحمت الله علیه و نیز فخر رازی از علمای اهل تسنن، شأن نزول آیه را با کمی تغییر در الفاظ این گونه بیان می‌کنند.

قیل نزل قوله: * ( إلا من أکره وقلبه مطمئن بالإیمان ) * فی جماعه أکرهوا وهم: عمار، ویاسر أبوه، وأمه سمیه، وصهیب، وبلال، وخباب، عذبوا وقتل أبو عمار وأمه، وأعطاهم عمار بلسانه ما أرادوا منه. ثم أخبر سبحانه بذلک رسول الله صلى الله علیه وآله وسلم، فقال قوم: کفر عمار، فقال صلى الله علیه وآله وسلم: کلا إن عمارا ملئ إیمانا من قرنه إلى قدمه، واختلط الإیمان بلحمه ودمه وجاء عمار إلى رسول الله صلى الله علیه وآله وهو یبکی، فقال صلى الله علیه وآله وسلم ما وراءک فقال شر یا رسول الله ما ترکت حتى نلت منک، وذکرت آلهتهم بخیر، فجعل رسول الله صلى الله علیه وآله وسلم یمسح عینیه، ویقول: إن عادوا لک، فعد لهم بما قلت! فنزلت الآیه.

گفته شده است که این آیه در مورد گروهی که تحت فشار قرار گرفتند نازل شد که از جمله آن‌ها: عمار و پدرش یاسر و مادرش سمیه و صهیب و بلال و خباب بودند که شکنجه شدند و پدر و مادر عمار کشته شدند؛ عمار به صورت زبانی آنچه را می‌خواستند به ایشان گفت؛ سپس خداوند این خبر را به رسول خدا (ص) داد. مردم گفتند که عمار کافر شد؛ رسول خدا (ص) فرمودند: هرگز چنین نیست؛ عمار از سر تا پا پر از ایمان است و ایمان با گوشت و خون او آغشته شده است.

عمار به نزد رسول خدا (ص) آمد در حالی‌که گریان بود؛ پس رسول خدا (ص) به او فرمودند: چه شده است؟

گفت: امر بدی اتفاق افتاده است؛ آزاد نشدم مگر به این سبب که شما را دشنام داده و در مورد خدایان ایشان خوبی گفتنم؛ پس رسول خدا (ص) اشک وی را پاک کرده و فرمودند: اگر دوباره به سراغ تو آمدند، همین کار را بنما؛ و سپس این آیه نازل شد.

الطبرسی، أمین الاسلام أبی علی الفضل بن الحسن (متوفای۵۴۸هـ)، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ۲، ص۲۰۳. تحقیق وتعلیق: لجنه من العلماء والمحققین الأخصائیین، ناشر: مؤسسه الأعلمی للمطبوعات – بیروت – لبنان، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۵هـ – ۱۹۹۵ م.

الرازی الشافعی، فخر الدین محمد بن عمر التمیمی (متوفای۶۰۴هـ)، التفسیر الکبیر أو مفاتیح الغیب، ج ۲۰، ص ۱۲۱، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۴۲۱هـ – ۲۰۰۰م.

شیخ طوسی رضوان الله تعالی علیه در ذیل آیه می‌نویسد:

نزلت هذه الآیه فی عمار بن یاسر ( رحمه الله ) أکرهه المشرکون بمکه بأنواع العذاب، وقیل: إنهم غطوه فی بئر ماء على أن یلفظ بالکفر وکان قلبه مطمئنا بالایمان، فجاز من ذلک، وجاء إلى النبی صلى الله علیه وسلم جزعا فقال له النبی صلى الله علیه وسلم کیف کان قلبک؟ قال کان مطمئنا بالایمان، فأنزل الله فیه الآیه. وأخبر ان الذین یکفرون بالله بعد ان کانوا مصدقین به بأن یرتدوا عن الاسلام ” فعلیهم غضب من الله ” ثم استثنى من ذلک من کفر بلسانه، وکان مطمئن القلب بالایمان فی باطنه، فإنه بخلافه.

این آیه در مورد عمار بن یاسر نازل شده است که مشرکان مکه او را با انواع شکنجه‌ها تحت فشار قرار دادند.

و گفته شده است که ایشان او را در چاه آبی فرو کردند تا حدی که مجبور شد کلمات کفر را بر زبان بیاورد در حالیکه قلب وی با ایمان محکم شده بود.

وقتی این ماجرا تمام شد به نزد رسول خدا (ص) آمده و رسول خدا (ص) به او فرمودند: قلب تو چگونه بود؟

پاسخ داد: با ایمان محکم شده بود. پس این آیه در مورد وی نازل شد؛ و خبر داد که کسانی که بعد از آنکه ایمان را قبول کردند از اسلام مرتد شدند، غضب خداوند بر ایشان است و سپس از این حکم کسانی را که به صورت زبانی کافر شده‌اند اما دلشان را با ایمان محکم کرده‌اند را استثنا کرد؛ زیرا ایشان مخالف گروه قبل هستند.

الطوسی، الشیخ أبو جعفر، محمد بن الحسن بن علی بن الحسن (متوفای۴۶۰هـ)، التبیان فی تفسیر القرآن، ج ۶، ص ۴۲۸، تحقیق وتصحیح: أحمد حبیب قصیر العاملی، ناشر: مکتب الإعلام الإسلامی، الطبعه: الأولى، رمضان المبارک ۱۴۰۹هـ .

ابن کثیر دمشقی سلفی در این باره می‌نویسد:

وقد روى العوفی عن ابن عباس أن هذه الآیه نزلت فی عمار بن یاسر حین عذبه المشرکون حتى یکفر بمحمد صلى الله علیه وسلم فوافقهم على ذلک مکرها وجاء معتذرا إلى النبی صلى الله علیه وسلم فأنزل الله هذه الآیه وهکذا قال الشعبی وقتاده وأبو مالک.

عوفی از ابن عباس روایت کرده است که این آیه در مورد عمار یاسر نازل شد؛ وقتی که مشرکان او را شکنجه کردند تا به رسول خدا (ص) کافر شود؛ پس از روی اجبار قبول کرد و عذرخواهان به نزد رسول خدا (ص) آمد؛ خداوند نیز این آیه را نازل فرمود.

شعبی و قتاده و ابومالک نیز چنین گفته‌اند.

القرشی الدمشقی، إسماعیل بن عمر بن کثیر أبو الفداء (متوفای۷۷۴هـ)، تفسیر القرآن العظیم، ج ۲، ص ۵۸۸، ناشر: دار الفکر – بیروت – ۱۴۰۱هـ .

عینی در شرح صحیح بخاری می‌نویسد:

وقال تعالى * ( إلا من أکره وقلبه مطمئن بالإیمان ) * أباح للمکره التکذیب باللسان عند وجود التصدیق القلبی.

خداوند فرموده است « إلا من أکره وقلبه مطمئن بالإیمان»؛ این آیه برای کسی که مجبور می‌شود، تکذیب کردن زبانی را جایز کرده است اما در صورتیکه تصدیق قلبی موجود باشد.

العینی، بدر الدین محمود بن أحمد (متوفای۸۵۵هـ)، عمده القاری شرح صحیح البخاری، ج ۱، ص ۱۰۵، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت.

و در جای دیگری می‌گوید:

أخذ المشرکون عمارا فلم یترکوه حتى نال من رسول الله صلى الله علیه وسلم، وسلم وذکر آلهتهم بخیر، فلما أتى رسول الله صلى الله علیه وسلم قال: ما وراءک؟ قال: شر یا رسول الله؟ والله ما ترکت حتى نلت منک وذکرت آلهتهم بخیر.

قال: فکیف تجد قلبک؟ قال: مطمئنا بالإیمان. قال: فإن عادوا فعد، وفیه نزل: * ( إلا من أکره وقلبه مطمئن بالإیمان )

مشرکان عمار را گرفته و او را تا زمانی که به رسول خدا (ص) دشنام نداده و در مورد خدایان ایشان خوبی نگفت، رها نکردند؛ وقتی به نزد رسول خدا (ص) آمد، ایشان به او فرمودند: چه خبر شده است؟ پاسخ داد: کار بدی کردم، ای رسول خدا!! قسم به خدا من را تا زمانی که به شما دشنام ندادم و در مورد خدایان ایشان خوبی نگفتم رها نکردند.

رسول خدا فرمودند: قلبت را چگونه یافتی؟ پاسخ داد: با ایمان محکم شده بود.

رسول خدا (ص) فرمودند: پس اگر ایشان دوباره چنین کردند، تو نیز همانگونه بنما. و این آیه در مورد او نازل شد.

العینی، بدر الدین محمود بن أحمد (متوفای۸۵۵هـ)، عمده القاری شرح صحیح البخاری، ج ۱، ص ۱۹۷، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت.

آلوسی مفسر مشهور اهل سنت بعد از آیه می‌گوید:

والآیه دلیل على جواز التکلم بکلمه الکفر عند الإکراه وإن کان الأفضل أن یتجنب.

آیه دلیل جایز بودن سخن گفتن به کفر است در زمانی که انسان مجبور شود؛ اگر چه بهتر آن است که از این کار پرهیز نماید.

الآلوسی البغدادی، العلامه أبی الفضل شهاب الدین السید محمود (متوفای۱۲۷۰هـ)، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم والسبع المثانی، ج ۱۴، ص ۲۳۸، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت.

روایات اهل سنت و تقیه عمار یاسر:

همان طور که پیش از این گفتیم، این روایت در باره عمار یاسر رضوان الله تعالی علیه نازل شده است. روایاتی بسیاری از اهل سنت در این باره وارد شده است که ما به چند روایت اکتفا می‌کنیم:

عبد الرزاق صنعانی در تفسیرش می‌نویسد:

عن أبی عبیده بن محمد بن عمار بن یاسر فی قوله تعالى «إلا من أکره وقلبه مطمئن بالإیمان » قال أخذ المشرکون عمار بن یاسر فعذبوه حتى قاربهم فی بعض ما أرادوا فشکا ذلک إلى النبی صلى الله علیه وسلم فقال النبی صلى الله علیه وسلم کیف تجد قلبک قال مطمئن بالإیمان ثم قال النبی صلى الله علیه وسلم فإن عادوا فعد.

از نوه عمار یاسر روایـت شده است که در مورد این آیه گفت: مشرکان عمار یاسر را گرفته و او را شکنجه کردند؛ تا اینکه در بعضی از خواسته‌های مشرکین با ایشان موافقت کرد؛ و سپس شکایت این مطلب را به نزد رسول خدا (ص) برد؛ ایشان فرمودند: قلبت را چگونه یافتی؟

پاسخ داد: با ایمان محکم شده بود. رسول خدا فرمودند: اگر ایشان دوباره تو را گرفتند همین گونه بنما.

الصعنانی، عبد الرزاق (متوفای۲۱۱هـ) تفسیر القرآن، ج ۲، ص ۳۶۰، تحقیق: د. مصطفى مسلم محمد، ناشر: مکتبه الرشد – الریاض، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۰هـ؛

الطبری، أبی جعفر محمد بن جریر (متوفای۳۱۰هـ)، جامع البیان عن تأویل آی القرآن، ج ۱۴، ص ۱۸۲، ناشر: دار الفکر، بیروت – ۱۴۰۵هـ؛

القرشی الدمشقی، إسماعیل بن عمر بن کثیر أبو الفداء (متوفای۷۷۴هـ)، تفسیر القرآن العظیم، ج ۲، ص ۵۸۸، ناشر: دار الفکر – بیروت – ۱۴۰۱هـ .

حاکم نیشابوری (متوفای۴۰۵هـ) روایت را این گونه نقل می‌کند:

عن أبی عبیده بن محمد بن عمار بن یاسر عن أبیه قال أخذ المشرکون عمار بن یاسر فلم یترکوه حتى سبّ النبی صلى الله علیه وسلم وذکر آلهتهم بخیر ثم ترکوه فلما أتى رسول الله صلى الله علیه وسلم قال ما وراءک قال شر یا رسول الله ما ترکت حتى نلت منک وذکرت آلهتهم بخیر قال کیف تجد قلبک قال مطمئن بالإیمان قال إن عادوا فعد.

از نوه عمار یاسر از پدرش روایت شده است که گفت:

مشرکان عمار یاسر را گرفته و او را رها نکردند؛ تا اینکه به رسول خدا دشنام داد و در مورد خدایان ایشان خوبی گفت؛ پس به نزد رسول خدا (ص) آمد.

ایشان فرمودند: چه شده است؟ پاسخ داد: بدی؛ ای رسول خدا!!!؛ ایشان مرا رها نکردند مگر آنکه به شما دشنام داده و خدایان ایشان را ستودم؛ ایشان فرمودند: قلبت را چگونه یافتی؟

پاسخ داد: با ایمان محکم شده بود. رسول خدا فرمودند: اگر ایشان دوباره تو را گرفتند همین گونه بنما.

و بعد از نقل روایت می‌گوید:

هذا حدیث صحیح على شرط الشیخین ولم یخرجاه

این روایت طبق شرط بخاری و مسلم صحیح است؛ ولی در صحیحین نیامده است.

النیسابوری، محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاکم (متوفای۴۰۵ هـ)، المستدرک على الصحیحین، ج ۲، ص ۳۸۹، تحقیق: مصطفى عبد القادر عطا، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۱هـ – ۱۹۹۰م.

و نیز بسیاری از بزرگان اهل سنت نوشته‌اند:

أخذ بنو المغیره عماراً وغطوه فی بئر مصون وقالوا له: أکفر بمحمد ( ولم یتعمد ) ذلک وقلبه کان مطمئناً فأُخبر رسول الله صلى الله علیه وسلم بأن عماراً کفر. فقال: ( کلا إن عماراً ملىء إیماناً من قرنه إلى قدمه وإختلط الایمان بلحمه ودمه ).

فأتى عمار رسول الله صلى الله علیه وسلم وهو یبکی، فجعل رسول الله صلى الله علیه وسلم یمسح عینیه، وقال: ( مالک إن عادوا لک فعدلهم بما قلت ). فأنزل الله هذه الآیه.

خاندان بنی مغیره عمار را گرفته و او را در چاهی فرو کرده و در آن را بستند؛ وبه او گفتند: به محمد کافر شو، (وی چنین کرد) اما از روی عمد آن را نگفت؛ و قلبش با ایمان محکم شده بود. به رسول خدا (ص) خبر رسید که عمار کافر شده است؛ ایشان فرمودند: عمار از سر تا پا پر از ایمان است و ایمان با گوشت و خون او آمیخته شده است.

عمار به نزد رسول خدا (ص) آمد در حالیکه گریه می‌کرد؛ رسول خدا (ص) اشک‌های وی را پاک کرده و فرمودند: تو را چه شده است، اگر دوباره چنین کردند تو نیز همینگونه بنما.

خداوند نیز این آیه را نازل فرمود.

الرازی الشافعی، فخر الدین محمد بن عمر التمیمی (متوفای۶۰۴هـ)، التفسیر الکبیر أو مفاتیح الغیب، ج ۲۰، ص ۹۷، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۴۲۱هـ – ۲۰۰۰م.

الثعلبی النیسابوری أبو إسحاق أحمد بن محمد بن إبراهیم (متوفای۴۲۷هـ) الکشف والبیان، (متوفای۴۲۷ هـ – ۱۰۳۵م)، ج ۶، ص ۴۵، تحقیق: الإمام أبی محمد بن عاشور، مراجعه وتدقیق الأستاذ نظیر الساعدی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۴۲۲هـ-۲۰۰۲م

البغوی، الحسین بن مسعود (متوفای۵۱۶هـ)، تفسیر البغوی، ج ۳، ص ۸۶، تحقیق: خالد عبد الرحمن العک، ناشر: دار المعرفه – بیروت؛

الآلوسی البغدادی، العلامه أبی الفضل شهاب الدین السید محمود (متوفای۱۲۷۰هـ)، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم والسبع المثانی، ج ۱۴، ص ۲۳۷، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت.

این آیه صراحت دارد که اگر کسی به خاطر حفظ جانش مجبور شود که با کافران همنوا شود؛ در حالی که قلبش سرشار از ایمان به خداوند است، اشکالی ندارد و شخص با گفتن آن کافر نمی‌شود.

همچنین این آیه به اتفاق مفسران شیعه و سنی قبل از هجرت و در مکه نازل شده است و این یعنی این که تشریع تقیه در صدر اسلام بوده و هدف از تشریع آن نیز پیشرفت دین مبین اسلام بوده است؛ بنابراین، از هر دوی این آیات استفاده می‌شود که تقیه امری است مشروع.

دلیل سوم، آیه شریفه: رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَکْتُمُ إیمانَهُ:

وَقالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَکْتُمُ إیمانَهُ أَ تَقْتُلُونَ رَجُلاً أَنْ یَقُولَ رَبِّیَ اللَّهُ وَقَدْ جاءَکُمْ بِالْبَیِّناتِ مِنْ رَبِّکُمْ وَإِنْ یَکُ کاذِباً فَعَلَیْهِ کَذِبُهُ وَإِنْ یَکُ صادِقاً یُصِبْکُمْ بَعْضُ الَّذی یَعِدُکُمْ إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدی مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ کَذَّاب‏. غافر / ۲۸.

و مرد مؤمنى از آل فرعون که ایمان خود را پنهان مى‏داشت گفت: «آیا مى‏خواهید مردى را بکشید بخاطر اینکه مى‏گوید: پروردگار من «اللَّه» است، در حالى که دلایل روشنى از سوى پروردگارتان براى شما آورده است؟!

اگر دروغگو باشد، دروغش دامن خودش را خواهد گرفت و اگر راستگو باشد، (لا اقل) بعضى از عذاب‌هایى را که وعده مى‏دهد به شما خواهد رسید خداوند کسى را که اسرافکار و بسیار دروغگوست هدایت نمى‏کند.

این آیه نیز از آیاتی است که بر جواز و مشروعیت تقیه صراحت دارد؛ زیرا در صدد بیان داستان مؤمن آل فرعون است که از نزدیکان حضرت موسی بود و ایمان آ‌وردنش را به آن حضرت از فرعون و اطرافیان وی مخفی کرده بود.

همین مطلب باعث شد که او بتواند جان حضرت موسی علیه السلام را نجات دهد. هنگامی که احساس کرد که به زودی آتش خشم فرعون، جان موسی را خواهد گرفت، مردانه پا پیش نهاد و با سخنان سنجیده و حساب شده خود از آن حضرت دفاع جانانه و صد البته عاقلانه کرد.

این جا است که ارزش تقیه بیش از پیش روشن می‌شود. وقتی تقیه می‌تواند جان پیامبران را نجات دهد، چه دلیلی می‌تواند مانع مشروعیت آن باشد؟ چه دلیلی بهتر از این می‌توان برای مشروعیت تقیه اقامه کرد؟ آیا اگر این شخص ایمان خود را علنی می‌کرد، بازهم می‌توانست از موسی دفاع کند؟ مگر خون او رنگین تر از خون حضرت موسی بود و یا جایگاه ارزشمندتری از فرزند خوانده فرعون داشت، تا فرعونیان از کشتن او بگذرند؟

قرطبی در تفسیر آیه می‌گوید:

أنّ المکلف إذا نوى الکفر بقلبه کان کافرا وإن لم یتلفظ بلسانه وأما إذا نوى الإیمان بقلبه فلا یکون مؤمنا بحال حتى یتلفظ بلسانه ولا تمنعه التقیه والخوف من أن یتلفظ بلسانه فیما بینه وبین الله تعالى إنما تمنعه التقیه من أن یسمعه غیره ولیس من شرط الإیمان أن یسمعه الغیر فی صحته من التکلیف وإنما یشترط سماع الغیر له لیکف عن نفسه وماله.

مکلف زمانی که در قلب خویش نیت کفر بنماید کافر است اگر چه آن را بر زبان نیاورد؛ اما اگر در باطن نیت ایمان داشته باشد مؤمن نخواهد بود تا زمانیکه آن را بر زبان خویش جاری سازد؛ در صورتی تقیه و ترس او را از به زبان آوردن این سخنان در بین خود و خدای خویش نگردد.

تقیه تنها باید مانع شنیدن دیگران شود؛ و از شرط ایمان آن نیست که دیگران آن را بشنوند؛ تنها لازم است دیگران این را بدانند تا (او را کافر ندانسته) و دست از وی و مال او بردارند.

الأنصاری القرطبی، أبو عبد الله محمد بن أحمد (متوفای۶۷۱، الجامع لأحکام القرآن، ج ۱۵، ص ۳۰۸، ناشر: دار الشعب – القاهره؛

آلوسی در تفسیرش می‌گوید:

أن الرجل احتاط لنفسه خشیه أن یعرض اللعین حقیقه أمره فیبطش به فتلطف فی الإحتجاج فقال: ( وإن یک کاذبا فعلیه کذبه ) لا یتخطاه وبال کذبه

این شخص در مورد جان خویش احتیاط کرد، تا مبادا ملعونان ازحقیقت کار وی آگاه شوند و کار او را خراب سازند؛ به همین سبب در دلیلی که (به نفع حضرت موسی) آورد با کنایه سخن گفت؛ و گفت: اگر او دروغگو باشد تنها او زیان می‌بیند.

الآلوسی البغدادی، العلامه أبی الفضل شهاب الدین السید محمود (متوفای۱۲۷۰هـ)، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم والسبع المثانی، ج ۲۴، ص ۶۴، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت.

احمد بن عبد القادر القیسی در این باره می‌گوید:

وهذا استدراج إلى الاعتراف بالبینات بالدلائل على التوحید… وأبدى ذلک فی صوره احتمال ونصیحه وبدأ فی التقسیم بقوله: «وَإِن یَکُ کَاذِباً فَعَلَیْهِ کَذِبُهُ» مداراه منه وسلوکاً لطریق الإنصاف فی القول، وخوفاً إذا أنکر علیهم قتله أنه ممن یعاضده وینصره، فأوهم بهذا التقسیم والبداءه بحاله الکذب حتى یسلم من شره، ویکون ذلک أدنى إلى تسلیمهم.

او می‌خواست به تدریج از مردم اعتراف به دلایل توحید بگیرد… و این کار را به صورت احتمال و نصیحت انجام داد و کلام خود را با تقسیم شروع کرده و گفت: اگر موسی دروغگو باشد، دروغش به گردن خود اوست؛ و چنین گفت تا با مردم مدارا کرده باشد و راه انصاف در کلام را پیش گرفته باشد؛ و از این می‌ترسید که کسانی که مدافع او هستند این کلام وی را نپذیرفته و او را بکشند؛ پس ایشان را با کلام خویش به توهم (دوستی) انداخته و کلام خود را به صورت دروغی مطرح کرد تا از شر ایشان در امان بماند و به این وسیله راحت تر ایشان را تسلیم سازد.

القیسی، احمد بن عبد القادر معروف به تاج الدین الحنفی (متوفای۷۴۹هـ)، الدرّ اللقیط من بحر المحیط، ج۷، ص ۴۵۸.

و مراغی نیز در تفسیرش می‌گوید:

وقال رجل من آل فرعون یکتم إیمانه منهم خوفاً على نفسه: أینبغی لکم أن تقتلوا رجلاً ما زاد على أن قال: ربّی الله، قد جاءکم بشواهد دالّه على صدقه؟ ومثل هذه المقاله لا تستدعی قتلاً ولا تستحق عقوبه فاستمع فرعون لکلامه، وأصغى لمقاله وتوقف عن قتله.

مردی از فرعونیان که بر جان خویش بیمناک بود و ایمانش را پنهان می‌کرد گفت: آیا سزاوار است کسی را که می‌گوید: «پرودگار من الله است» نمی‌گوید، بکشید؟ وی برای شما شواهدی بر راستگویی خویش آورده است؛ و چنین کلامی سزاوار قتل و عقوبت نیست؛ به همین سبب فرعون سخنان موسی را گوش داد و دست از کشتن او برداشت.

المراغی المصری، احمد بن مصطفی (معاصر)، تفسیر المراغی، ج۸، ص۳۰۹ ـ ۳۱۰، ناشر: دار الکتب العلمیهـ بیروت.

این آیه دلالت می‌کند که تقیه در شرایع قبلی نیز مشروع بوده است و اختصاص به دین اسلام ندارد.

دلیل چهارم: قضیه اصحاب کهف

خداوند در داستان اصحاب کهف می‌فرماید:

فَابْعَثُوا أَحَدَکُمْ بِوَرِقِکُمْ هذِهِ إِلَى الْمَدینَهِ فَلْیَنْظُرْ أَیُّها أَزْکى‏ طَعاماً فَلْیَأْتِکُمْ بِرِزْقٍ مِنْهُ وَلْیَتَلَطَّفْ وَلا یُشْعِرَنَّ بِکُمْ أَحَداً. إِنهَُّمْ إِن یَظْهَرُواْ عَلَیْکمُ‏ْ یَرْجُمُوکمُ‏ْ أَوْ یُعِیدُوکُمْ فىِ مِلَّتِهِمْ وَلَن تُفْلِحُواْ إِذًا أَبَدًا. الکهف ۱۹ و ۲۰.

اکنون یک نفر از خودتان را با این سکّه‏اى که دارید به شهر بفرستید، تا بنگرد کدام یک از آن‌ها غذاى پاکیزه‏ترى دارند، و مقدارى از آن براى روزى شما بیاورد. امّا باید دقّت کند، و هیچ کس را از وضع شما آگاه نسازد.

چرا که اگر آنان از وضع شما آگاه شوند، سنگسارتان مى‏کنند یا شما را به آیین خویش بازمى‏گردانند و در آن صورت، هرگز روى رستگارى را نخواهید دید!.

مفسران شیعه و سنی تصریح کرده‌اند که مراد از « وَلْیَتَلَطَّفْ» تقیه است که وقتی یکی از اصحاب کهف بعد از بیدار شدن قصد کرد که به شهر برود و برای آن‌ها غذا تهیه کند، دوستان او توصیه کردند که احتیاط کند تا مبادا دشمنان از مخفیگاه آن‌ها آگاه شوند و جان آن‌ها به خطر بیفتد. این همان تقیه‌‌ای است که دشمنان اهل بیت حاضر نیستند زیر بار مشروعیت آن بروند.

عبد الرحمن سعدی در تفسیرش می‌نویسد:

ومنها: الحث على التحرز، والاستخفاء، والبعد عن مواقع الفتن فی الدین، واستعمال الکتمان فی ذلک على الإنسان وعلى إخوانه فی الدین. ومنها: شده رغبه هؤلاء الفتیه فی الدین، وفرارهم من کل فتنه، فی دینهم، وترکهم أوطانهم فی الله. ومنها: ذکر ما اشتمل علیه الشر، من المضار والمفاسد، الداعیه لبغضه، وترکه.

یکی از موارد مطرح شده در این آیه حفظ جان و مخفی ماندن و دور بودن از جایگاه‌هایی است که دین ایشان به فتنه می‌افتاد؛ و در این موارد انسان می‌تواند برای خود و برادران دینی اش پنهان کاری نماید.

یکی دیگر از موارد علاقه زیاد ایشان به دین خویش و فرار از فتنه‌ها و ترک دیار در راه خدا بود.

یکی دیگر از موارد بیان آسیب‌ها و زیآن‌ها و مفاسد است که بیان آن‌ها سبب برای ناخشنودی از آن‌ها و ترک ایشان است و این که این راه، راه مومنان گذشته و آینده است.

السعدی، عبد الرحمن بن ناصر (متوفای۱۳۷۶هـ)، تیسیر الکریم الرحمن فی تفسیر کلام المنان، ج۱، ص۴۷۳، تحقیق: ابن عثیمین، ناشر: مؤسسه الرساله – بیروت – ۱۴۲۱هـ- ۲۰۰۰م.

ابن کثیر دمشقی می‌نویسد:

«ولیتلطف» أی فی خروجه وذهابه وشرائه وإیابه یقولون ولیختف کل ما یقدر علیه «ولا یشعرن» أی ولا یعلمن «بکم أحدا إنهم إن یظهروا علیکم یرجموکم » أی إن علموا بمکانکم… یخافون منهم أن یطلعوا على مکانهم فلا یزالون یعذبونهم بأنواع العذاب إلى أن یعیدوهم فی ملتهم التی هم علیها أو یموتوا وإن وافقتموهم على العود فی الدین فلاح لکم فی الدنیا ولا فی الآخره.

مقصود عبارت «ولیتلطف» (با لطافت برخورد کند) آن است که در بیرون رفتن از غار و رفتن به شهر و خرید و بازگشت ودر همه کارها مراقب باشد و کسی را آگاه نسازد… از اصحاب دقیانوس می‌ترسیدند که جایگاه ایشان را یافته و ایشان را تحت انواع شکنجه‌ها قرار دهند تا ایشان نیز دین اصحاب دقیانوس را بپذیرند و یا اینکه بمیرند؛ در این صورت اگر دین ایشان را بپذیرید که رستگاری در دنیا و آخرت نخواهید داشت.

القرشی الدمشقی، إسماعیل بن عمر بن کثیر أبو الفداء (متوفای۷۷۴هـ)، تفسیر القرآن العظیم، ج۳، ص۷۸، ناشر: دار الفکر – بیروت – ۱۴۰۱هـ .

قرطبی می‌نویسد:

السادسه فی هذه الآیه نکته بدیعه وهی أن الوکاله إنما کانت مع التقیه خوف أن یشعرهم بهم أحد لما کانوا علیه من الخوف على أنفسهم

ششم: در این آیه نکته‌ای زیباست که ایشان، آن شخص را تنها به شرط تقیه وکیل نمودند تا خرید انجام دهد؛ زیرا می‌ترسیدند که کسی از وجود ایشان آگاهی پیدا کند؛ چون بر جان خویش نگران بودند.

الأنصاری القرطبی، أبو عبد الله محمد بن أحمد (متوفای۶۷۱، الجامع لأحکام القرآن، ج ۱۰، ص ۳۷۶، ناشر: دار الشعب – القاهره.

فخر رازی می‌نویسد:

وقوله: «وَلْیَتَلَطَّفْ » أی یکون ذلک فی سر وکتمان یعنی دخول المدینه وشراء الطعام ) وَلاَ یُشْعِرَنَّ بِکُمْ أَحَدًا ( أی لا یخبرن بمکانکم أحداً من أهل المدینه.

کلام خداوند « وَلْیَتَلَطَّفْ» یعنی کار خویش را به صورت مخفیانه انجام دهد و کسی از اهل شهر را از جایگاه ایشان با خبر نسازد.

الرازی الشافعی، فخر الدین محمد بن عمر التمیمی (متوفای۶۰۴هـ)، التفسیر الکبیر أو مفاتیح الغیب، ج۲۱، ص۸۸، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۴۲۱هـ – ۲۰۰۰م.

علاوه بر این، اصحاب کهف در طول مدتی که درشهر زندگی می‌کردند اعتقاد باطنی خود را پنهان کرده بودند و همانند دیگران در مراسم‌های مختلف بت پرستان حضور می‌یافتند.

امام صادق علیه السلام در این باره می‌فرماید:

مَا بَلَغَتْ تَقِیَّهُ أَحَدٍ تَقِیَّهَ أَصْحَابِ الْکَهْفِ إِنْ کَانُوا لَیَشْهَدُونَ الْأَعْیَادَ وَیَشُدُّونَ الزَّنَانِیرَ فَأَعْطَاهُمُ اللَّهُ أَجْرَهُمْ مَرَّتَیْن‏.

امام صادق علیه السّلام فرمود: تقیه هیچ کسى به درجه تقیه اصحاب کهف نرسید، آن‌ها در اعیاد (بت‏پرستها) حاضر می‌شدند و زنّار ( کمر بندی که نصارا به عنوان شعار) می‌بستند (با آنکه خداشناس و موحد بودند) از این رو خدا پاداششان را دو بار داد.

الکلینی الرازی، أبی جعفر محمد بن یعقوب بن إسحاق (متوفای۳۲۸ هـ)، الأصول من الکافی، ج ۲، ص ۲۱۸، ناشر: اسلامیه‏، تهران‏، الطبعه الثانیه،۱۳۶۲ ش‏.

این آیه نیز همانند آیه قبلی ثابت می‌کند که تقیه در شرایع قبلی همانند شریعت اسلام مشروع بوده و پیروان شرایع گذشته نیز از آن برای حفظ جان، مال، دین و… استفاده می‌کرده‌اند.

لطفا مطالب این وبسایت را با ذکر منبع و لینک مطلب منتشر کنید!

لینک کوتاه مطلب : https://nidamat.com/?p=32156

مطالب مرتبط

نظر شما درباره این مطلب چیست؟

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

حمایت مالی از گناه شناسی

وَ جاهِدُوا بِأَمْوالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ؛ وجهاد کنید در راه خدا با اموال و جانهایتان (توبه ۴۱)

عزیزانی که تمایل دارند در اجر اخروی تعالی اخلاقیات در جامعه، نشر و تبلیغ احادیث و معارف اهل بیت علیهم السلام و انجام فریضه امر به معروف و نهی از منکر، شریک باشند تقاضا میشود که ما را در پرداخت هزینه های جاری سایت گناه شناسی از قبیل هاست، پشتیبانی فنی ، تالیف و تولید پستها و… یاری فرمایند.